سلام به همه ی دوستان گلم
واقعا ممنون از تک تکتون که کمکم میکنید. نمیدونید دیدن پاسخ هاتون چقدر بهم انرژی و انگیزه میده و منو دلگرم میکنه....همون رور اول مطالعه کردم و تو این مدت داشتم به همه ی حرفاتون فکر میکردم. دوستان ازم خواستن جزیی تر توضیح بدم. چشم. فقط الان چون حالم خوبه و رابطمون در حد نرمالیه ذهنم کمکم نمیکنه برا جزییات....اما احتمالا از این مرحله ی چرخه که رد شدم که ایندفه امیدوارم رد نشم و همینجا متوقف بشه، اون موقه توضیح دقیق تر میدم....فقط اینگه از مطالعه توی تاپیک ها و پست ها متوجه شدم که من دچار نوع حاد مهار مهم نباش بودم....الان دارم این مهار رو مهار میکنم......دارم کنترلش میکنم...و باورتون نمیشه چقدر روی روابطم تاثیر داشت....من قبلا هر رفتار همسرم رو جوری علیه خودم تعبیر میکردم و شروع میکردم به دفاع از خودم....انگار تصویر مرد ظالم و زن قربانی همیشه جلوم بود و همیشه من برای نجات خودم از این صحنه ی نمایش عصبانی بودم و تلاش میکردم....الن میفهمن اساسا همچین چیزی نیست و شوهرم اون مرد ظالم نیست...و الان حتی دارم برعکسشو میبینم....دارم میبینم که چقدر مهربانه و چقدر دوسم داره....
راستش الانم زیاد مطمئن نیستم شایدم چون رابطمون الان خوبه و حالم خوبه دارم هذیون میگم....
جمله ی بالا رو میخواستم پاک کنم....چون حس کردم اینم یه نمونه از مهار مهم نباش بوده تو ذهنم که بعد از هر سرخوشی میاد اینجوری میزنه تو ذوقم ...اما پاک نکردم تا ببینید درگیری ذهنیم رو....حلاصه دارم سعی میکنم عوض بشم و خوبیهای شوهرم رو ببینم و لذت ببرم....دارم سعی میکنم اگه کار ناخوشایندی کرد تعبیر علیه خودم نکنم....حتی دارم میبینم خودشم به این حال خوشم بازخورد مثبت میده...چون قبلا همیشه درحال دفاع از خودم هرچی میگفت انگار به قهر و ناراحتی تبدیل میشد اما الان من جنگی ندارم...
یه مشکل دیگه ایی دارم درمورد پرخاشگریه دخترمه که بعدا واسش تاپیک میزنم و دوست دارم کمکم کنید
فقط خواستم از همتون تشکر کنم...لطفا در ارتباط باشید ..تو این تالار من خیلی از کمک دوستان استفاده کردم...دوست دارم ادامه داشته باشه....ممنون از همتون....حتما اگه حسی حرفی حدیثی درباره حرفام دارین منتقل کنید ...فقط میخوام بدونم اینجا کسی هست و من شنیده شدم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)