سلام دوست عزیزم
من هیچ وقت کسی رو تشویق به جدایی نمی کنم و الان هم نمی خوام به شما بگم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط چند تا نکته از تعاریفت به ذهنم رسید که اگر من بودم با توجه به این نکات تصمیم قاطعی می گرفتم
من خودم ازدواج کردم و ازدواج سختی داشتم همسرم خوب بود ولی خانوادش نه و این خیلی چیزها به من یاد داد. اول از همه اینکه اعتماد به نفس داشته باشم
بر اساس گفته خودت دختر زیبارویی هستی و خواستگار هم زیاد داشتی (البته من باور ندارم که دختر زشت وجود داره و همه زیبا هستن ) من یه برادر مجرد دارم و تمام فاکتورهایی که باعث بشه یه دخترخانم رو به برادرم معرفی کنم شما داری پس شما یه کیس خوب و عالی برای ازدواج با هر مردی بودی و همچنان هم هستی (البته از نظر معیار های ظاهری) از نظر شخصیت و باطن هم مشخصه که خیلی خانم و فهمیده ای که تا اینجا تحمل کردی و خواستی همه چیز رو درست کنی.
پس اینکه همسرت این رو متوجه نمی شه مشکل تو نیست و اینکه فردی پس از تعهد زیر بار مسئولیتش نمی ره هم مشکل تو نیست. به نظر من این یه انحراف شخصیتی هست که همسرت داره و تنوع طلبی ایشون باید درمان شه اما درمانش نه ازدواج با شماست نه چشم پوشی شما از خیانتش به زندگی با شما و شما هم مسئولیتی در قبال درمان اختلالی که از قبل از ازدواج داشته ندارید.
به نظرم مشاورت رو عوض کن متاسفانه مشاور های زیادی رو دیدم که نمی دونم بر چه اساسی خودشون رو در جایگاه نظر دادن در مورد آینده و حال دیگران می بینند و زندگی طرف رو نابود می کنند. نگاههای مردسالارانه و اتلاف زندگی و جوونی یه دختر که می تونه بهترین لحظاتش رو در سن 30 سالگی با یه آدم مناسب به زیباترین شکل رو فدای تحمل و سوختن و ساختن با یه آدم کاملا نامناسب می کنند که به هر قیمتی جدایی پیش نیاد.
من نمی گم برای درست کردن زندگیت نباید بجنگی اتفاقا می گم بجنگ برو پیش دو الی 3 مشاور دیگه. ما مشکل جسمی هم پیدا می کنیم معمولا به یه دکتر بسنده نمی کنیم مخصوصا وقتی مشکلمون جدیه و از دیگران پرس و جو می کنیم تا دکتر خوب معرفی کنند در مورد مشاور هم همینه. بازم مشاوره برو و ایندفعه حتما حتما پیش یه نفر دیگه برو نظراتشون رو برای خودت یادداشت کن. نکات مثبت و منفی موندن در این زندگی رو بنویس. زجری که می کشی رو بنویس. از چیزی که این زندگی خوشحالت می کنه بنویس. مثلا نکته منفی : وقتی همسرم جواب تماسمو نمی ده می خوام همه چیز رو بشکنم و ترکش کنم. مثبت : وقتی همسرم می خنده می خوام تا می تونم بهش محبت کنم و عاشق خنده هاشم.
ببین کدوم رو می تونی تحمل کنی وجود منفی ها یا حذف مثبت ها. خیلی هم نمی خواد منطقی باشی ما زنا کلا احساستمون قوی تره خیلی وقتا تصمیمی منطقا درست می گیریم ولی خوشحال نیستیم. فقط سعی کن اینو پیدا کنی که چه جوری خوشحال خواهی بود
چون خوشحالی توی زندگی از همه چیز مهمتره شاید شعار باشه اما تو یه مطلقه خوشحال باشی که برگشته با پدرش زندگی می کنه خیلی بهتر از یه مادر افسرده با یه خونه بزرگ و ماشین آخرین سیستم خواهی بود.
به حرف مردم و تائید دیگران فکر نکن به تائید همسرت فکر نکن سعی کن مستقل بودن رو تمرین کنی و اعتماد به نفس داشته باشی. ما زنها توی این دوره و زمونه خیلی می تونیم قوی تر از اونی باشیم که نیازمند برآورده شدن نیازهامون توسط مردها باشیم و فقط و فقط یه نیاز در ما وجود داره که باید مردمون برامون برطرفش کنه و اون دریافت محبت و توجه از طرف اونهاست که بفهمیم چقدر موجودات با ارزشی هستیم وگرنه پول و مادیات و رفت و آمد ها و ... رو خودمون از پسش بر می آیم . حالا اگر مردمون توجه و محبت نکنه پس چرا کنارمونه ؟ چرا باید کنارش بمونیم وقتی بهمون حس بی ارزش بودن می ده؟ که فقط بگیم ازدواج کردیم ؟ آیا این ازدواج موفقه؟ آیا این ازدواج قدمی در جهت خوشحال کردن من برداشته؟
از حرفهام برداشت نکن که می خوام بهت بگم چیکار کنی یا چیکار نکنی بهترین مشاور خانواده هم بهت اینو نمی گه چه برسه به من. اینو فقط و فقط خودت می تونی بفهمی و تصمیم بگیری. هر تصمیمی می گیری هر عملی انجام می دی فقط سعی کن در جهت خوشحال کردن خودت باشه.
یه مثال هم می خوام برات بزنم. ما یه همکار داریم که زیاد مورد توجه خانم ها نبود و گویا اخلاقی داره که توی خونه خودشون خیلی از خودش تعریف می کنه و همسرشون فکر می کردن سر کار همه خانم های شرکت می خوان زندگی شون رو خراب کنند که همسرشون رو به قول معروف برای خودشون بردارن و شاید تصور دوی مارتن بین خانمهای شرکت برای همسر ایشون پیش اومده بود. حدودا 2 ماه اولی که ایشون به شرکت ما اومده بود هر هفته همسرش به شرکت ما می آمد و به طبقه ما (کار ما جوری هست که افراد غریبه اجازه ندارند وارد طبقه ما شن بحث مسائل امنیتی و اینا) خانم ایشون می اومدن 10 دقیقه می نشستند و می رفتند. بعد از این دو ماه و سرکشی همسر همکارمون خانم ایشون فهمیدن ای بابا همه چیز اونجوری که شوهرشون می گه یا خوشون فکر می کنن نیست و کسی اصلا نگاهی هم به ایشون نمی کنه چون انقدر کار داریم که اصلا متوجه حضور یه آدم تازه کار نشیم. این مثال رو زدم بدونی بعضی از آدما با تعریفهایی که از خوشون می کنن باعث یه تصورایی توی ذهن همسرشون می شن که الزاما درست نیست. پس حساس نشو شاید همسرت احساس کمبود اعتماد به نفس می کنه و با این رفتارا می خواد خودش رو برتر ببینه (که به نظرم بازم مشکل وجود داره و باید درمان شه)








علاقه مندی ها (Bookmarks)