يه چيز ديگه كه حرصمو درمياره اينه، مادرش مسافرتم كه هست اتقد زندگيش گيره اونحاست ك بايد روزى چند باز سر بزنه، اما من وقتى سفرم تا من برنگردم اونم يه سر به خونه نميزنه،
يا چيز ديگه اينكه ميريم سفر همهش از مامانش وسايل ميخوا، مامان حوراب بده ، مامان حوله بده، مامانش بايد بره از تو ساك من بهش وسايل بده
يا عقلش فقط ميرسه چمدونه اونو ورداره
يا تو سفر با هم پچ پچ ميكنن هى
يا پولاشو ميده مامانش نگه داره ما بايد ازش بگيريم هى.
ميدونم خيلى حساس شدم، ولى ديگه . يه همچين چيزاى ريزى بعضى وقتا حرصمو درمياره نميدونم چيكار كنم
فك ميكنم چيزايى زن و شوهريمون و حسايى كه من بايد ازش بگيرمو با مامانش داره تقسيم ميكنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)