سلام دوست عزیز
خیلی وقت بود میخواستم نظرمو در مورد مشکلتون بگم ولی فرصتش پیش نمی اومد تا امروز که نظر مشاورتونون رو گفتید و دیگه لازم دونستم حتما براتون پست بذارم
باید بگم من فکر میکنم مشاور خیلی خوبی رو انتخاب کردید راهنماییهاش کااااملا درست و بجا هست
ببین عزیزم خود من از جمله کسایی بودم که به این نتیجه رسیدم که ریشه خیلی از مشکلاتم به خاطر وابستگیم به همسرمه
از وقتی فهمیدم مشکل در اصل خود من هستم نه کس دیگه خیلی خیلی زندگیم به روال عادی برگشته
هر چند الان هم تا حدی با مادرشوهرم و وابستگی شوهرم به مادرش مشکل دارم ولی لااقل میدونم چطور باید برخورد کنم
اصل و اساس رو زندگی خودت و راحتی خودت رو در نظر بگیر... بیا کمی واقع بین باش... واقعااا واقعا ااگه شوهرت یک شب به جای نیم ساعت پنج دقیقه پیش مادرش بمونه به حال تو چه فرقی میکنه؟
آیا شوهرت اگه با مادرش رفت و آمد نکنه معنیش اینه که با تو خوب و خوش خواهد بود یا زندگی شما بهتر خواهد شد؟
میدونم سخته چون خودم این راه رو رفتم و باید بگم خیلی سخته
ولی تنها راه حلش در حال حاضر اینه که عینک و ذره بین رو از روی شوهرت و مادرش برداری... اگه میره پیش مادرش به این فک کن که الان سر کاره و فقط و فقط رو ذهن خودت کار کن....
کاملا با این قسمت از حرف مشاور موافقم که گفته فقط جایی میتونی شکایت کنی که این وابستگی شوهرت به مادرش تو زندگیتون خلل ایجاد کنه که در اون صورت میتونی خیلی واضح و شفاف از شوهرت بخوای که مثلا دوتایی برید مسافرت.
دوست عزیز عینک حساسیت رو از روی شوهرت و مادرش بردار
فعالیتهای خودت رو افزایش بده
ورزش کن و
تمام سعیت رو بکن که از وابستگی اشتباه و بیمارگونه ای که به شوهرت داری دست برداری
اونوقت میبینی که خودبخود مشکلات حل میشه
بهت قول میدم
فقط کافیه بخوای








علاقه مندی ها (Bookmarks)