تشکر انیتا جان
میدونید چیه من دوماه پیش یه آزمایشی دادم برای قبل بارداری که متوجه یه ویروس توی بدنم شدم و باید به متخصص بیماری های عفونی مراجعه می کردم توی شهر خودمون گفتن چیز مهمی نیست.اما من چون قصد بارداری داشتم دلم آروم نشد و گفتم بریم پیش یه دکتر خوب توی فلان شهر(همون شهری که الان پدرشوهرم رو می برن) بعد از اینکه رفتیم ازمایش دادم و قرار شد یه دو هفته دارو بخورم بعد دوباره مراجعه کنم و رفتیم و دوباره برم پیش دکتر.هربار می خواستیم بریم دکتر همسرم ماتم می گرفت ولی چیزی نمیگفت فقط یه بار گفت نبودم امروز معلوم نیست کارگرام توی کارگاه چیکار کردن.دفعه سومی که می خواست منو ببره دیگه به زبون آورد که تو هیچ چیزت مثله آدم نیست این از بچه دار شدنت و این حرفا.منت گذاشت سرم....من انقد ناراحت شدم که اونروز فقط گریه کردم و وقت دکترم رو کنسل کردم ...خداروشکر که رفتیم و دیگه فعلا نیاز نیست برم دکتر.این در صورتی بود که من الان یه ساله دارم همسرم رو برای مشکل ناباروری که داره هر ماه میره دکتر همراهیش می کنم (بیشتر در این مورد در تایپیک های قبلم توضیح دادم)
شایدم به همین دلیله یکم روی این موضوع حساس تر شدم.چون همسرم روی کارش خیلی حساسه و صبح تا 9 شب سرکاره و فقط یه ساعت برای ناهار میاد.ولی اینکه بخواد الان مسئولیت بقیه خواهربرادراشو به عهده بگیره و براش مهم نباشه از کارش میزنه باتوحه به عملکردش نسبت به دکتر بردن من به اون شهر ناراحتم می کنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)