به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 مهر 00 [ 15:26]
    تاریخ عضویت
    1396-2-13
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    5,144
    سطح
    45
    Points: 5,144, Level: 45
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 76 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیزم آرام 10، ممنونم از محبت و لطفی که داری ... در مورد مشکلم نمی تونم باقاطعیت بگم که همه چیز حل شده و آرامش به زندگیم برگشته ...خیر ...فکر میکنم که تجربه بسیار سختی رو پشت سر گذاشتم و ثمره اون دوران سخت، رسیدن به نوعی صبوری و شاید هم متاسفانه بی تفاوتی باشه ...الان گاهی به قبل نگاه میکنم و از خودم می پرسم چرا همسرت رو تعقیب کردی؟ چرا انقدر برات مهم بود ؟ و پاسخی برای این سوالات ندارم
    من همچنان در تردید و شک ب سر می برم و مواردی رو مشاهده میکنم که متاسفانه به گمان های بد من دامن می زنه ولی اتفاق عجیبی برام افتاده و اون هم از دست دادن اهمیت خیلی از موضوعاتیه که قبلا بی نهایت برام مهم بودند ..به طور مثال عکس یکی از بیماران همسرم رو در گوشی همسرم دیدم ...عکس جالبی نبود یا حداقل در جامعه ما ارسال چنین عکس هایی با پوشش نامناسب برای طرح یک سوال پزشکی، پسندیده نیست ...کمی جا خوردم ...ولی الان تقریبا دو ماه از دیدن اون عکس در گوشی همسرم می گذره و من حتی یک بار ازشون سوال نکردم یا کنجکاوی نکردم ....مدت هاست دیگه گوشی ایشون یا مکالماتشون یا پیام هاشون اهمیتشون رو برای من از دست دادند...بارها گوشیشون رو تو خونه جا گذاشتند و من فراموش کردم حتی گوشی رو بردارم و چک کنم
    این یک آرامش نسبی برای من به ارمغان اورده
    از طرفی به شناخت جدیدی از خودم رسیدم که قبلا اصلا این جنبه از شخصیتم رو کشف نکرده بودم و نمی شناختم جنبه ای که کمی ترسناک و ناراحت کننده است گوشه ای از شخصیتم که همیشه در زیر حجمی از محبت و احساسات پنهان مانده بود و قدرت بروز نداشت ...گاهی از خودم می ترسم و از این که ممکنه دست به کاری بزنم که تا همین چند وقت قبل حتی در مخیله ام هم نمی گنجید ....خیلی دوست دارم انتقام بگیرم ....انتقام ساعت هایی که اشک ریختم ...انتقام لحظه هایی که خورد و تحقیر شدم ...انتقام احساسات متناقض و به شدت نا امیدکننده ای که تمام لحظات من رو آتش می زد و خاکستر می کرد....برای همین می ترسم ...حس میکنم عنان احساساتم آرام آرام داره از دستم خارج میشه و نمی دونم من را به کجا خواهد برد
    ...
    دوست عزیز و گرامی ...خادم رضا
    باز هم از محبتتون تشکر میکنم ...میدونم که راهنمایی کردن کار سختیه به خصوص این که در فضای مجازی و با آدمی روبرو باشی که شناختی ازش ندارید ...اما من از تک تک کلمات همه شما دوستان استفاده کردم ....امیدوارم هموارم شما و سایر دوستان لطف و محبت خداوند رو همراه خودتون حس کنید

  2. 5 کاربر از پست مفید ماری22 تشکرکرده اند .

    *مونا* (چهارشنبه 08 اسفند 97), نیکیا (دوشنبه 01 بهمن 97), میس بیوتی (شنبه 11 آبان 98), بهاره جون (سه شنبه 02 بهمن 97), شیدا. (دوشنبه 01 بهمن 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.