سلام
هوا خیلی گرم و همسرم هم خسته ! از قبل بهش پیام دادم یه سری برای خونه خرید کنه
همسرم وسیله ها رو خرید و آورد من اینجا به جای تشکر گفتم کاش نان هم می خریدی!!!!
(خب اون موقع نانوایی باز بود که من گفتم؟!! ای دختر بی ملاحضه ! حالا خوبه مشاور مامان و مادرشوهرم در زمینه شوهرداری هستما خودم اینجا خراب کردم)
همسرم ناراحت شد و کمی عصبانی که الآن نانوایی بازه به نظرت!؟
من ساکت شدم ! تو دلم پی به اشتباهم بردم
حالا وسیله ها رو که بر می داشتم گفتم دست همسر عزیزم نان اور خونه مون درد نکنه ، خدا حفظش کنه این آقای ما رو! کم کم آروم شد شربت خاکشیر براش بردم گفتم بخور خنک بشی تا دیگه منو دعوا نکنی ! خنده ش گرفت و بغلم کرد گفت ببخشید خسته بودم!
من هم گفتم نه شما ببخشید که بی ملاحضه حرف زدم
برای من این خاطره عاشقانه بود!![]()











پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)