سلام نوشته هاتون را خوندم و دلم پر از درد شد .حیف و صدافسوس که امثال ما ندونستیم چقدر بد داریم تیشه به ریشه زندگیمون میزنیم .کاش زمان به عقب برمیگشت.کاش میشد همه چیز را درست کرد.کاش همه به این درک میرسیدن که تو زندگی یه آدم متاهل پا نزارن و فکر کنن چقدر بد ممکنه تاوان بدن حتی با جونشون .من با همه سلولهای بدنم پشیمونم .دیگه دوست ندارم به هیچ مردی نگاهم کنم .کاش میشد همه اتفاقات تلخ را از ذهن همسرم پاک کنم .من اون طرف ر ا حتی یکبارم ملاقات نکردم قسم میخورم .اون آدم مثل شیطان تو روح و فکر من رفت درسته من باید محکم میبودم ولی خودمم نمیدونم چرا خام شدم.هر وقت سراغ عکسهای قدیممون میرم ناخوادگاه با اشک و حسرت اون ها را ورق میزنم چون مال دوران خوشبختی و اعتماد و رضایت مندی زندگیمون بود.همه حسرت شرایط شغلی و زندگی منو میخورن و من حسرت معمولی ترین آدمها که هیچ ندارن ولی آرامش دارن.التماس دعا![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)