به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 115

Threaded View

  1. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من دیشب رفتم محل کار شوهرم داخل ورودی یه پارکینگی منتظر موندم تا کارش تموم شه و ازونجا رد میشه ببینمش نمیدونستم دقیقا کی تموم میشه بلاخره ساعت نه شب از کنار اونجا رد شد یلحظه برگشت منو دید اما سریع سرشو برگردوند و رفت انگار که اصلا نمیشناسه .. پشت سرش رفتم رسید به ماشینش که دور میدون پارک کرده بود تا برسم سریع نشست تو ماشین قفل درو زد که من باز نکنم .. حتی نزاشت تو ماشینش بیشینم .. چند بار به شیشه زدم تا شیشه ماشینو پایین اورد گفتم نمیخوام وقتتو خیلی بگیرم بزار بشینم چند دقیقه حرف میزنم پیاده میشم گف اصلا حتی حاضر نیستم رو صندلی ماشینم بشینی هر حرفی داره بگو همینجوری .. حالا فکرشو بکنید دور یه میدون کوچیک شلوغ با کمر خم شده رو شیشه ماشین که مردمم رد میشن میبینن و طرف دو دقیقه هم بهت اجازه حرف زدن نمیخواد درست بده چقد میشه حرف زد یا احساسی شد.. فقط تونستم تند تند یه جملاتی بگم .. گفتم بزار بشینم حرف بزنیم اصلا درباره چیزی که تو میخوای حرف میزنیم گف من میخوام بری دادگاه اونجا میام جلوی قاضی حرفامو میزنم گف انقدمم جلوی راه من سبز نشو بار اخرت باشه گفتم من که نمیخوام اذیتت کنم یا ابروریزی کنم بخاطر همین حتی تا بالا تو اموزشکاه نیومدم گفتم من کجا هی جلوت سبز شدم من پنج ماهه نیومدم چون پدرت پدرم مشاور همه میگفتن عجله نکن میگفتن فرصت بده بزار آروم شه .. گفت تو نمیتونی هم منو اذیت کنی همون موقع تو خونتون که روم چاقو کشیدید فقط اذیت شدم همون موقع ابرومو بردید الانم پنج ماهه دارم راحت زندگیمو میکنم اگه راحت نبودم یا اذیت ششده بودم خودم برمیگشتم اما راحتم همینجوزی.. گفتم تو حق داری درک میکنم اصلا هر چی تو میگگی قبول درسته اما من بچگی کردم بی تجربگی کردم معذرت میخوام .. گف بچگی کردی بزرگی کردی هر کاری کردی دیگه برای من همه چی تموم شده فرقی نداره.. گفتم تو بزرگی کن ببخش با انزجار گف برو برو ازین حرفا واسه من نزن..

    خیلی جرفا اماده کرده بودم بهش بزنم اما واقعا تو اون جالت تحقیرر امیزی که منو پشت در ماشین نگه داشته بود و پاشم رو پدال بود که هر لحظه بره واقعا ادم چقد وچجوری میتونه اون حرفارو بگه .. زبونم بند اومده بود اصلا .. تا بیام چیز دیگه بگم شیشه رو داد بالا و رفت ...

    دیشب نصف شب با خط جدیدم تلگرام براش کلی پیام نوشتم از قربون صدقه گرفته تا معذرت خواهی تا اینکه با برادرم اصلا جرف نمیزنم و تا تو نبحشی نمیبخشمش تا اینکه ایرادات خودمو با کمک مشاور دارم حل میگنمو اگه برگردی زندگی قرار نیس مثه قبل باشه و تا حسی که لحظه دیدنش داشتموو اینگه این پنج ماه چقدعذاب کشیدمو .. اخرم کلی اسکرین شات از مکالمه های قدیممون که عاشقانه و قشنگ بود فرستادم تا شاید احساسی که بینمون بود یادش بیاد.. هنوز که نخونده نمیدونم لست سین ریسنتلیه نمیدونم اصلا انلاین شده دیده یا نه ..
    شنبه بازم میرم اون یکی شهر اما اینبار قبل کلاسش میرم ..

    نمیدونم امیدی هس ..؟

  2. 2 کاربر از پست مفید راه برگشت تشکرکرده اند .

    Quality (جمعه 30 آذر 97), نیکیا (پنجشنبه 29 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.