
نوشته اصلی توسط
شمیم الزهرا
سلام ماهگل جان
زندگیت خیلی شبیه منه برای همین برات مینویسم
هموطور که خانم توانا گفتن اصلا فکر بچه دار شدن نباش. بجه انرژی و اعصاب زیادی میخواد از بیرون به بچه ها نگاه نکن بازی میکنن و چقدر باهاشون خوش میگذره. هزار و یک مشکل هست (مریض میشه درحالیکه همسرت هیچ کمکی نمیکنه و تو دیگه از بیخوابی برات جونی نمونده، خودت مریضی و بچه بی قراره و همسرت هم کمکی نمیکنه، بدخلقی های بچه نخوابیدن هاش نخوردن ها درحالیکه که این وسط خودت روحیت داغونه....) که وقتی باهاش مواجه میشی نیاز به صبر انرژی و توان بالا میخواد حالا این وسط تو با همسرت هم درگیر باشی خودت نیاز به عشق داشته باشی و... ببین چی سر اون طفل معصوم میاد؟ بعد از بچه بسیار بسیار بیشتر از الان حساس و شکننده میشی و نیاز به محبت داری در حالیکه یک موجود بیگناه هم همه پشتیبان و پناهش تویی... پس وقتی بچه بیار که هیچ نیازی به عشق همسرت نداشته باشی و از درون پر باشی و یا شرایط تغییر کنه و محیط آماده باشه
تاپیک های من مخصوصا اوایل رو بخون ببین توصیه های بچه هارو وقتی همسرم بهانه میگرفت.
در قبال مسایل دینی تجربه خودمو میگم
هرچقدر بیشتر به حرفای همسرت فکر کنی و بها بدی حالت بدتر میشه. سعی کن خودتو جدا کنی از همسرت اینقدر وابسته نباشی که گفت بهj ریاکار سریع تو دلت بیاد وای من ریاکارم!
هرچی گفت تو دلت بگو من معیارهای الهیم مشخصه و سعی میکنم رضایت خدارو داشته باشم (تو دلت، اصلا نباید زبون بیاری)
ببین من از حجاب بگیر تا نماز تا همه چیم رو همسرم ایراد میگرفت و میگیره اما الان از درون راحترم چون دیگه بها نمیدم به حرفش.
وقتی چادرمو مسخره میکنه و با فشارهای مختلف میخواد که من دیگه نپوشمش من به این فکر نمیکنم که وای تو دید همسرم من بدم و ازین حرفا
فقط به این فکر میکنم این کار من علتش چیه؟ اگه رضای خداست پس دیگه هیچ فکری نباید بکنم اگه نیست باید اساسا فکر کنم نه به خاطر همسرم به خاطر دین و اخلاص خودم.
اصلا هم جواب نمیدم که حجاب تو فلانجای قرآن اومده... نه اصلا. همسر من میخواست به این باورها برسه میرسید و با این دو کلمه حرف هم قطعا نمیرسه پس سعی کنیم قانون خونه احترام به علایق هم باشه همین. کلا اعتقاد و همه این مسایل رو جدا کن از رابطتون و سعی کن فقط بینتون رابطه عاظفی باشه اگه بخواد تغییری هم حاصل بشه باید اول بر پایه اخلاق باشه و رابطه محکم عاطفی بینتون.
دوستانه میگم کارایی که حالتو خوب میکنه و به خاطر شوهرت کنار گذاشتی حتما انجام بده. نه جوریکه اونو عصبی کنی تو خلوت خودت انجام بده جوریکه اون نفهمه
مثلا من هربار قران یا کتاب مقدسی دستم بود همسرم مسخرم میکرد تو که اینقدر فلانی واس من قران دست یمگیری قران بخوره تو کمرت و ازین حرفا
منم به هم میریختم و کلا سمت قران دیگه نمیرفتم!
اما حالم فقط بدتر میشد. یا تو نماز یا حجاب و... چون حس میکردم از خدا دارم دورتر میشم.
اما الان وقتی همسرم نیست اینکارارو میکنم و سعی میکنم لذت ببرم درس بگیرم و فکر کنم روی بدی هام... بدی هایی که واقعا دارم
مثلا سخنرانی گوش کن مرتبط با اون ویژگی که میخوای اصلاح کنی همه اینارو در غیاب همسرت انجام بده.
سر مسایلی مثل نماز اول وقت. زمانایی که دارین باهم کاری میکنین مثلا داره باهات حرف میزنه یا کاری داره یا چایی میخواد و... همونجا تو دلت اذان بگو و با توجه قلبی با خدا حرف بزن و بعدا نمازتو بخون (اینجوری اهمیت نماز اول وقت تو ذهن و قلبت هم پررنگ میشه).
فقط وقتایی که کاری بهت نداره نماز اول وقت بخون
اینجوری هم عادت نماز اول وقتت از بین نمیره و هم همسرت ناراحت نمیشه
وقتی هم میگه تو واس ریا فلان کار کردی نگو نه! بگو ان شاالله خدا ریارو ازم دور کنه یا سکوت کن یا بگو ممنون که تذکر دادی بهش فکر میکنم ببینم چطور میشه ریانکرد همیشه در قبال حرفش جوری حرف بزن که آروم بشه دنبال اثبات خودت نباش چون فقط جلو همسرت ذلیلتر میشی
فقط خطوط قرمز که به گناه میفتی باید مودبانه و جراتمندانه جلوش وایسی همین و بس.
واقعا دوست من اینکه ما از خدا دور شدیم هیچ ربطی به همسرمون نداره اینو کسی میگه که سالها فکر میکرد این همسر عذاب الهی بابت گناهانشه! درحالیکه کسی که بخواد رشد کنه تو محیط نامساعد خیلی راهش بازتره اگر بخواد و همت کنه و تمام اتفاقات رو فقط امتحان الهی ببینه و عجز خودش رو حس کنه
کاش موردی مشکلاتتو بگی تا من با حدس و گمان چیزی نگم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)