ممنونم که برام نوشتین
تولد آرزوی عزیز ممنون که برام نوشتی من کاری جز برگشتنم نکردم اما برام خیلی سخت بود که خودم برگشتم تازه جلو شوهرخواهرش پشت تلفن بهم میگه چرا برگشتی
سام بادی عزیز ممنون که برام نوشتی من میدونم که منم مشکلاتی دارم اما ایشونم بی تقصیر نیست اینکه مسافرت اومده با خانواده من چون خانوادم و مادرم باهاش خیلی صمیمی اند اتفاقا در مسافرت خیلی کارها کرد که به من زهر مار کنه اما من ندیده گرفتم مثلا من قبل راه افتادن به مامانم گفتم مهر برداشتین برای نماز ؟من داخل بودم و اونها بیرون مامانم میگه جلو همه گفته از کی تا حالا مسلمون شده...
کلا سعیش در ضایع کردن من هست و خراب کردنم.من کنار دریا بودیم گوشیمو دادم یه خانم از جمعمون عکس بگیره پاشد رفت از جمع و عکس ننداخت.
خیلی رفتارها کرد تا لجم در بیاد و صدام در بیاد اما اعتنا نکردم.
ممنون رها و تنها ی عزیز که تشکر که برام نوشتی من کار باغداری بلد نیستم و بلدم بودم وظیفه من نبود برم.اینکه همسرم هزینه های زندگی رو میده به عنوان یه مرد جزو وظایفش هست.
هپی گیرل عزیز تشکر که برام نوشتی . من فقط دوست داشتم منو جلو همه انقدر خورد نمی کرد که خودم برگردم و الانم باهام با سردی برخورد کنه.
دوستان عزیز من یه مدت بهش خوبی کردم و خوب شدیم باهم.تا وقتی خوبیم که من بذارم هرکاری دلش می خواد بکنه و اعتراض نکنم. من نمی تونم.
من نمی تونم خوب مطلق باشم.
درد من کمک به پدرش. و بقیه نیست درد من منفعل بودن همسرم هست که خیلی خودش رو جلو دیگران کم ارزش می کنه چه خانواده من چه خانواده خودش
درد من سرد بودنش هست .اینکه می خواد نشون بده من رو تحویل نمی گیره.
دررد من پنهانکاری و درووغ گفتناش هست حیله گر بودنش هست مظلوم نما بودنش هست
درد من اینه که موقع قهر هر تصمیم مهمی رو بخواد می گیره و بعد آشتی میگه قهر بودیم و نگفتمت.خب بذار آشتی کنیم بعد تصمیمات مهم بگیر.
درد من اینه به همه بله چشمه. به من مسخره کردن و خراب کردنم.
درد من اینه که یه کاری بخواد بکنه اول پدرش و خانوادش در جریانن بعد من.
تمام مسائلمون رو میگه بهشون.
امروز مامانم زنگ زدن برای طلاق گرفتن من استخاره گرفتن خیلی بد اومده ولی اومده که خیلی کلک بازه.و دقیقا درسته کلک باز هست
جلو همه خودشو خوب نشون میده و مظلوم ولی خدا میدونه من رو چطور عصبی می کنه.من کاسه شکستم چون داریم بحث می کنیم با خیال راحت و بی اهمیت آجیل
ریخته و می خورد.
زن برادرش از خونه قهر کرده بود و برادرش خیلی بی قراری می کرد.اون به فکر برگردوندن زنش بود اما همسرم بهش می گفت اعتنا نکن تا برگرده برو حساب مشترکتون رو خالی کن و این چیزارو یادش میداد.اینجور آدمیه
برای ادامه هیچ اعتمادی بهش ندارم.هر روز یه پنهونکاریه جدید برام رو میشه.
بدجور توی برزخم برام دعا کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)