به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    آذرمیدخت جان من نمیتونم ونباید هیچ تماسی باخانوادم داشته باشم موبایلم باید خاموش باشه تلفن خونه هم کشیده.
    میشل عزیزم خیلی خوشحالم کردی که به تاپیکم اومدی.تمام سعی من والویتم آرامش خودم وبچه هامه که همه اینا درگرو آرامش همسرمه.درموارد دیگه که ناآروم میشه باتکنیکهای همدردی سعی به همدلی باهاش میکنم که خودش همیشه میگه باهات که حرف میزنم خیلی آروم میشم.
    اممما در مورد خونوادم نمیتونم خیلی کاری ازپیش ببرم.حتی چندوقت پیش که اون دعوا اتفاق افتاد بازبون ملایم طوریکه حالت شکایت نداشته باشه بهش گفتم من دیگه نمیخوام مامانم رو ببینم،این نیم ساعت درماه ارزشش رو نداره که شما ناراحت بشی وماهم اذیت بشیم من که نمیبینمشون اینم روش،مهم آرامش خودمونه.هیچی نگفت ولی ماه بعد که نوبت مامان بودبااینکه اصلا انتظارش رو نداشتم گفت من نمیمونم خونه که اذیت نشی ودیگه هم انشالله همچین اتفاقی نمیفته.اینقدر خوشحال بودم که دیگه شوهرم داره نرم میشه وهمه چی شاید به زودی به روال عادی برگرده ولی این اتفاق نیفتاد.

    موضوعاتی هست که خیلی اذیتم میکنه مثلا من اصلا دوروبر عکس وفیلمهای خانوادم نمیرم،حتی از فکر بهشون فراریم.باخودم میگم اگه یه دقیقه فکرکنم دیوونه میشم نمیخوام به دلتنگی بهشون فکرکنم ولی مامان هربار عکساشون رو نشون میده که به ظاهر نگاه میکنم ولی اصلا نگاه نمیکردم ولی اینبار یه باره نگاهم به عکس بابام افتاد که ریشش کامل سفید شده بود از آخرین باری که دیده بودمش چند تار موی سفید داشت.داداش کوچیکم موهاش ریخته بود،برادرزادم چقدر بزرگ شده بود همه تغییرکرده بودند ومن دوساله که صداشونو هم نشنیدم چه برسه به صورتشون
    کاش میتونستم به مامان بگم من بادیدن این عکسها خیلی عذاب میکشم.

    موقع اون دعوا من فقط مثل مجسمه وایسادم ونگاه کردم فقط یه بار ازهردوشون خواهش کردم ازخونه برن بیرون ودعواهاشون رو جلوی چشم مانکنن.بعد هم به پسرم که اصلا حالش خوب نبود گفتم:نگران نباش اینا دوباره باهم خوب میشن درحالیکه خودمو به سختی نگه داشته بودم که پس نیفتم.

    ببخشید خیلی طولانی ودرهم برهم نوشتم حرفهایی بود که خیلی وقته رودلم مونده بود واینجازدم

  2. 5 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (دوشنبه 09 مهر 97), نیکیا (یکشنبه 08 مهر 97), میشل (دوشنبه 09 مهر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 09 مهر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.