امروز بالاخره تونستم عشق عزیزمو واسه چند ثانیه ببینم
حتی نذاشتن به دقیقه برسه
اینقد التماس پرستارو کردم گفتم اتوبوس منو کمربندی پیاده کرد و تیکه تیکه با چندتا وسیله خودمو تا اینجا رسوندم
هی میگفت نمیشه دست من نیس
دیگه گریم گرفت
خواستم دست پرستارو ببوسم نذاشت
اخرش به بدبختی راضیش کردم
ذوق کردم وای انگار دنیا مال من شده باشه
روپوش و دمپایی مخصوص پوشیدم رفتیم تا نزدیک تختش..
ولی به اون حال دیدنش ادمو اتیش میزنه
اون عزیزدلم که دوتا لب داشت هزارتا لبخند
مهربونی تو چشماش اصلا یه حس خاص
یه حالت عجیب غریب
معصومیت چشماشو نمیتونم وصف کنم
همه رو تشویق میکرد شاد باشن و از زندگی لذت ببرن
نمیتونست غم و غصه کسیو تحمل کنه
اون ادم با اون روح بزرگ و شخصیت والا
کسی که مثل و مانندشو احدی نمیتونه پیدا کنه
الان به اون وضع و حال..
خدایا خدایا
خدا خودش میدونه که من حاضرم تیکه تیکه بشم هزاربار بمیرم اتیشم بزنن خاکستر بشم اما اون عزیزدلم چشمای قشنگشو وا کنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)