ممنون از پاسخ شما
من تا جایی که در توانم باشه کوتاهی نمی کنم ولی خدمت و درس خواندن و... خودش زمان بره مخصوصا توی این شرایط کاری و اقتصادی
بله به نظرشما خانمی که با من رابطه داره جزو کدوم دسته ؟به نظر خودم هم احساس داره هم منطق ودوراندیشی میگه صبرکردن به پای من به نفعش نیست
نه اینکه من نتونم خوشبختش کنم اما اینکه من معلوم نیست کار دولتی پیدا میکنم یا شغل ازاد دستوپا کنم این که چه مقدار درامد داشته باشم و بیمه و مسکن و ... اینا وقتی براش مشخص نیست منطقیه که بگه من پای دوس داشتم میمونم ؟به نظر من که نرسیدن به زندکی که در ذهنش و رویاهاش خواهانش بوده علاقش به منو از بین میبره و دایم باعث تنش بینمون میشه این حدس منه
وایشون موافق اتمام رابطه نیستند هم علاقه مند به من و هم نمیتونه سر ایندش معامله کنه اگه به خاطر من خواستگارهاشو رد کرد و بعدا من نتونستم شرایط ایده الشو به دست بیارم چی؟
به نظر من ایشون منو خوشبخت میکنه و ایشونم از لحاظ معیارهای اخلاقی منو مناسب میدونه اما من شرایط مادی که لازمه ازدواج و تشکیل خانوادست ندارم
دختر دیگه ای که لیاقتش کمتر باشه نه ...دختری که موقعی ارش درخواست ازدواج کنم که شرایطم مهیا باشه و نخوام چندسال صبر کنه
بهونه نیاوردم و باخودم روراستم که میگم من همه تلاشمم کنم حداقل 4سال زمان میخواد تا درس و سربازیم تموم شه اگه بتونم کار پیدا کنم تواین4 سال یکم پس اندازم دارم اکه نه یه شغلی پیدا کنم و توی خونه پدرم چندسال بشینم این خانوم چه کار کنه چندسال منتظر من بمونه ؟دلم میسوزه اگه اینکارو کنه و هم دلم میسوزه که منو دوس داره و نمیتونه ازم جدا بشه و فراموشم کنه برای همین خودمولعنت می کنم که بااینکه قصد ازدواج دارم اما بدون شرایطش احساس اون دخترو درگیرخودم کردم
- - - Updated - - -
همه حرفاتو قبول دارم اما اینکه پنج شیش ماه دیگه فارغ بشم به نظر خودم قبلش نابود شدم قبلش تا مرز سکته و مرگ رفتم چطوری میتونم خودمو قانع کنم که اون دیگه نمیتونه بامن حرف برنه و آرومم کنه چطوری خودم تنها آروم بشم چطوری از پس زندکی بربیام من 3ساله همه ارامشمو از وجود اون میگیرم اما از لحاظ مادی هیچ پیشرفتی نداشتم که بگم همینطوری پیش برم 2 سال دیگه جوره شرایط جز اینکه یکم درسم روبه اتمام رفته نه تونستم کاری پیدا کنم که پس اندلز کنم نه به کار تضمین شده ای بعداز درسم اطمینان دارم تازه اون موقع اول بدبختیمه که کار چطوری پیدا کنم همه این بدبختیای من روی اونم تاثیرمیزاره و ناراحتش میکنه من خودمو هیچ میبینم وقتی نمیتونم خوشحالش کنم خوشبختش کنم اعتمادبه نفسم روز به روز کمتر میشه و بیشتر شرمنده میشم کاش چندسالی ازم کوچیک تر بود تا موقع ازدواجش من شرایطم مهیا باشه برم دستشو بگیرم و بیارم تو زندگی خودم









علاقه مندی ها (Bookmarks)