به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1928

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام بچه ها



    ساختمان محل زندگیمون ، هم سن منه ،
    این ساختمون دهها بار شاهد قربانی گوسفند بوده برای تولد نوزاد جدید ، نوه ها و نتیجه ها

    و شاهد ریسه بندی و آذین بندی برای مراسمای عروسی
    و شاهد بنرهای تسلیت و تشییع جنازه
    و شاهد خییلیی چیزای دیگه بوده .



    این ماه هم ساختمان جالب شده بود
    چند روز قربانی گوسفند
    چند روز ریسه بندی عروسی داشت
    بعدش چند روز بنر تسلیت ( مادربزرگم فوت کردن و دیروز ختمشون بود . )





    توی مراسم ختم خیلیها میگفتن همه چیز به فاصله یک روز تموم شد ،،

    اما واقعا همه چیز یک روزِ تموم نشد ،
    چهل سال درد کشید ، و برای همه ی زجری که میکشید خیلی آروم و صبور زمزمه میکرد " خدایا ببخش "

    از وقتی یادمه مودبانه و با طمأنینه با همه برخورد میکرد ، کاری نداشت طرف مقابل باادبه یا بی ادب ،
    حتی یکی بود به زور جواب سلامش رو میداد
    اما مادربزرگم هر بار او از در میومد داخل ، بهش سلام میداد و خسته نباشید میگفت و هر بار میخواست بره بیرون براش دعای خیر میگفت .


    اونهمه به دل نگرفتن ها و گذشت ها و ادب و آرامشش ...
    اما خوب ، واکنش مادربزرگم به تمام زندگی اش همین ها بود دیگه .



    چند سال پیش هم یه روز که میرفتم دانشگاه ساختمون چراغونی بود برای عروسی یکیمون
    وقتی برگشتم داشتن پارچه مشکی میزدن یکیمون فوت کرده بود
    **اون زوج هم بدون عروسی رفتن خونشون و حالام دارن زندگی میکنن


    القصه
    زندگی در جریانه دیگه
    زندگی این اتفاقا نیست
    زندگی " واکنش ها مون " به این اتفاق ها است .
    حتی وقتی اتفاق خاصی هم نیوفته .



    پ . نوشت :

    ** خدا اموات شما رو هم رحمت کنه . خیلی ممنون . تو شادیاتون جبران کنیم :)

    ( خواهش میکنم زحمت تسلیت گفتن رو نکشید ، این پستو واسه تسلیت و همدردی نزدم که )

    ** امروز از صبح مهمون راه انداختیم که برای عرض تسلیت میومدن ، بعدش من یه سینی خالی رو گرفتم سمت پدربزرگم هی میگم حاجی یه چایی بخورید
    ایشونم هی میگه من نمیخورم ممنون :)
    بعدش که برگشتم آشپرخونه میبینم اوا خدا مرگم بده سینی که خالیهههه :)

    سوتی بود ؟ :) عیبی نداره آدم صدتا تا چایی بده بالاخره نمیشه که یه سوتی ام نده .

    ولی بدیش اینجاش بود که دستمال کاغذی میگرفتم جلوی مهمونها ، به پدربزرگم که رسید تموم شده بود
    بعدش من دوباره میگفتم حاجی دستمال بردار ایشونم میگفت نیاز ندارم .

    دوباره اومدم بشینم دیدم اصلا دستمال نمونده بود کهههههههه :)

    خدایااااااا ممنونم .

  2. 12 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 23 آذر 97), mohammad29 (سه شنبه 13 آذر 97), paiize (دوشنبه 19 آذر 97), Pooh (سه شنبه 13 آذر 97), Quality (دوشنبه 12 آذر 97), فکور (دوشنبه 19 آذر 97), فرشته اردیبهشت (دوشنبه 12 آذر 97), آویژه (چهارشنبه 14 آذر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 12 آذر 97), بی نهایت (پنجشنبه 15 آذر 97), جاودان (سه شنبه 13 آذر 97), شمیم الزهرا (سه شنبه 13 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.