به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    همسرتون در برابر این رفتارش به جز شما از کی بازخورد می گیره؟ از اول این طور رفتار می کرد یا رفته رفته به این سمت پیش رفت؟



    در مورد کوچولوتون هم می تونم بگم حالت رو می فهمم اما برای نعمت بزرگ سلامتیت شکایت نکن عزیزم. این مشکل گذراست. من مادر بچه ای بودم که بنا به دلایلی بسیار سبک متولد شد و دو بار به اتاق عمل رفت و به شدت بد غذا بود. اما الان که چهار سال از اون روزا گذشته همه چیزش مثل بچه های دیگست. آرامش داشته باش و از غذا زدش نکن. مطمئن باش تمام تلاش هایی که براش می کنی یه جا جواب می ده. مطمین شو فقر آهن نداشته باشه. برای علاقمند کردنش به خوردن چیزایی غیر از شیر از شربت های خوشمزه ی خونگی استفاده کن. عرق نسترن یا بهارنارنج رو براش شیرین کن. با علاقه غذا بخور و اصلا با گریه بهش غذا نده. با خودش برو فروشگاه و به انتخاب خودش براش غلات صبحانه بخر. عکسای روی جعبه ها برای بچه ها جذابه. یه سری کتاب هم هست که خوب نمی شه اینجا معرفی کنم اما اگه از دکتر بخوای حتما بهت معرفی می کنه تا اشتهاش بهتر بشه. یه سری دارو های گیاهی هم هستن که البته من هر کدوم رو استفاده کردم یکی دو روز جواب گرفتم اما به نظرم ارزشش رو داشت. بهبود این شرایط ذره ذره حاصل می شه عزیزم. اما جای نگرانی نیست. مهم ترین چیز اینه که هرگز جلوی بچه نگی غذا نمی خوره. اصلا جلوی خودش در مورد این چیزا صحبت نکن. مطمئناً این که احساس می کنی تو این مسیر تنهایی تو خستگیت خیلی تاثیر داره اما حتی اگر همسرت باهات همکاری نمی کنه فراموش نکن همین سقف بالای سرت و نون توی سفره ای که داری آرزوی بزرگ خیلیاست.

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 آبان 97 [ 18:52]
    تاریخ عضویت
    1397-3-22
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    619
    سطح
    12
    Points: 619, Level: 12
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 20 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Parastou نمایش پست ها
    سلام همسرتون در برابر این رفتارش به جز شما از کی بازخورد می گیره؟ از اول این طور رفتار می کرد یا رفته رفته به این سمت پیش رفت؟ در مورد کوچولوتون هم می تونم بگم حالت رو می فهمم اما برای نعمت بزرگ سلامتیت شکایت نکن عزیزم. این مشکل گذراست. من مادر بچه ای بودم که بنا به دلایلی بسیار سبک متولد شد و دو بار به اتاق عمل رفت و به شدت بد غذا بود. اما الان که چهار سال از اون روزا گذشته همه چیزش مثل بچه های دیگست. آرامش داشته باش و از غذا زدش نکن. مطمئن باش تمام تلاش هایی که براش می کنی یه جا جواب می ده. مطمین شو فقر آهن نداشته باشه. برای علاقمند کردنش به خوردن چیزایی غیر از شیر از شربت های خوشمزه ی خونگی استفاده کن. عرق نسترن یا بهارنارنج رو براش شیرین کن. با علاقه غذا بخور و اصلا با گریه بهش غذا نده. با خودش برو فروشگاه و به انتخاب خودش براش غلات صبحانه بخر. عکسای روی جعبه ها برای بچه ها جذابه. یه سری کتاب هم هست که خوب نمی شه اینجا معرفی کنم اما اگه از دکتر بخوای حتما بهت معرفی می کنه تا اشتهاش بهتر بشه. یه سری دارو های گیاهی هم هستن که البته من هر کدوم رو استفاده کردم یکی دو روز جواب گرفتم اما به نظرم ارزشش رو داشت. بهبود این شرایط ذره ذره حاصل می شه عزیزم. اما جای نگرانی نیست. مهم ترین چیز اینه که هرگز جلوی بچه نگی غذا نمی خوره. اصلا جلوی خودش در مورد این چیزا صحبت نکن. مطمئناً این که احساس می کنی تو این مسیر تنهایی تو خستگیت خیلی تاثیر داره اما حتی اگر همسرت باهات همکاری نمی کنه فراموش نکن همین سقف بالای سرت و نون توی سفره ای که داری آرزوی بزرگ خیلیاست.
    همسرم از پدرش خیلی حساب میبره ولی جلو ایشون اصلا همچین لوس بازی هایی درنمیاره گاهی وقت ها هم که میگم به پدرت میگم سریع خودشو جمع میکنه این یعنی میدونه کارش اشتباهه ولی نمیفهمم چرا انجام میدهمادرش اصلا اهل دخالت و اینکه بخواد بهش یاد بده چکار کنه نیست هر چند مادرش هم اهل قرص و دارو هست یعنی برای هر مشکل کوچک و بزرگ میره دکتر جوری که تمام دکتر هارو می شناسه و اسم تمام دارو هارو با عوارض و کارلردشون میدونه و همسر منم متاسفانه داره همینجوری میشه کلا به قرص اعتقاد دارناینکه این مساله از کجا شروع شد دقیق نمیدونم فقط میدونم همسر من تو هر بازه زمانی یک چیزی بوده که بهش گیر بده و بگه اگر این مشکل حل بشه دیگه من اوکیم و میشم مرد خانواده مثلا یک بازه میگفت اگر فلان قدر پول داشته باشم دیگه میشم یک آدم شاد و با اعتماد به نفس وه خداروشکر اون پول جور شد اما باز یک چیز جدید جایگزین کرد گفت اگر فلان ماشینو میخریدم اوکی میشدم باز ماشین خرید گفت اگر قوز پشتم(اصلا پشتش قوز نداره ولی خودش میگه داره)درست بشه من دیکه عالی میشم باز گفت اگر بشم ۸۰ کیلو اخلاقم از این رو به اون رو میشه الانم که بیشتر از یک ساله به چرک گلو و پیشانیش گیر داده میگه من مغزم یک ایرادی داره علتش هم اینه که چرک داره باید این چرک رو خالی کنم بعد بیا ببین من چقددددددر تغییر کردمبعد من دو ماه پیش یک سقط ناخواسته داشتم مردم و زنده شدم ولی از ترس اینکه اونم خودشو به مریضی نزده صدام در نیومد چون ببینه من مریضم اونم خودشو میتدازه تو رختخوابامروز عصر باهاش حرف زدم و گفتم تو باید بری روانپزشک و گفت باشه فرصت بده یک هفته تمام دردهامو بنویسم تا بدم همه رو بگم به دکتر و اینکه کلی حرف دیگه زدم یهو از این رو به اون رو شد گفت راست میگی پاشد رفت بچه رو برو پارک ولی خب من میدونم کلا این حرف ها برای چند ساعت اثر داره باز روز از نو روزی از نوادم خوبیه گذشته سختی داشته خیلی پدر مادرش براش سخت گیری گردن و من سعی کردم همه حوزه آزادش بذارم تا بقیه عمرش رو اون جوری باشه که دوست داره ولی به نظرم اشتباه کردم که آزاد گذاشتمش...آها اینم بگم اوایل خیلی لاغر بود و زیاد تیپش خوب نبود از وقتی چاق و خوش تیپ و عضله ای شده روی بدنش حساس شده انگار میخواد همه چی تموم باشه یک شخصیت کمال طلب هم داره ینی ممکنه بخاطر کمال طلبیش باشه؟؟برای غذا نخوردن بچه هم باید بگم وقتی میبینم هم سنو سالهاش غذا میخورن میوه میخورن ولی این لب به چیزی نمی زنه کباب میشم دوست دارم بمیرم اون لحظه به کی بگم که سه سالشه اما آب به میوه نزده...چند بار آزمایش گرفتم کمبود ویتامین اینا ندارهیکم امیدوار شدم با حرفهاتون خیلی ها میگفتن بچه بد غذا تا آخر بد غذا میمونه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کمک فوری ....افسردگی حاد و وسواس فکری
    توسط مهرساده در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 مهر 96, 23:20
  2. راضی کردن فردی دارای وسواس برای مراجعه به دکتر
    توسط deljoo_deltang در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 اردیبهشت 95, 19:48
  3. اختاپوس وسواس فکری- عملی (اختلال وسواس اجباری)
    توسط مدیرهمدردی در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 فروردین 95, 08:31
  4. برای قطع یا ادامه زندگی دچار وسواس شدید شده ام ...
    توسط اسیر سرنوشت در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 62
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آبان 94, 14:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.