سلام دوست عزیز خیلی ممنونم از توجهت![]()
من دیروز و کلا این مدت همه ی فکرم انجام دادن این جراحی بود حالا به هر قیمتی و هدفم هم از تاپیکم یه راه واسه راضی کردن شوهرم بود ولی به پست شما زیاد فکر کردم . حرفایی که زدی انگار حرفای شوهرم بود ولی با یه بیان بهتر مثلا اون با اخم و تشر میگه زنای مردم دارن واسه زندگیشون چه کارا میکنن زن من همش دنبال قر و فره ، اینجوری من فقط عصبانی میشم یا حس میکنم چقدر قدرنشناسه من واس اون به خودم میرسم بعد اون میگه قر و فری و ...
یا مثلا شاید مامانم و داداشام زیاد بهم گفته باشن چهارسال دیگه همه دخترای فامیل واس خودشون کسی شدن تو میزنی تو سر خودت و ... یعنی یه جوری حرفاشونو میگن که من گارد بگیرم و 10 دقیقه هم ذهنم مشغول نشه منتها دیروز ذهنم درگیر این پست شد و دیدم به قول شما من از 16 سالگی درگیر رابطه ام با شوهرم بود و همش از خودم میپرسیدم اوای بهشت تو این 6 سال چیکار کردی ؟ بعد هرچی تو ذهنم میومد مربوط به شوهرم بود !
الانم به قول شما تنها درگیریم همسرمه خودمم همیشه از این میترسم که زندگیم توی یه ادم خلاصه شده ، وقتی اون ادم حالش خوبه و مهربونه منم خوبم ، وقتی عصبیه و خوب نیست منم داغون میشم یا اینکه واسه هر خرجی باید دستمو جلوش دراز کنم ، واسه هر بیرون رفتنی توضیح بدم ، فقط با کسایی که اون دوست داره رفت و امد داشته باشم و ... نمیدونم چطور میشه این شرایطو اصلاح کرد البته فکر کنم دیگه دیر شده چون الان نزدیک به 3 ساله من همه ی این محدودیتا رو قبول کردم . چیزی که خود شوهرمم میخواد همینه که تمام زندگی من خودش باشه ، بارها اینو گفته بهم که تو فقط باید من واست مهم باشم .
درباره ی تحصیل که نه دانشگاه نرفتم و خودم انگیزه و حوصله درس خوندنم ندارم دیگه . یکم بعد از عقدم شوهرم به این نتیجه رسید که خطرناکه من برم دانشگاه و میخام برم اونجا خواستگار جمع کنم و فلان ... منم چونکه دو سال اخر دبیرستانم همش به مخالفت و دعوا با خانوادم گذشت که 1 کلمه ام درس نخوندم دیدم بخوام هم رشته خوبی نمیارم و قبول کردم که اصلا کنکور ندم ، پدرم بنده خدا از یه سال قبلش برام کلی کتاب تست خریده بود ولی اخر سال اکثرا نو و دست نخورده مونده بودن![]()
درباره ی شغل چند ماه توی یه ارایشگاه مشغول شدم ( همیشه دوست داشتم ارایشگاه داشته باشم ولی پدرم نمیذاشت و بعد عقدم چون دیگه بهم میگفت من هیچ کاریت ندارم منم رفتم موقتا یه ارایشگاه هم یاد بگیرم و هم کار کنم) وشوهرم اولش چون محیطش زنونه بود گذاشت بعدا خواهرش گفت اونجا هر مدل زنی میره و جوش بده ، شوهرمم به من گفت دیگه نرو که بزرگترین اشتباهم بیرون اومدن از اونجا بودالبته بهش میگم تو واسه حرفای خواهرت مخالفت کردی میگه نه من از اولشم تصمیمم این بود بعد عروسی نذارم بری سر کار . اوایل ازدواجم چندبار دیگه مطرح کردم خیلی سخت گفت نه نمیشه .
خود شوهرم این حرفای شما رو بهم میگه که تو انقد میشینی فکر خیال میکنی از خودت ایراد درمیاری ولی تا من میگم حوصله ام سر رفته بذار برم سر کار میگه نمیخواد وقتی بچه دار شیم دیگه سرت گرم میشه از این فکرا نمیکنی من نمیخوام بچه دار شم دیگه چیزی بهش نمیگم .
واقعا حرفاتونو قبول دارم ، مشکلم در جا زدنمه ولی انگیزه تغییرم ندارم ، نه حال درس دارم نه حوصله جر و بحث با شوهرم که بذاره کار کنم . از طرفیم شما با یکی زندگی کنی که زوم کرده رو هیکل و ظاهرت خب خودتم حساس میشی![]()
+ درباره این که گفتی شوهرم منو همینجوری دوست داره انقد ذوق کردم همون موقع بهش زنگ زدم،مدیونین فک کنین کمبود محبت دارم
سلام عزیزم
نه مریم جان بالا کشیدن نیست و البته این فامیلتونم بعد مدتی جای بخیه هاش کمرنگ میشن . من دوستم انجام داده میگه عوارضی نداشته و مشکلش حل شده
سلام ترنم عزیز
نه مشکلی نداره من خودم با دکتری حرف نزدم ولی توی نت جستجو کردم گفته بودن که مشکلی ایجاد نمیکنه . همونطور که گفتم بچه شیر دادن خودش میتونه باعث این مشکل شه من میترسم الان عمل کنم چندسال دیگه به خاطر بچه دوباره از فرم بیفته ولی چون حالا حالا ها نمیخام بچه دار شم نمیتونم صبر کنم
سلام دوست عزیز مرسی از راهنماییت
چه قانون مسخره ایدر این باره نمیدونستم . ولی من یادمه برای بینیم فقط دفعه اول که با هم بودیم دکترم پرسید چه نسبتی دارین گفتم نامزدم هستن دیگه چیزی درباره اجازه نگفت
من فعلا دیگه به شوهرم چیزی نگفتم ترسیدم بحثمون شه چون دفعه اخر باهام بد برخورد کرد ولی خیلی دلم میخاد عمل کنم . هر لحظه بیشتر داره میره رو مخم دقیقا برای جراحی بینیم هم اینطوری شدم و تا وقتی عمل کردم کل روز درگیرش بودم
ازتون خواهش میکنم کمکم کنین بدون بحث و دعوا شوهرمو راضی کنم![]()








البته بهش میگم تو واسه حرفای خواهرت مخالفت کردی میگه نه من از اولشم تصمیمم این بود بعد عروسی نذارم بری سر کار . اوایل ازدواجم چندبار دیگه مطرح کردم خیلی سخت گفت نه نمیشه .
در این باره نمیدونستم . ولی من یادمه برای بینیم فقط دفعه اول که با هم بودیم دکترم پرسید چه نسبتی دارین گفتم نامزدم هستن دیگه چیزی درباره اجازه نگفت

علاقه مندی ها (Bookmarks)