به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 70
  1. #51
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    من این تاپیک خیلی دوسش دارم
    دیگه واقعا تونستم یه کار موقت پیدا کنم
    مهم اینه کارم خیلی دوست دارم
    واقعا از صمیم دلم بعد از حدود 3 ماه یک خوشحالی کم عمق مهمون دلم شده
    خدا رو شکر
    فهمیدم برای خوشحال شدنت کسی کار خاصی نمیکنه
    اونکه باید یه کاری بکنه خودتی
    خلاصه یه کار اختراع کردم خخخخخ

  2. 2 کاربر از پست مفید خادم رضا تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 16 مرداد 97), miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97)

  3. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 98 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1396-6-04
    نوشته ها
    200
    امتیاز
    4,103
    سطح
    40
    Points: 4,103, Level: 40
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger Second Class
    تشکرها
    244

    تشکرشده 259 در 139 پست

    Rep Power
    42
    Array
    خوش به حالتون ، ایشالاه از این شادی ها قسمت همه بشه.
    منم مدتهاست منتظر یه شادی هستم ولی نمیدونم چرا وقتش نمیرسه.
    روتین شدن زندگی ، واقعا آدمو افسرده میکنه.
    مدتهاست خاطره عاشقانه ای با خودم ندارم.

  4. 3 کاربر از پست مفید Happy.girl.69 تشکرکرده اند .

    miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97), rayehe (پنجشنبه 18 مرداد 97), خادم رضا (سه شنبه 19 تیر 97)

  5. #53
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اولین قدم داشتن گواش یا ماژیک و یک تخته وایت برد
    یک قلمو بردارید و بر روی تخته نقاشی کنید
    هر چی دوست دارید
    وبعدش پاکش کنید
    دوباره بکشید
    اصلا تصویری از خودتون بکشید
    فکراتون پیاده کنید
    یه احساس شادی بعد از یه مدت مهمونت میشه
    حالا موقعش که فکراتون پیاده کنید فکرایی که همه توی ذهنتون بود حتی کشیدینش
    باز یه درجه بالاتر قرار میگیرید و خوشحال تر میشید
    حالا سعی کنید کارتون به همه معرفی کنید همه با فکر شما اشنا بشن فکری که پیاده شده
    و اینجاست که خخیلی خوشحال میشید
    حالا وقتشه که از اون کار در امد کسب کنید
    وااااااااییییییییییی زندگی یعنی این

  6. 2 کاربر از پست مفید خادم رضا تشکرکرده اند .

    Happy.girl.69 (شنبه 23 تیر 97), miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97)

  7. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام، چه ایده ی خوبی، آفرین.

    من خاطرات خوب زیادی با خودم دارم. خصوصا اخیرا. اما خیلی تعریف کردنی نیستن. در واقع خیلی ساده هستند.

    مثلا بعضی از وقتایی که زیر آفتاب داغ به سمت خونه میرم، یه حس رهایی ای رو تجربه می کنم. انگار جسمم تبخیر می شه و من پخش می شم روی زمین داغ، بعد خورشید می کشدم بالا.

    یا بعضی از وقتایی که دراز کشیدم و به سقف نگاه می کنم.

    وقتاییکه فیلم می بینم و نسکافه می خورم، گاهی توی نسکافه حل می شم، خوشمزه می شم.

    حتی دیروز که کنار همسرم نشسته بودم و میوه پوست می کندم، با خودم تنهای تنها بودم، شاد و آروم.

    شادی هایی که علتش مشخص نیست، ولی علتش مهم هم نیست.

    خیلی وقتا از غصه هام عمیقا شادم. جدی می گما. گاهی یه اتفاق بدی میفته، من عمیییییییقا احساس وسعت می کنم. دلم می خواد همونجا زمان متوقف بشه، گاهی هم واقعا می شه.
    ویرایش توسط میشل : چهارشنبه 20 تیر 97 در ساعت 12:21

  8. 6 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 16 مرداد 97), Happy.girl.69 (چهارشنبه 20 تیر 97), miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97), paiize (جمعه 22 تیر 97), Somebody20 (شنبه 23 تیر 97), آویژه (چهارشنبه 20 تیر 97)

  9. #55
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بارها به این ایه فکر کردم که
    يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ


    چه بخواهیم چه نخواهیم مردم بعضی ها رو امام خودشون میبینند
    من فقط دلم میخواد هر کسی هر امامی دوست داشت داشته باشه ولی به حساب من و تایید من یکی نباشه
    بعضیا فال بینارو روح احضار کن ها رو امام میبینن
    بعضیا متکبران رو
    بعضیا متجاوزان
    و هر کسی یه جور

    خدایا من دلم می خواد توی محشر من رو هم با امامم حضرت مهدی صدا بزنند و منو با حضرت مهدی محشور کنند


    اینم یکی از فکرایی که من با خودم دارم
    ویرایش توسط خادم رضا : چهارشنبه 20 تیر 97 در ساعت 16:12

  10. کاربر روبرو از پست مفید خادم رضا تشکرکرده است .

    miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97)

  11. #56
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باید یک اعترافاتی کنم من یک خانومم ولی چون حضرت مهدی رو خیلی دوست دارم و تمام امیدم کمکهای غیبی ایشون که به همه دارن اینو گذاشتم حتی به افتخار این اسم یک وبلاگم باز کردم
    حس میکنم 12 عدد خوب ما شیعه هاست به نام حضرت
    یا مهدی ادرکنی

  12. 3 کاربر از پست مفید خادم رضا تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 16 مرداد 97), miss seven (چهارشنبه 20 تیر 97), paiize (جمعه 22 تیر 97)

  13. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    راستش مدتیه کنجکاو شدم در رابطه با جناب امید!
    احساس میکنم که کسی دیگه ای با کاربری ایشون میان پست میزارن!!
    آقا امید جسارت نباشه اما نوشتارتون خیلی تغییر کرده!کلا کمی هم حواس پرت شدید!!پستهایی رو جاهایی ارسال میکنید که حدایل ازنظر من عجیب ان!تناقض توی پستهاتون زیاد شده!
    شاید هم به این خاطره که ما هنوز شما رو نمیشناسیم ودرجریان مسائل زندگیتدن نیستیم.
    ببخشید توروخدا اما نمیتونستم کنجکاویم رو کنترل کنم دیگه
    ...............
    واما خاطره:
    بازهم خلوتی ودست به کتاب شدن!اما اینبار متفاوت تر ازهمیشه!دفترشعرهایی که پانزده سال پیش یاشاید بیشتر از شاعرهای مورد علاقه ام جمع آوری میکردم ومینوشتم رو درآوردم وغرق شدم توی صفحات اون دفتر وشعر های ناب ودستخط خودم.خیلی حالِ قشنگی بود:

    تونیستی که ببینی
    چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست!
    چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!
    چگونه جای تودرجان زندگی سبز است!
    ..........
    چقدرباید براین گناه تاوان داد؟
    چقدر باید خاموش ماند تاجان داد؟
    چقدر پرسه زدن در خیال،بااندوه؟
    چقدرصبر،چه صبری،به سهمگینی کوه؟
    ویرایش توسط paiize : جمعه 22 تیر 97 در ساعت 12:14

  14. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    miss seven (شنبه 23 تیر 97), tavalode arezoo (جمعه 22 تیر 97), خادم رضا (دوشنبه 15 مرداد 97)

  15. #58
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    يک داستاني هست که ميکه
    هم چوب را خورد هم پياز، هم پول داد

    روزي بود، روزگاري بود. دو نفر با هم سر پياز و پيازکاري دعوايشان شد. توي کتاب ها نوشته نشده که چه شد که آن ها با هم دعوا کردند. اما ما فکر مي‌کنيم که رهگذر خسيسي به مرد کشاورز زحتمکشي که مشغول کاشتن پياز بود رسيد و با طعنه گفت: « زير اين آفتاب داغ کار مي‌کني که چي؟ اين همه زحمت مي‌کشي که پياز بکاري؟ آخر پياز هم شد محصول؟ پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرده به چه درد مي‌خورد؟ آن هم با آن بوي بدش!»
    پياز کار ناراحت شد. هر چه درباره ي پياز و فايده هاي آن حرف زد، به گوش مرد رهگذر نرفت. اين چيزي مي‌گفت و آن، چيز ديگري جواب مي‌داد. خلاصه آن دو با هم دعوا کردند و کارشان بالا گرفت. رهگذران آن دو را از هم جدا کردند و نگذاشتند دعوا کنند. بعد هم براي اينکه کاملاً دعوا تمام شود، آن ها را پيش قاضي بردند.



    قاضي، بعد از شنيدن حرف هاي دو طرف دعوا، با اطرافيانش مشورت کرد و حق را به پياز کار داد و مرد رهگذر را محکوم کرد و گفت: «تو اين مرد زحتمکش را اذيت کرده اي. حالا بايد مقداري پول به مرد کشاورز بدهي تا او را راضي کني.»
    رهگذر خسيس حاضر نبود پول بدهد. قاضي گفت: «يا مقداري پول به کشاورز بده، با يک سبد پياز را در يک نشست بخور تا بعد از اين سر اين جور چيزها دعوا راه نيندازي. اگر يکي از اين دو کار را انجام ندهي، دستور مي‌دهم که تو را چوب بزنند. انتخاب نوع مجازات با خود تو. پول مي‌دهي يا پياز مي‌خوري يا مي‌خواهي تو را چوب بزنند؟»
    رهگذر کمي فکر کرد پول که حاضر نبود بدهد. چوب خوردن هم درد زيادي داشت. با اينکه از پياز بدش مي‌آمد، مجازات پياز خوردن را پذيرفت.
    يک سبد پياز آوردند و جلو او گذاشتند. رهگذر اولين پياز را خورد دومين پياز را هم با اين که حالش به هم مي‌خورد، نوش جان کرد و خوردن پياز را ادامه داد. هنوز پيازهاي سبد نصف نشده بود. که واقعاً حال محکوم به هم خورد و ديگر نتوانست بخورد. از پياز خوردن دست کشيد و گفت: «چوبم بزنيد. حاضرم چوب بخورم اما پياز نخورم.»
    قاضي دستور داد چوب و فلک را آماده کردند. پايش را به فلک بستند و دو نفر مشغول زدن چوب به کف پاي او شدند. هنوز ده ضربه بيشتر نخورده بود که داد و فريادش بلند شد. درد مي‌کشيد و چوب مي‌خورد. اما چوب خوردن را هم نتوانست تحمل کند و فرياد زد: «دست نگه داريد دست نگه داريد. پول مي‌دهم. پول مي‌دهم.» تنبيه کنندگان دست از کتک زدن او برداشتند. رهگذر خسيس مجبور شد مقداري پول به کشاورز بدهد و رضايت او را به دست آورد.
    اطرافيان به حال محکوم خنديدند و گفتند: «اگر خسيس نبود اين جور نمي‌شد. پولي بابت جريمه مي‌داد، اما حالا هم پياز را خورد، هم چوب را خورد و هم پول داد

    حال خيلي از ماها هم مثل اين داستان
    يادم مياد جقدر اطرافيانم التماس کردند برو برنامه نويسي برو به زور ياد بگير من کوش نکردم الان خودم دارم ميرم دنبالش بعد از اين همه مدت
    ولي باز خدا رو شکر
    ویرایش توسط خادم رضا : دوشنبه 15 مرداد 97 در ساعت 13:47

  16. #59
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه صبح دیگه یه صدایی توی گوشم میگه
    ثانیه های تو داره میره امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره
    نم نم بارون میزنه به کوچه وخیابون
    یکی می خنده یکی غمگینه زندگی اینههمه قشنگیش همینه
    خورشیدو نورو ابرای دور وهرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده
    رها کن دیروزو زندگی کن امروزوهر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهـــ♫♫♫
    دوست دارم زندگی روخوب یا بد اگه آسون یا سخت نا امید نمی شم چوندوست دارم زندگی رولا لا لا.ها ها هاچشماتو وا کن یه نگاه به خودت تو دنیا کن
    گه یه هدف تو دلت باشهمیتونه کل دنیا تو دستای تو جا شه
    جاده دنیا میسازه واست کابوسو رویایکی بیداره و یکی خوابه راهتو مشخص کن این یه انتخابه
    اگه ابرای سیا هو دیدی اگه از آینده ترسیدیپاشو و پرواز کن تو افق های پیش روت
    نگو به سرنوشت می بازی تو بخوای فردا رو میسازی
    پس دستاتو ببر بالا و بگودوست دارم زندگی رو

  17. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    همین دیشب بود که به قول میشل عمیقا احساس وسعت کردم. احساس یأسی که تبدیل میشه به اتفاقای خوب بین من و خدای من. یأس از دیگران و احساس تنهایی که به سمت خدا میکشونه مارو. حتی یأس از عزیزترین ها .

    قطع امید از دیگران اونقدر گاهی به قلبم وسعت میده که نمی دونم از خدا بخوام شرایط درست بشه ؟ یا نه شرایط درست همینه ؟!!! گاهی سکوت و حرف نزدن خیلی ارزشش بیشتر میشه

    از بیان احساسات و دلجویی خواستن. گاهی فکر میکنی فقط خداست که می فهمه و اونه که از حرف هات ناراحت نمیشه . چه لحظه های نابیه وقتی جز خدا نمیتونی با کسی دردودل کنی.
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.

  18. 3 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    esm (چهارشنبه 17 مرداد 97), میشل (چهارشنبه 17 مرداد 97), خادم رضا (چهارشنبه 17 مرداد 97)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.