به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 69
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    در مورد غذا هم به نظرم از شوهرت با ملایمت می پرسیدی چه غذایی میخوای درست کنم اگر می دیدی توی حالت قهره و واقعا نمیخواد بخوره کلا درست نمیکردی که بعدا بیشتر عصبی بشی که چرا دوباره درست کردم و نخورد

    خودتو تا می تونی کنترل کن ولی انقدرم خوشحالی و ناراحتیت رو به شوهرت وابسته نکن
    برای خودت برنامه های نشاط بخش داشته باش

    مثلا با این گروههای گردشگری برو تفریح کن
    با مادرت یا یکی از کسانی که می شناسی و همپات هستن

    به خودت یه فضایی بده
    همش نشین به مادرشوهر و کاراش فکر کن. خودتو در رقابت با اون نبین. خودتو از این اسارت رها کن

    هرچند بد نبود اگر می تونستی یه کم با مادرشوهر دوست بشی تا حالا امتحان کردی این رو؟

    قرار بود این پست بچسبه به پست قبلی ولی چون پاییزه جان همون موقع پست ارسال کرد این مدلی جدا شد.
    ویرایش توسط فکور : یکشنبه 06 خرداد 97 در ساعت 11:40

  2. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    Somebody20 (یکشنبه 06 خرداد 97)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 04 [ 14:16]
    تاریخ عضویت
    1395-9-07
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,536

    تشکرشده 309 در 154 پست

    Rep Power
    46
    Array
    الهام جان میدونی علت اصلی اینکه راحت نادیده گرفته میشی چیه؟؟ چون خیلی سریع کوتاه میای و جا میزنی.مثلا کافیه خواستت رو به همسرت بگی و اون مخالفت کنه و تو بجای اینکه باز هم بارها و بارها مطرح کنی و نشون بدی روش مصمم هستی سریع میری تو لک و اشک و اه و ناامیدی و قهر و خودخوری...تو باید یاد بگیری با صدای بلند و با ارامش و بدون هول و عجله جلوشون حرف بزنی و نگران عکس العملشون نباشی.مثلا در رابطه با دوتا پست قبلیت تو میتونستی بجای سکوت از همسرت بپرسی جریان ۲۰ میلیون چیه فلانی جون(اسم همسرت)؟ ابجی واسه چه کاری میخواد؟ چه جالب میخوان فلان چیز بخرن؟ ( منظورم بازجویی کردن نیست ها...منظور صحبت کردن و تمایل به دونستن نشون دادنه ) یا وقتی واسه هدیه عروسی تصمیم میگیرن باید خودتو قاطی میکردی میپرسیدچقدر بذاریم خوبه ؟کم نیست؟زیاد نیست؟ اونا واسه ما کادو چی اوردن ؟.... برنانه میریزن واسه مسافرت بپر وسط بگو همسر جون تاریخشو فعلا قطعی نکنیم تا من ببینم برنامه کلاسام چجوریه یا ممکنه فلان تاریخ من عادت ماهانه باشم اذیت شم تو سفر پس تاریخشو بعدا بذاریم...ببین اینا فقطططط تمرین میخواد و تسلیم نشدن.یه کارگاه "رفتار جرات مندانه "تو همین تالار هست سرچ کن و بخون خیلی خوبه.این مدت مونده به افتتاح مغازه خودتو رو خیلی علاقه مند نشون بده که بری پیشرفت کارا رو ببینی چیدمان و فقسه ها رو بینی حتی اگه همسرت پیچوند و خواست نبره خودت سوار ماشین شو و برو اونجا سر بزن و حسابی ذوقو شوق و کف و دست و هورا از خودت در کن :)))) هی پاشو برو و با خودت یه پارچ تخم شربتی یا کیکی چیزیم ببر ...بگو خیلی ذوق دارم مغازه مون داره راه میفته خیلی حس خوبی دارم باهم تو این کار شریکیم و فلان و بهمان...
    حالا که میدونی احتمال داره مادر شوهرت بخواد بیاد تو مغازه کمک ، میتونی یه جواب خوب اماده کنی و خلاصه از قبل امادگیشو داشته باشی که اگر مطرح شد چجوری عکس العمل مناسب نشون بدی،مثلا بگی( با لبخند و خیلی شاد )اتفاقا مادر خودمم برنامم همیه که بیام مغازه واسه کمک چون تو خونه تنهایی دلم میپوسه و الکی وقتمم تلف میشه ، حالا که دوتایی شریک شدیم تو این کار،دوست دارم خودم هم باشم و کمک کنم .کلا باید بشینی جمله بندی کنی که اگه اینو گفتن چی بگم اگه اونو گفتن چی بگم... یه مکالمه از پیش تعیین شده داشته باشی
    ویرایش توسط میس بیوتی : یکشنبه 06 خرداد 97 در ساعت 11:55

  4. 3 کاربر از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده اند .

    Somebody20 (یکشنبه 06 خرداد 97), tavalode arezoo (یکشنبه 06 خرداد 97), بارن (سه شنبه 08 خرداد 97)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    سلام ، بچه ها من خواستم يه جورى پست بذارم ك بهتون بگم چطور شد و يه خبر جديد بيارم.
    اول جواب سوالاتونو بدم، بله سه دنگ مغازه به اسم منه، سه دنگ به اسم شوهرم. بعد از فوت پدرشوهرم شوهرم همه چيزرو به اسم مادرش زد، چرن مادرش اصرار داشت به دختر و پسرم ميخوام ارث برابر برسه و اين حرفا... منم واقعا ازين قضيه كه چشمم به دست كسى باشه خوشم نمياد و اصلا حرفى نزدم. همزمان ما و خواهرشوهرم يه معا مله كرديم، مادر شوهرم حاضر نشد كوچكترين كمكى بكنه، هميشه م ميگه اينا همه ش مال پسرمه و اين حرفا... اونحا شوهرم خودش صداش درومد، گفت خب من گير كردم الان ، بيار يكى از چيزاروبفروش يكم كمك من و خواهرم كن، اما نداد. چن روزى شوهرم ناراحت شد و منوجه شد مادرش چقد بين اين و خواهرش فرق ميذاره، اما باز با سياست هاى مامانش و هشق خودش به مامانش فراموش كرد. تازه در جواب منم ك اعتراض كردم گفت، مادره ديگه، هر مادرى يه بچه شو بيشتر دوس داره، چى بگم بهش!!!!!!!!

    هميشه م شوهرم ميگه جيب من و مامانم نداره، ديروز مثلا با مامانش رفتيم بيرون، يكسره واسه بچه هاى خواهر شوهرم خريد ميكنه، خب درسته ايشون حقوقشو ببره قسطاى دختره شو بده و از مسافرت ك مياد چمدونارو پر لبريز ميكنه واسه خواهر شوهرم و واسه من و شوهرم يه ي تيكه بياره يا نه، اونقت باز ما جيبموت قاطيه ايشون باشه؟! حالا عيبى نداره. تا اينجا به قول شما خودمم خيلى ضعيف و بى توقع بودم.

    ديروز ز زد ك من گوسفد سفارش دادم، ببريم در مغازمممممووون قربونى كنن، خواستى بيا، منم رفتم.
    ميدونستم از جيب شوهرمه؟ گفتم لطفا يكم گوشتم بدارين من بدم به چن تا نيازمند ك ميشناسم. باورتون ميشه نداد؟! بعدم به شوهرم گفته بود به الهام بگو من خودم نيازمند ميشناسم پخش ميكنم. اصن نفهميدم گوسفندو كى خورد!!
    اما باز من نظرمو دادم.
    بعدشم تو يه جمعى بوديم، دوستم پرسيد چه خبر از مغازه و اينا، منم گفتم قرار شده خودم برم پيش شوهرم وايسم، زن و شوهرى مغازمونو اداره كنيم. انقققددد مادرشوهرم رفت تو فكر و جا خىرد، كه حتى دوستم فهميد و بعدش گفت فك كنم اونحا جاى زن ميس، مامانش ناراحت شد، منم گفتم نه ناراحت نشد ك بنده خدا!!!!
    اونم شب بعد تلافى كرد و گفت قرار شده سه نفرى بريم تو مغازمون كار كنيم ديگه!!!
    الانم هرروز با شهوهرم ميره سر ميزنه و ... اما شوهرم اصلا به من نميگه توام بيا بريم يا چيزى، هرروز از خونه مامانش باهم ميرن،

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 دی 00 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1395-8-02
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    8,559
    سطح
    62
    Points: 8,559, Level: 62
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    878

    تشکرشده 238 در 114 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Somebody20 نمایش پست ها
    سلام ، بچه ها من خواستم يه جورى پست بذارم ك بهتون بگم چطور شد و يه خبر جديد بيارم.
    اول جواب سوالاتونو بدم، بله سه دنگ مغازه به اسم منه، سه دنگ به اسم شوهرم. بعد از فوت پدرشوهرم شوهرم همه چيزرو به اسم مادرش زد، چرن مادرش اصرار داشت به دختر و پسرم ميخوام ارث برابر برسه و اين حرفا... منم واقعا ازين قضيه كه چشمم به دست كسى باشه خوشم نمياد و اصلا حرفى نزدم. همزمان ما و خواهرشوهرم يه معا مله كرديم، مادر شوهرم حاضر نشد كوچكترين كمكى بكنه، هميشه م ميگه اينا همه ش مال پسرمه و اين حرفا... اونحا شوهرم خودش صداش درومد، گفت خب من گير كردم الان ، بيار يكى از چيزاروبفروش يكم كمك من و خواهرم كن، اما نداد. چن روزى شوهرم ناراحت شد و منوجه شد مادرش چقد بين اين و خواهرش فرق ميذاره، اما باز با سياست هاى مامانش و هشق خودش به مامانش فراموش كرد. تازه در جواب منم ك اعتراض كردم گفت، مادره ديگه، هر مادرى يه بچه شو بيشتر دوس داره، چى بگم بهش!!!!!!!!

    هميشه م شوهرم ميگه جيب من و مامانم نداره، ديروز مثلا با مامانش رفتيم بيرون، يكسره واسه بچه هاى خواهر شوهرم خريد ميكنه، خب درسته ايشون حقوقشو ببره قسطاى دختره شو بده و از مسافرت ك مياد چمدونارو پر لبريز ميكنه واسه خواهر شوهرم و واسه من و شوهرم يه ي تيكه بياره يا نه، اونقت باز ما جيبموت قاطيه ايشون باشه؟! حالا عيبى نداره. تا اينجا به قول شما خودمم خيلى ضعيف و بى توقع بودم.

    ديروز ز زد ك من گوسفد سفارش دادم، ببريم در مغازمممممووون قربونى كنن، خواستى بيا، منم رفتم.
    ميدونستم از جيب شوهرمه؟ گفتم لطفا يكم گوشتم بدارين من بدم به چن تا نيازمند ك ميشناسم. باورتون ميشه نداد؟! بعدم به شوهرم گفته بود به الهام بگو من خودم نيازمند ميشناسم پخش ميكنم. اصن نفهميدم گوسفندو كى خورد!!
    اما باز من نظرمو دادم.
    بعدشم تو يه جمعى بوديم، دوستم پرسيد چه خبر از مغازه و اينا، منم گفتم قرار شده خودم برم پيش شوهرم وايسم، زن و شوهرى مغازمونو اداره كنيم. انقققددد مادرشوهرم رفت تو فكر و جا خىرد، كه حتى دوستم فهميد و بعدش گفت فك كنم اونحا جاى زن ميس، مامانش ناراحت شد، منم گفتم نه ناراحت نشد ك بنده خدا!!!!
    اونم شب بعد تلافى كرد و گفت قرار شده سه نفرى بريم تو مغازمون كار كنيم ديگه!!!
    الانم هرروز با شهوهرم ميره سر ميزنه و ... اما شوهرم اصلا به من نميگه توام بيا بريم يا چيزى، هرروز از خونه مامانش باهم ميرن،
    دوست عزیز من فقط سعی میکنم از مطالب استفاده کنم ولی قبلا هم گفتم احساس میکنم اخلاق مادرشوهر شما ورژن شدیدتری از مادرشوهر منه.. ولی من اگه جای شما بودم چون پدرم پول نصف مغازه رو داده مطمئنا راحت تر و قاطعانه تر با قضیه برخورد میکردم.. البته من رفتار مادرشوهر شما و استحکام زندگیتون رو نمیدونم ولی تو اینجور موارد با بی توجهی و بی اعتنایی مادرشوهرم رو متوجه رفتارش کردم.. مثلا اوایل بعد ۴ ماه زندگی خونه مادرشوهرم و درشرایطی که همسرم اصلا احساس نیاز به مستقل شدن نداشت و تمام کارها با مشورت مادرش انجام میشد ولی در نهایت انفعال رفتار کردن من، همسرم رو به مشاور بردم و نتیجه مشاوره رو سریع به مادرش انتقال دادم که سریع تر برید و اونم احتمالا بهش برخورد و گفت اره زودتر برید ماهم خسته شدیم..
    و بعدش که مرتب تماس تلگرامی و تلفنی داشت تلفن هاش رو جواب نمیدادم و تگرامم رو حذف کردم کم کم رفتارش درست شد.. البته الان هم همچنان نگرانی های برای من داره.. مخصوصا اینکه بقدل شما بی نهایت بین دختر و پسرش فرق میذاره در حاللیکه ازش دخترش کوچکترین توقعی نداره.. من دیگه رفت و آمدم رو هم کم کردم و بینهایت رسمی و سنگین برخورد میکنم و تاحالا چند بار به شیوه مثال زدن عروس های بقیه فامیل خواسته من رو متوجه کنه ولی من واقعیت از آینده خیلی میترسم که اگه خدایی نکرده تنها بشه تکلیف زندگی ما چیه..

  7. کاربر روبرو از پست مفید زن ایرانی تشکرکرده است .

    Somebody20 (چهارشنبه 09 خرداد 97)

  8. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بچه ها چرا من ول نميكنم و نميرم؟! دنبال چى ميگردم؟! مگه هركسى كه جدا ميشه، چيزى نداشته كه ازارش ميداده؟! خب منم وضعم همينه ديگه.

    ازون روز يه بارم موفق نشدم بوم مغازه، هروق خواستم برم با مادرش خونه بودن، امروز ساعت ٣ اومده خونه، فهميدم باز با مامانش اونحا بودن، بهش ميگم الان مامانت تو مغازه و خالى چى كار مكينه هرروز؟! ميگه صندلى ميذاره ميشينه كنارم، كمك ميكنه تميز كترى كنيم باهم....
    واقعا ديگه حالم از خلوتاى دو نفره و رابطه تموم نشدنى شون بهم ميخوره. الانم رفتن من اونحا عيچ چيزو عوض نميكنه، جز اينكه برم ببينم و حرص ميخورم، اون زن انقد سمجه ك ول كن نيس. شوهرمم كه عشقش هميشه اون بوده و هست و قطعا طرف اونو ميگيره و اونو همراهى ميكنه، ازون شب صدبار گفتم بريم مغازه رو نشونم بده قفسه چيديم چطور شده، نيومد،
    هرروزم ك اول ميره حونه مادرش بعد ميره مغازه، يعنى من نميفهمم كى ميره ك خودمو قاطى كنم و برم،
    اگه جدا شم و برم پى كارم يعنى پشيمون ميشم؟! خسته شدم، اين رابطه با يه مرده دو زنه اخه چ فرقى داره؟ تازه من زن دومم.

    زن ايرانى جان، شوهر من صد برابر چيزايى كه ميگى سر مادر و خواهرم تلافى ميكنه بعد.
    بيچاره ها ي بار نيومدن مظرى بدن ك دخالت نشه، اون وقت ايشون ،


    ديشب خانوم ناراحت بودن ك دو روزه پسرم مياد خونمون با من حرف درس حسابى نميزنه، گفتم من اصن دو روزه نميبينشم اونوق شما ميگى حرف نميزنه؟! ميخواستم بگم در واقع هفته اى دو روز بايد بهت سر بزنه، تو ديگه انقد باهاشى ك ...
    شما حساب كنيد، ٩ صب تا ٣ ظهر با مامانشه، ٣ مياد ناهار و ٥ ميره باز ، باهمن تا ١٠ شب، ١٠ مياد تا ١٢ تو گوشى و ١٢ م ميخوابه، خب كدوم رابطه گرمتر ميشه طبيعتا؟!

    از ريز ب ريز كارا خبر داره، ريز ب ريز حرفارو ميدونه،تنها اميدم اين بود اين مغازه باعث شه يكم مستقل شه و دور شه، اما نشد، فقط از من دور تر شد، ديگه واسه چى ميجنگم؟!
    ویرایش توسط Somebody20 : چهارشنبه 09 خرداد 97 در ساعت 15:25

  9. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    یعنی مااین همه حرف زدیم هییییییچ!!!
    الهام خانوم مگه باید بدونی کی میره مغازه خب هروقت پاشد بره توهم آماده شو بگو میخوام بیام.
    ای خداااااا ازدست تو

    به نظرم یه باردیگه پستها روبخونی بد نیست.
    درضمن اگه نقشه ای داری توی ذهنت اول عملیش کن بزار ببینن بهد راجع بهش حرف بزن!!حواست باشه چی میگی،تا مادرشوهرت رو تحریک نکنه ونخواد بیشترازاین باهات رقابت کنه.پیش امسرت قاطعیت داشته باش بعد بقیه!

  10. کاربر روبرو از پست مفید paiize تشکرکرده است .

    میس بیوتی (چهارشنبه 09 خرداد 97)

  11. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 04 [ 14:16]
    تاریخ عضویت
    1395-9-07
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,536

    تشکرشده 309 در 154 پست

    Rep Power
    46
    Array
    واقعا که چقدر عصبی شدم پستاتو خوندم!!! تازه طلبکارم هستی هنوز!! بچه ها اینهمه وقت میذارن واست با جزییات مینویسن اونوقت تو دوباره میری کار خودتو میکنی!!! حتی حاضر نیستی یه تکون به خودت بدی !!!رفتی به مادرشوهرت امار دادی میخوام برم مغازه اونوقت خودتم پا نشدی یه بار بری؟؟؟ نمیتونستی گوشفند که میکشتن تو هم پاشی بری و خودت تو تقسیمش دخالت کنی؟؟ من برم سرمو بکوبم تو دیوار از دست کارای تو !!
    ویرایش توسط میس بیوتی : چهارشنبه 09 خرداد 97 در ساعت 22:02

  12. کاربر روبرو از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده است .

    نیکیا (پنجشنبه 10 خرداد 97)

  13. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میس بیوتی نمایش پست ها
    واقعا که چقدر عصبی شدم پستاتو خوندم!!! تازه طلبکارم هستی هنوز!! بچه ها اینهمه وقت میذارن واست با جزییات مینویسن اونوقت تو دوباره میری کار خودتو میکنی!!! حتی حاضر نیستی یه تکون به خودت بدی !!!رفتی به مادرشوهرت امار دادی میخوام برم مغازه اونوقت خودتم پا نشدی یه بار بری؟؟؟ نمیتونستی گوشفند که میکشتن تو هم پاشی بری و خودت تو تقسیمش دخالت کنی؟؟ من برم سرمو بکوبم تو دیوار از دست کارای تو !!
    به خدا ٢٠ بار رفتم در مغازه، نبودن!!! هردفه گفتم وفتى بگو منم بيام اما خودشون رفتن و به من نگفتن، خودمم كه رفتم گفت همين الان اونديم خونه.
    گوسفندم گفتم ميخوام بيام كمك، شوهرم الكى گفت دهالت نكن، مال مامانمو و خواهرمم، ما سهم نداريم، منم از لحنش بدم اومد و هيچى نگفتم. ازصب رفتم همين مغازه خودش رير مامانش نشستم، گفتم ببينم چ خبره، شوهرم يه كلمه ن باهام حرف زد نه چيزى، اخرشم صندلى گذاشت وفت بيرون نشست، منم رفتم خونه مامانم.
    امروز خيلى عصبانى شدم ، شرمندتونم.
    اما ميدونم نبايد نا اميد شم و بايد همين سيريش بازيو منم ازينور ادامه بدم، با اينكه خيلى تنهام تو اين راه.شرمنده ك نا اميدتون كردم

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  14. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    میس بیوتی (پنجشنبه 10 خرداد 97)

  15. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    خودتو ناراحت نکن زیاد!بالاخره اینها تجربه میشه عزیزم.
    یه چیزهایی به ذهنم اومد،گفتم شاید بدنباشه بهت بگم.
    الهام جان فکرمیکنم همین سماجتت رو ادامه بدی خیلی خوب باشه،چرا؟چون همسرت مشخصه که آدمیه که دوست داره یکی همیشه کنارش باشه اونجور که میخواد وهمونطور که هست تاییدش کنه،مثلا قبلا خیلی وابسته دوستاش بود،الان مادرش!
    اگه بخوای میتونی تو جای اونها روبگیری.
    همراهش باش!مثل بچه ها!!متاسفانه همسرت هنوز به اون بلوغ فکری واستقلال فکری نرسیده!کاریش هم نمیشه کرد!اینجوریه دیگه،پس تو یه کاری کن که این قضیه به نفع تو بشه.
    همسرت دلش میخواد یکی همش بهش خط بده که چکارکنه ،چی خوبه،چی بد!البته معلومه که مادرش یا دوستانش قلقش رو خوب میدونن واون رو راضی نگه میدارن!اگه ازش چیزهایی میخوان مثلا پول وکارهای دیگه،به جاش یه جور دیگه بهش انرژی واعتماد به نفس میدن! مثلا همون که میگی مادرش بهش میگفت بچه های خواهرت طاقت دوریتو ندارن و...یامثالهای دیگه.آخریش همین قربونی کردن گوسفند!احتمالا بهش گفتن یه گوسفند قربونی کنیم واست تا چشم بد ازت دورباشه وپرروزی باشه واست!کلی هندونه گذاشتن زیر بغلش آخرش هم پول گوسفند روازخودش گرفتن.به این میگن سیاست!!

    حالا طول میکشه تایاد بگیری اما باید شروع کنی.ازاین حرف نزدنها و مثل آدم های بی خبر ازهمه جا نباش!
    الهام جان من اصلا نمیتونم هضم کنم که میگی رفتم درمغازه ونبود!!!خب قبلش تماس بگیر من دارم ازخونه میزنم بیرون بیام پیشت!یامثلا بگو تاکی اونجایی منم بیام.
    ببین عزیزم بشو خانوووم همسرت!ازهمه چیزش باخبر باش.
    شاید باورت نشه اما من گاهی توی یه ربع سه باربه همسرم زنگ میزنم.اگه هم کارداشته باشه یامثلا بی محلی کنه وقتی اومد خونه دلخوریمو سریع بهش میگم!!

    اول باید محبت بین خودت وهمسرت رو زیاد کنی.

    من اگه جای توبودم ونصف اون مغازه به نامم بود یه دست کلید هم واسه خودم برمیداشتم!!البته به خاطر شرایطت وگرنه من باهمسرم همچین کاری نمیکنم.
    میدونی که چی میگم.
    دخترخوب بشین خوب فکرهاتو بکن وبآرامش برو جلو
    سماجتت رو فراموش نکن وتسلیم نشو.

  16. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    Somebody20 (پنجشنبه 10 خرداد 97), میس بیوتی (پنجشنبه 10 خرداد 97), بارن (پنجشنبه 10 خرداد 97)

  17. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام الهام جان همیشه دنبال کننده تاپیکت هستم و یه چیز که برام عجیبه اینه که چرا انقدر انرژیت رو صرف همسرت میکنی؟ چرا انقدر درگیر خودش و مادرشی؟
    راستش وقتی میخونم که نوشتی همیشه توی خونه تنهام میگم خوشبحالش آخه میدونی چیه من یکی از ارزوهام ابنه که فقط چند ساعت توی خونه تنها باشم تا بتونم یکم مال خودم باشم مثلا وقتی که همسرم زنگ میزنه و میگه ناهار یا شام جایی دعوته از خوشحالی بال درمیارم چون مجبور نیستم بایستم اشپزی کنم خودمم که یه چیز ساده میخورم و از بقیه وقتم برای خودم استفاده میکنم. البته که همیشه تنها بودن و اینجوری زندگی کردن رو تایید نمیکنم و کاملا درکت میکنم ولی در حال حاضر دو راه پیش رو داری

    راه اول اینه که بایستی و بجنگی و خودتو خسته کنی
    راه دوم اینه که سهم تو از مغازه بگیری هر جور که شده با دعوا با سیاست با تهدید با هر چی که جواب بده خودتو به زمین و زمان بدوز شده بزور سهم تو از مغازه بگیر حالا یا سهم تو کامل بگیر یا این که توافق کن ماهیانه نصف یود مغازه به حسابت واریز بشه ببین این قسمت از قضیه خیلی سخته شاید به قیمت دلخوری شدید شوهرت ازت باشه ولی به هیچ قیمتی که شده کوتاه نیا شده گولش بزنی دروغ بگی هر چی ولی حقتو بگیر

    قسمت بعدش اینه که با این پول و وقتی که در اختیار داری (اخه شوهرت زیاد خونه نمیاد که بخای وقتتو صرف اشپزی و شوهر داری کنی) خودت شروع کننده یه کار باش از اونجا که هنرمند هم هستی میتونی یه کافی شاپ با سلیقه و هنر خودت راه بندازی که توش پره از نقاشی های خودت یه کافی شاپ با مخیط دنج و اروم و رمانتیک میتونی انرژی و فکرتو بجای جنگیدن با حیله های مادرشوهر و کارای اعصاب خوردی یه شوهر به بلوغ نرسیده صرف توسعه دادن و بهتر کردن کافی شاپت کنی مثلا بری تو کار اشپزی و کیک پزی مدرن و برای کافی شاپت چیزای خوشمزه و جدید درست کنی هم خودت سرگرم میشی و هم پیشرفت میکنی و هم پولدار میشی و هم اینکه دلت نمیگیره و حوصلت سرنمیره و از همه مهمتر اگه بتونی موفق بشی که مطمعنم میشی لیاقتت رو به همسرت نشون دادی

    البته اینم بگم که اینا به معنی این نیست که زندگی و شوهر تعطیل و شو هرتو ول کنی به امان خدا تو چنگال مادرش دیگه خودت لاید بتونی مدیریت کنی.
    موفق باشی

  18. 2 کاربر از پست مفید masamasa تشکرکرده اند .

    Somebody20 (پنجشنبه 10 خرداد 97), زن ایرانی (پنجشنبه 10 خرداد 97)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.