سلام من دیشب رفتم محل کار شوهرم داخل ورودی یه پارکینگی منتظر موندم تا کارش تموم شه و ازونجا رد میشه ببینمش نمیدونستم دقیقا کی تموم میشه بلاخره ساعت نه شب از کنار اونجا رد شد یلحظه برگشت منو دید اما سریع سرشو برگردوند و رفت انگار که اصلا نمیشناسه .. پشت سرش رفتم رسید به ماشینش که دور میدون پارک کرده بود تا برسم سریع نشست تو ماشین قفل درو زد که من باز نکنم .. حتی نزاشت تو ماشینش بیشینم .. چند بار به شیشه زدم تا شیشه ماشینو پایین اورد گفتم نمیخوام وقتتو خیلی بگیرم بزار بشینم چند دقیقه حرف میزنم پیاده میشم گف اصلا حتی حاضر نیستم رو صندلی ماشینم بشینی هر حرفی داره بگو همینجوری .. حالا فکرشو بکنید دور یه میدون کوچیک شلوغ با کمر خم شده رو شیشه ماشین که مردمم رد میشن میبینن و طرف دو دقیقه هم بهت اجازه حرف زدن نمیخواد درست بده چقد میشه حرف زد یا احساسی شد.. فقط تونستم تند تند یه جملاتی بگم .. گفتم بزار بشینم حرف بزنیم اصلا درباره چیزی که تو میخوای حرف میزنیم گف من میخوام بری دادگاه اونجا میام جلوی قاضی حرفامو میزنم گف انقدمم جلوی راه من سبز نشو بار اخرت باشه گفتم من که نمیخوام اذیتت کنم یا ابروریزی کنم بخاطر همین حتی تا بالا تو اموزشکاه نیومدم گفتم من کجا هی جلوت سبز شدم من پنج ماهه نیومدم چون پدرت پدرم مشاور همه میگفتن عجله نکن میگفتن فرصت بده بزار آروم شه .. گفت تو نمیتونی هم منو اذیت کنی همون موقع تو خونتون که روم چاقو کشیدید فقط اذیت شدم همون موقع ابرومو بردید الانم پنج ماهه دارم راحت زندگیمو میکنم اگه راحت نبودم یا اذیت ششده بودم خودم برمیگشتم اما راحتم همینجوزی.. گفتم تو حق داری درک میکنم اصلا هر چی تو میگگی قبول درسته اما من بچگی کردم بی تجربگی کردم معذرت میخوام .. گف بچگی کردی بزرگی کردی هر کاری کردی دیگه برای من همه چی تموم شده فرقی نداره.. گفتم تو بزرگی کن ببخش با انزجار گف برو برو ازین حرفا واسه من نزن..
خیلی جرفا اماده کرده بودم بهش بزنم اما واقعا تو اون جالت تحقیرر امیزی که منو پشت در ماشین نگه داشته بود و پاشم رو پدال بود که هر لحظه بره واقعا ادم چقد وچجوری میتونه اون حرفارو بگه .. زبونم بند اومده بود اصلا .. تا بیام چیز دیگه بگم شیشه رو داد بالا و رفت ...
دیشب نصف شب با خط جدیدم تلگرام براش کلی پیام نوشتم از قربون صدقه گرفته تا معذرت خواهی تا اینکه با برادرم اصلا جرف نمیزنم و تا تو نبحشی نمیبخشمش تا اینکه ایرادات خودمو با کمک مشاور دارم حل میگنمو اگه برگردی زندگی قرار نیس مثه قبل باشه و تا حسی که لحظه دیدنش داشتموو اینگه این پنج ماه چقدعذاب کشیدمو .. اخرم کلی اسکرین شات از مکالمه های قدیممون که عاشقانه و قشنگ بود فرستادم تا شاید احساسی که بینمون بود یادش بیاد.. هنوز که نخونده نمیدونم لست سین ریسنتلیه نمیدونم اصلا انلاین شده دیده یا نه ..
شنبه بازم میرم اون یکی شهر اما اینبار قبل کلاسش میرم ..
نمیدونم امیدی هس ..؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)