پوه جان راستش جدیدا فکر تاسیس یه موسسه خیریه افتاده تو سرم و براش ایده هایی دارم ولی هر چی فک میکنم که بخاطرش باید چقدر آدم جدید ببینم ترس برم میداره. اینکه چقدرم باید بخاطرش جنب و جوش داشته باشم هم با تنبلی من جور درنمیاد. ولی واقعا کارش برام جالبه. منم معتقدم اگه نفعم به کسی برسه انگیزه ام بیشتر میشه. ایده شو تو در و دیوار خونه میچسبونم. شاید یاداوریش بهم حال حرکت بده. ممنون.
به بچه قبلا خیلی کوتاه فکر کرده بودم و دیدم من آدمش نیستم. اصلا تحمل اضطرابشو ندارم. من که واسه کار اینقد له و لورده میشم واسه یه موجود زنده احتمالا جون میدم. تازه من کلا عادت دارم هی رو خودم ایراد بذارم و هم میگم بهتره بچه با یه آدم نرمال بزرگ بشه. ضمن اینکه بنظر من حق بچه ها اینه که عشق رو ببینن و یاد بگیرن، حقشونه که مادر و پدر رو در کنار هم داشته باشن.
طبعم میدونم سرده. سودای غالب. ولی ربطشو به حالت ژله گونه ام نمیدونستم. نکته جالبی بود. سعی میکنم تو برنامه غذاییم رعایت کنم.
ممنون بچه ها








علاقه مندی ها (Bookmarks)