سلام به همه
از تک تکتون واقعا ممنونم
ممنونم پاییزه جون منم همین دغدغه هارو واس بچم دارم... درسته باید تکون اساسی به خودم بدم
نه واقعا نیتش از کمک به بچه های بی سرپرست مطمپنم خیره شاید من بد گفتم که همه برداشت بدی کردین اما زندگی ما کشش این جریانو نداره. یک خانواده جا افتاده خوبه اینکارو بکنن مثلا بابام اینا یا پدرشوهرم ولی من دیگه کشش اینکه نگران رابطه همسرم و یک دختر بی پناه باشم ندارم...
باهاش صحبت کردم گفتم میدونی مثلا فلان اتفاق برای یکیشون بیفته ما باید چیکار کنیم؟ میدونی من با بچه نمیتونم خیلی بهشون سر بزنم اونا مشکلاشون کی حل کنه؟ الان لااقل مدیر مرکزشون رهاشون نکرده اما اگه ما بخوایم سرپرستیشونو بگیریم اونا واقعا رها میشن. ما با اینکار اساسا داریم کمک مالی میکنیم که پس نباید بیاریمشون ازونجا بیرون. بهشون سربزنیم کمک کنیم اگه ازدواج کردن واس جهازشون دانشگاه بتونم سر کار ببریمشون...
خلاصه سکوت کرد و گفت چقدر ترسیدی و ادامه نداد
نمیدونم چی میشه تصمیمش.
آقا امیر مسعود بله دقیقا همسرم برعکس ظاهرش که خیلی مغروره اصلا اعتماد به نفس نداره واسه همین همیهش ناراضیه از وضعیت مالی و ...
درسته آقای یک دوست و صبا جان من ازین به بعد هرچی بشه میگم من دیگه به هیچی کار ندارم هر حرفی داری به بابام خودت بزن. این کار خیره پس با سربلندی برو کمک بگیر چرا منو واسطه میکنی از بابام پول بگیرم. البته ممکنه باز حرفی بزنه که جوابی نداشته باشم مث اینکه چیه حتی بابات کار خیر هم نمیکنه و...
صباجان همسر من از ملاک های ازدواجش پول بوده قطعا. یعنی مثلا من اگه خانواده متوسط داشتم منو نمیگرفت. اما خیلی هم جاهای پولدار تا نماینده محلس و غیره خواشتگاری رفته و نپسندیده بود. یعنی پول براش مهم بوده و هست اما تنها ملاکش نبوده و الان هم براش مهمه اما همه زندگیش نیست
این ذهن حسابگرش از تربیت خانوادشه. مادری که صبح تا شب همراه باباش کار کرده و بچه هارو پرستار بزرگ میکرده. خب واس همیرم عجیبه من پول درنمیارم به جاش بچه نگه میدارم! اصلا درک نمیکنه
و میگه کار تورو یک کارگر هم میتونه بکنه از تنبلیته که تو خونه نشستی سر کار نمیری...
و خواهراش هم همینطورن. یکیشون که کاملا شرایط کاریش عین همسرشه و کاما برابر پول میارن تو خونه اون یکی هم شوهرش یک کار خیلی با حقوق کم داره و بیشتر بیکاره و کل خرجو خواهرشو میده چون درآمد خیلییی بالایی داره
همش هم میگه شانس من زنم بی عرضس
دیگه خستم از بس گفتم یک میلیارد من نمیتوسنم درامد داشته باشم که تاحالا بابام به زندگیمون تزریق کرده ... و درجواب میگه خودت که عرضشو نداشتی بابات داده...
به این نتیجه رسیدم کلا تمرکز از این موضوع بردارم چون هر حرفی میزنم یک چیزی میشنوم ازش که سرم سوت میکشه...
رو رابطه عاطفیمون کار کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)