به نکات مهم نوشته ی آقای یک دوست توجه کنین. این رو کاملا درست میگن.
ببینید عزیزم توجه داشته باشین زندگی صرفا علاقه و عشق نیست. شاید امروز پدر بهتون اجازه بده بگه برو باهاش ازدواج کن. آیا شما باید بری؟ نه!
ازدواج بسیار مهمه ... شما و اون پسر الان وسط یک دایره این. شاید بیشتر از هر چیز خودتونو میبینین و از خیلی مسایل یا چشم میپوشین یا بهش ناآگاهین. اما کسی که خارج از این محدودس داره ده سال بعد رو میبینه. داره آینده نگری میکنه. اونه که بیشتر از خودت واقعیت ها رو میبینه.
خیلی از دختران با خانودشون مقابله کردن... خیلی ها قهر کردن ولی عاقبت چی شد؟
مثال دختری بود که الان یکی ، دو سال ازتون بزرگتره. پاشو تو یه کفش کرد که من باید با فلانی ازدواج کنم... خانوادش راضی نبودن و شهودش رو از افراد آشنای خانوادگی انتخاب کرد.
وقتی ازدواج کرد و تازه فهمید زندگی چیه... کم کم از مواضع قبلیش عقب نشینی کرد الان هر روز خانه ی مادرش هست و حتی شبها به بهانه های مختلف در منزل مادریش میخوابه.
به جدایی جدی فکر میکنه و این برای یک نوعروس بدترین اتفاق دنیاست.
اجازه بده زمان بگذره ....








. می رفتیم بلکه مستقیم طرف بشیم، درگوشی باهاش صحبت کنیم.... تازه کسی یه قرون هم بهمون نداده بود که سهله بجز تلفنی اونهم گاه گاهی تماس نداشتیم
. شما خودتون دارید شان تون رو پائین می آورید. همینطور شان و احترام خانواده تان. همه این ها برفرض اینکه ازدواج کنید برای خودتون بد میشند.

علاقه مندی ها (Bookmarks)