سلام به عزیزان همدردی بلاخره طلسم شکستم و اومدم
آویژه عزیز دیدن اسمت خوشحالم کرد. من همیشه به خاطرات عاشقانه ای که مینوشتی علاقه داشتم لطفا بازم بیا برامون بنویس
گیسو کمند عزیزم شرمنده الان پیامت رو دیدم و متاسفانه نمیتونم پیام خصوصی ارسال کنم. خیلی صندلی داغ رو دوست دارم و اگر زمانش رو از قبل بدونم سعی میکنم هماهنگ کنم تا بتونم جواب بدم. از دعوتت صمیمانه متشکرم
فرشته اردیبهشت عزیز مادر شدنت مبارک
مریم ۱۲۳ کجایی؟ من ازت پستی ندیدم لطفا بیا از حال خودت خبر بده دلمون برات تنگ شده
پاییزه جان دیدم تایپیک زدی اما متاسفانه نمیتونم جوابی بنویسم برات اونجا، اما بگم خیلی دغدغه مشترک داریم و صبر زیادی میطلبه...
میشل عزیزم تایپیکتو دیدم، یک جملت خیلی عمیق بود و دست آورد من بعد اینهمه سال زندگی بود... اما در نوشته هات اعتقاد بهش زیاد ملموس نبود
خیلی دوست دارم برای همتون بنویسم اما فرصت نمیشه برای همین اینجا فقط چند موردی که تو ذهنم بودو خلاصه میگم
ان شاالله بقیه هم خوب و خوش باشن حالا برم سراغ احوال خودم
روزایی که میام خونه مامانم خیلی خوبه خیلی... همه نگران پایان نامه منن و من سرخوش... میام تو اتاق به هوای کار با پایان نامه و میرم تو سیر و سفر خودم... کتاب میخونم و کلی با خلوت خودم حال میکنم
میشم شمیم الزهرا تنها با خدای خودش... امشب هم از همون شب هاست
خداروشکر حالم خوبه و برام دعا کنین خدا منو در راه راست قرار بده و کمکم کنه ثابت قدم باشم![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)