ممنون آنیتا و فکور عزیز.
فکور جان نمیتونستم جلوی رفتن همسرم رو بگیرم چون بلاخره منطقیش این بود که خواهرش احتیاج به کمک داشت و اگه همسرم نمیرفت مادرشوهر میرفت که دردسر رفتن اون برام بیشتر بود بخاطر همین مخالفتی نکردم البته جا هم نداشت مخالفت کنم. بله شما درست میگید من دچار حس حسادت هم شدم چون زندگی و وابستگی م رو به رسمیت نشناختن خیلی دچار حس سرخوردگی شدم و ممکنه به این حرفهای شما فکر نکرده باشم و خیلی سطحی برخورد کردم با مشکلم. حرفهاتون خیلی کمک کننده بود در مورد دیدن بعد اصلی داستان. میشه بازم راهنماییم کنید چطور با این حس تنفر شدید نسبت به همسر و خانواده ش کنار بیام؟ واقعا برای سلامتیم نگرانم. دائما فکر و ذهنم درگیرشونه و کینه بدی گرفتم ازشون.
ممنون از راهنماییت فکور عزیز








علاقه مندی ها (Bookmarks)