به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 دی 04 [ 16:29]
    تاریخ عضویت
    1396-9-19
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    6,285
    سطح
    51
    Points: 6,285, Level: 51
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تا حالا با شوهرتون در این مورد صحبت کردین و مشکل رو ریشه یابی کردین یا نه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید wikiphp تشکرکرده است .

    نارجیس 2 (شنبه 16 تیر 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مرداد 97 [ 15:28]
    تاریخ عضویت
    1397-3-28
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    400
    سطح
    7
    Points: 400, Level: 7
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    13

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام نارجیس


    توی این نوشته هات به نظر میرسه انفعال و وابستگی هست.
    فقط مشاوره رفتن کافی نیست باید در جهت بهبود رابطه اقدام کنی. و فقط چندبار اقدام هم مهم نیست باید سبک رفتاریت رو اصلاح کنی. اول با خودت بعد همسر و فرزندت. یعنی ریشه ای مساله رو حل کنی.
    شما میخوای رابطه با همسرت رو اصلاح کنی خیلی عالیه اما قبلش لازمه رابطه ات با خودت رو اصلاح کنی. با خودت در صلح و آرامش و عشق باشی و به خودت زمان بدی. توی این مدت هرچند اندک توقعات عاطفی ات رو از همسرت کم کن و سعی کن اگر هم محبتی میکتی بدون چشمداشت و برآمده از درونت باشه. اگر سر سفره موسیقی یا گل میگذاری در درجه اول خودت از بوش لذت ببری و از نگاه خوشحال و راضی فرزند دلبندت. از شکوه و حضور وجود خودت لذت ببر.حتی اگر تنهایی با پسرت یک ساعت برو پارک و قدم بزن. برای خودت چای یا قهوه بصورت ویژه درست کن. میز خوشگل برای شام و ناهار خودت بچین. حتی وقتی با کودکت تنهایی. سعی کن مدتی با خودت خلوت عاشقانه داشته باشی و دغدغه ات رو از هرکسی غیر خود برداری. میبینی که وقتی سطح انرژی خودت بالا میره و به خودت می پردازی در بخشش این شادی به دیگران هم سخاوتمند میشی. اگر درحق خودت ظلم کنی و خودت رو محدود و تسلیم وناتوان ببینی در بخشش شادی به دیگران هم دریغ میکنی. حتی عزیزترین افراد.
    نا امید نباش و برای تغییر دیگران انرژی خرج نکن و نجنگ بلکه برای تغییر شرایط خودت تلاش کن.
    سلام ارم گرامی... راستش یکبار کامل نوشتم پاک شد و تا الان فرصت نکردم بیام .... کاااملا حق با شماست قبلا هم به این نتیجه رسیدم که بهش زیادی وابسته هستم و باید روی خودم کار کنم... الان من دیگه اون آدم قبل نیستم دیگه به خیلی از کارهاش کاری ندارم... حساسیتهام کم شده ولی رابطه گرم و صمیمی نشده..
    چند وقتیه هر روز با پسرم میرم پارک و اگه میخوام جایی برم و کاری کنم سعی میکنم خودم تصمیم بگیرم و اونووزیاد درگیر نکنم... میخواموتو فرصت مناسب ورزش رو ادامه بدم و امروز هم وقت روانشناس دارم تاودر مورد مشکلات روانیم باهاش صحبت کنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط wikiphp نمایش پست ها
    تا حالا با شوهرتون در این مورد صحبت کردین و مشکل رو ریشه یابی کردین یا نه؟
    یکی از مشکلاتم اینه که با شوهرم از اولدزندگی نمیتونیم در مورد مساله ای با هم حرف بزنیم... یکبار مشاور بهم گفت حتما نمیخواد بهش بگی بیا در مورد فلان موضوع حرفربزنیم غیر مستقیم وارد صحبت شو در مورد اون مساله... ولی یا سر سری میگیره یا میگه بذار ببینین چی میشه.. یا میگه هر طور میدونی
    وقتی شکایت میکنم که ما باید بتونیم در مورد مسائل مختلف صحبت کنیم میگه خوب بگو چی میخوای بگی... میگم مثلا در مورد بچمون میگه من چقد بهت میگم و تو گوش نمکنی حالا هم باشه هر کاری خودت دوست داری انجام بده... یعنی صحبت کردن براش یه چیز ناشناخته است... میگم ما با هم حرف نمیزنیم میگه ااااااینهمه تا الان رفتیم بیرون اومدیم حرف زدبم بعد میگی حرف نمیزنیم؟
    یکبار یه متن جالب در مورد مراحل صحبت کردن بین زن و شوهر براش خوندم خودم کیف کردم از متن اون فقط گوش داد بعد گفت خوب دیگه من برم بخوابم

    در مورد مساله صمیمی نبودنمون همکبارها گفتم هم پقش مشاور که خودش هم بوده ولی تاثیر نداشته
    آخرین بار مشاور گفت شما باید مهارتهای زندگی رو کسب کنید... بیشتر هم رویوصحبتش با من بود و گفت بهت روشهایی یاد میدم که این افکار کم تر سراغت بیاد و اگه اومد برات مشکل بوجود نیاره

    میدونید مشکل اصلی من چیه؟
    اینکه از نظر شوهرم همه چیز خوبه و هییییییییچ مشکلی نداریم....
    باهاش حرف زدم گفتم بببین اینکه ما ازوصب تا شب بدون هبچ هدفی فقط کار کنیم و شب بخوابیم والاااااا این زندگی نیست... زندگی که نتونی به چیزهاییی که میخوای برسی زندگی نیست... اینهمه سختی بکشیم بعد مثل دو تاهم اتاقی باشیم آخه مگه این زندگیه؟

    چرا اااااااینهمه تفاوت بین من و شوهرم وجود داره؟
    آیا هستند مردایی که مثل شوهر من فک میکنن زندگب رو باید فقط به جلو برد بدون اینکه اون رو احساس کنی؟
    ایا این یه شخصیت شوهرم برمیگرده؟ اگه آره علتش چیه؟
    آیا من زیادی حساسم؟ مگه نباید زن و شوهر همه چیز هم باشن؟ مگخ نباید در کنار هم احساس امنیت و آرامش داشته باشند؟
    من باید چه رفتاری با این مرد داشته باشم؟
    بهش محبت کنم یا نه؟
    خواهشا اگه کسی برداشتی از حرفام داره ممنون میشم نظرشو بگه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام نارجیس


    توی این نوشته هات به نظر میرسه انفعال و وابستگی هست.
    فقط مشاوره رفتن کافی نیست باید در جهت بهبود رابطه اقدام کنی. و فقط چندبار اقدام هم مهم نیست باید سبک رفتاریت رو اصلاح کنی. اول با خودت بعد همسر و فرزندت. یعنی ریشه ای مساله رو حل کنی.
    شما میخوای رابطه با همسرت رو اصلاح کنی خیلی عالیه اما قبلش لازمه رابطه ات با خودت رو اصلاح کنی. با خودت در صلح و آرامش و عشق باشی و به خودت زمان بدی. توی این مدت هرچند اندک توقعات عاطفی ات رو از همسرت کم کن و سعی کن اگر هم محبتی میکتی بدون چشمداشت و برآمده از درونت باشه. اگر سر سفره موسیقی یا گل میگذاری در درجه اول خودت از بوش لذت ببری و از نگاه خوشحال و راضی فرزند دلبندت. از شکوه و حضور وجود خودت لذت ببر.حتی اگر تنهایی با پسرت یک ساعت برو پارک و قدم بزن. برای خودت چای یا قهوه بصورت ویژه درست کن. میز خوشگل برای شام و ناهار خودت بچین. حتی وقتی با کودکت تنهایی. سعی کن مدتی با خودت خلوت عاشقانه داشته باشی و دغدغه ات رو از هرکسی غیر خود برداری. میبینی که وقتی سطح انرژی خودت بالا میره و به خودت می پردازی در بخشش این شادی به دیگران هم سخاوتمند میشی. اگر درحق خودت ظلم کنی و خودت رو محدود و تسلیم وناتوان ببینی در بخشش شادی به دیگران هم دریغ میکنی. حتی عزیزترین افراد.
    نا امید نباش و برای تغییر دیگران انرژی خرج نکن و نجنگ بلکه برای تغییر شرایط خودت تلاش کن.
    سلام ارم گرامی... راستش یکبار کامل نوشتم پاک شد و تا الان فرصت نکردم بیام .... کاااملا حق با شماست قبلا هم به این نتیجه رسیدم که بهش زیادی وابسته هستم و باید روی خودم کار کنم... الان من دیگه اون آدم قبل نیستم دیگه به خیلی از کارهاش کاری ندارم... حساسیتهام کم شده ولی رابطه گرم و صمیمی نشده..
    چند وقتیه هر روز با پسرم میرم پارک و اگه میخوام جایی برم و کاری کنم سعی میکنم خودم تصمیم بگیرم و اونووزیاد درگیر نکنم... میخواموتو فرصت مناسب ورزش رو ادامه بدم و امروز هم وقت روانشناس دارم تاودر مورد مشکلات روانیم باهاش صحبت کنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط wikiphp نمایش پست ها
    تا حالا با شوهرتون در این مورد صحبت کردین و مشکل رو ریشه یابی کردین یا نه؟
    یکی از مشکلاتم اینه که با شوهرم از اولدزندگی نمیتونیم در مورد مساله ای با هم حرف بزنیم... یکبار مشاور بهم گفت حتما نمیخواد بهش بگی بیا در مورد فلان موضوع حرفربزنیم غیر مستقیم وارد صحبت شو در مورد اون مساله... ولی یا سر سری میگیره یا میگه بذار ببینین چی میشه.. یا میگه هر طور میدونی
    وقتی شکایت میکنم که ما باید بتونیم در مورد مسائل مختلف صحبت کنیم میگه خوب بگو چی میخوای بگی... میگم مثلا در مورد بچمون میگه من چقد بهت میگم و تو گوش نمکنی حالا هم باشه هر کاری خودت دوست داری انجام بده... یعنی صحبت کردن براش یه چیز ناشناخته است... میگم ما با هم حرف نمیزنیم میگه ااااااینهمه تا الان رفتیم بیرون اومدیم حرف زدبم بعد میگی حرف نمیزنیم؟
    یکبار یه متن جالب در مورد مراحل صحبت کردن بین زن و شوهر براش خوندم خودم کیف کردم از متن اون فقط گوش داد بعد گفت خوب دیگه من برم بخوابم

    در مورد مساله صمیمی نبودنمون همکبارها گفتم هم پقش مشاور که خودش هم بوده ولی تاثیر نداشته
    آخرین بار مشاور گفت شما باید مهارتهای زندگی رو کسب کنید... بیشتر هم رویوصحبتش با من بود و گفت بهت روشهایی یاد میدم که این افکار کم تر سراغت بیاد و اگه اومد برات مشکل بوجود نیاره

    میدونید مشکل اصلی من چیه؟
    اینکه از نظر شوهرم همه چیز خوبه و هییییییییچ مشکلی نداریم....
    باهاش حرف زدم گفتم بببین اینکه ما ازوصب تا شب بدون هبچ هدفی فقط کار کنیم و شب بخوابیم والاااااا این زندگی نیست... زندگی که نتونی به چیزهاییی که میخوای برسی زندگی نیست... اینهمه سختی بکشیم بعد مثل دو تاهم اتاقی باشیم آخه مگه این زندگیه؟

    چرا اااااااینهمه تفاوت بین من و شوهرم وجود داره؟
    آیا هستند مردایی که مثل شوهر من فک میکنن زندگب رو باید فقط به جلو برد بدون اینکه اون رو احساس کنی؟
    ایا این یه شخصیت شوهرم برمیگرده؟ اگه آره علتش چیه؟
    آیا من زیادی حساسم؟ مگه نباید زن و شوهر همه چیز هم باشن؟ مگخ نباید در کنار هم احساس امنیت و آرامش داشته باشند؟
    من باید چه رفتاری با این مرد داشته باشم؟
    بهش محبت کنم یا نه؟
    خواهشا اگه کسی برداشتی از حرفام داره ممنون میشم نظرشو بگه

  4. 2 کاربر از پست مفید نارجیس 2 تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 17 تیر 97), reihane_b (دوشنبه 18 تیر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.