به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 آبان 02 [ 04:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    7,636
    سطح
    58
    Points: 7,636, Level: 58
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام راهنماییتون عالی بود.ممنونم.من با شوهرم حرف

    زدم وبهش گفتم میخوام تغییر رفتار بدم میخوام مثل

    گذشته باشم کار به کسی نداشته باشم اما گفت تو عمرا

    تغییر نمیکنی تو روز به روز بدجنس تر میشی

    گفتم من یه زندگی اروم میخوام کار به کسی نداشته

    باشم دلم میخواد بشینم کتاب بخونم (من عاشق کتاب

    خوخوندم وخیلی کتاب میخرم)و هر جا از دستم بربیاد

    به خانوادم وخانواده تو کمک کنم ولی انگار با یه تیکه

    سنگ حرف میزدم چون همش حرفش این بود که تو

    نمیخوای ادم بشی چون جواب میدی طعنه میزنی از

    کتابات هم چیزی یاد نمیگیری.

    بهش میگم من از تناقض وبی عدالتی متنفرم چرا وقتی

    بابام مریض بشه اونا میگن دختری که شوهر کرد دیگه

    نباید پدرشو ببره دکتر وظیفه پسر خانوادست.افکار

    قدیمی وقرون وسطایی راجع به عرسشون دارن ولی

    راجع به دختر داییم اینجور نیستن و وقتی خانوادش

    به کمک نیاز دارن حتی چند روز هم بمونه خونه پدرش

    حرفی نیست.میگه مجبور نیستی بگی تو با بابات رفتی

    دکتر میگم من نمیگم ولی وقتی کوچکترین اطلاعات رو

    از تو خونه هر کسی به دست میارن من نگم خودشون

    میفهمن تو باید بهشون نشون بدی که نمیخوای تو

    زندگیمون دخالت کنن ومن با اجازه خودت همه اینکارا رو

    انجام میدم نمیخواد قبول کنه فقط میگه تو پنهان کن

    همه چیز رو.به جای یه راه حل بهتر.

    مثلا اگه خانوادم بیان خونمون ویا کسی بیاد مادر

    شوهرم حرفی بزنه که چرا امدن یا فلان فرد نمیخواستم

    بیاد خونتون شوهرم میگه چرا بهشون گفتی که کسی امد

    خونمون که این حرف رو بزنن درصورتی که باید به اونا

    نشون بده ما استقلال داریم وشاید هرروز مهمان بیاد

    خونمون.نه اینکه با پنهان کاری بخواد که اونا حرفی نزنن


    تو ذهن من ورشکستگی عیب نیست ومیدونم ممکنه برای

    هر کسی پیش بیاد ولی اونا عیب محسوبش میکنن

    بذارن رو حساب بی کفایتی خانوادم.وهمیشه حرفشون

    به همین سمت ختم میشه.

    راجع به اینکه گفتید بهشون یاد اوری کنم کهخودشون


    چه حمایتهایی از هم کردن عصبانی میشن که شرایط ما

    فرق داره.چرا تو خودت رو با ما مقایسه میکنه.تا وقتی

    بحث مقایسه من با هر کسی باشه وهر کسب رو برای من

    مثال بزنن مشکلی نیست اما اگه من اونا رو مثال بزنم یا

    هر کسی از اطرافیان رو زدو واکنش نشوم میدن که

    چیکار به دیگران داری.

  2. کاربر روبرو از پست مفید mlika2 تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (شنبه 01 دی 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.