سلام الهام جان همیشه دنبال کننده تاپیکت هستم و یه چیز که برام عجیبه اینه که چرا انقدر انرژیت رو صرف همسرت میکنی؟ چرا انقدر درگیر خودش و مادرشی؟
راستش وقتی میخونم که نوشتی همیشه توی خونه تنهام میگم خوشبحالش آخه میدونی چیه من یکی از ارزوهام ابنه که فقط چند ساعت توی خونه تنها باشم تا بتونم یکم مال خودم باشم مثلا وقتی که همسرم زنگ میزنه و میگه ناهار یا شام جایی دعوته از خوشحالی بال درمیارم چون مجبور نیستم بایستم اشپزی کنم خودمم که یه چیز ساده میخورم و از بقیه وقتم برای خودم استفاده میکنم. البته که همیشه تنها بودن و اینجوری زندگی کردن رو تایید نمیکنم و کاملا درکت میکنم ولی در حال حاضر دو راه پیش رو داری
راه اول اینه که بایستی و بجنگی و خودتو خسته کنی
راه دوم اینه که سهم تو از مغازه بگیری هر جور که شده با دعوا با سیاست با تهدید با هر چی که جواب بده خودتو به زمین و زمان بدوز شده بزور سهم تو از مغازه بگیر حالا یا سهم تو کامل بگیر یا این که توافق کن ماهیانه نصف یود مغازه به حسابت واریز بشه ببین این قسمت از قضیه خیلی سخته شاید به قیمت دلخوری شدید شوهرت ازت باشه ولی به هیچ قیمتی که شده کوتاه نیا شده گولش بزنی دروغ بگی هر چی ولی حقتو بگیر
قسمت بعدش اینه که با این پول و وقتی که در اختیار داری (اخه شوهرت زیاد خونه نمیاد که بخای وقتتو صرف اشپزی و شوهر داری کنی) خودت شروع کننده یه کار باش از اونجا که هنرمند هم هستی میتونی یه کافی شاپ با سلیقه و هنر خودت راه بندازی که توش پره از نقاشی های خودت یه کافی شاپ با مخیط دنج و اروم و رمانتیک میتونی انرژی و فکرتو بجای جنگیدن با حیله های مادرشوهر و کارای اعصاب خوردی یه شوهر به بلوغ نرسیده صرف توسعه دادن و بهتر کردن کافی شاپت کنی مثلا بری تو کار اشپزی و کیک پزی مدرن و برای کافی شاپت چیزای خوشمزه و جدید درست کنی هم خودت سرگرم میشی و هم پیشرفت میکنی و هم پولدار میشی و هم اینکه دلت نمیگیره و حوصلت سرنمیره و از همه مهمتر اگه بتونی موفق بشی که مطمعنم میشی لیاقتت رو به همسرت نشون دادی
البته اینم بگم که اینا به معنی این نیست که زندگی و شوهر تعطیل و شو هرتو ول کنی به امان خدا تو چنگال مادرش دیگه خودت لاید بتونی مدیریت کنی.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)