سلام، شما به شدت یک طرفه به قاضی رفتی خانم، من تجربه چهار سال زندگی پرچالش رو دارم، تا پای جدایی هم رفتم اما برگشتیم و خدارو شکر الان خیلی بهتر هستیم، اینها رو گفتم که بدونی از روی تجربه حرف میزنم نه جملات کلیشه ای و کتابی..
همسر شما احتمالا تحت تسلط یک والد سرکوبگر بزرگ شده به همین خاطر هست که بهشون وابسته هست و قدرت نه گفتن نداره و به زبان ساده شخصیتش خوب شکل نگرفته... این رفتارهای همسرت محصول تربیت خانوادگیش هست و 30 سال با این روش بزرگ شده... شما نمی تونید با چهار تا سفارش توانایی نه گفتن را در او افزایش بدید ریشه مشکل جای دیگری است. مرد شما هنوز مفهوم نقش همسر را نفهمیده و بیشتر دوست داره فرزند خوبی برای پدرش باشه تا همسر خوبی برای شما.... با دعوا و تحقیر و قهر فقط اوضاع رو بدتر می کنید خانم... همسر شما نیاز داره بره پیش یک روانکاو، نه به خاطر داشتن مشکل حاد روانی بلکه جهت شناخت بیشتر خودش و تغییر مثبت شخصیتش در جهت بهبود زندگیش... شما هم به اندازه همسرت ناپخته هستی... زندگی با این بچه بازی ها پیش نمیره.... هیچگاه مشکلت با همسرت رو در جای دیگه بازگو نکن مخصوصا اگر خویشاوند نزدیکی مثل مادرت بیاد شوهرت رو نصیحت کنه، ممکنه همسرت چیزی نگفته اما با این کارت غرورش رو شکستی غیر مستقیم بهش گفتی تو عرضه حل مشکلو ندری لااقل به حرف مادرم گوش کن... قهرت و تحقیر همسرت اشتباه بود با برگشتت بخشیشو جبران کردی .... الان یکیتون باید این حالت رو کات کنه و پا پیش بزاره برای صحبت کردن... اشکالی هم نداره شما پا پیش بزاری... گفتگو کنید اما گفتگوی موثر توام با همدلی و شنیدن فعال ...
وظیفه ما در روابطمون مخصوصا روابط بین زوجین تغییر دیگری نیست، وظیفه ما ایفای تاثیر مثبت در روابط در قالب تحول خویشتن هست... قدم اول پذیرش همسرت هست همونجوری که هست.. اون باید این رو حس کنه که با تمام مشکلاتش شما دوستش دارید بهش توجه می کنید و در یک کلام از سوی شما پذیرش شده... وقتی حس کرد پذیرش شده اونوقت ممکنه انگیزه برای تغییر درش ایجاد بشه...
در ابتدای پاراگراف قبلی گفتم تحول خویشتن، بله عزیز شما هم باید خودت و نگرشت به زندگی رو تغییر بدی باید سعی کنی خودت رو متحول کنی اونوقت ممکنه انگیزه ای برای تغییر در همسرت هم ایجاد بشه..
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)