به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Threaded View

  1. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    ممنونم از همگی. متوجه صحبت هاتون شدم نکته های دقیق و ظریفی هستن که سعی میکنم در موارد آتی رعایتشون کنم کم کم بحث هامونو بهتر مدیریت کنم. اینکه تونستم عصبانیتمو کنترل کنم خوب بود ولی دیگه از اونور بوم هم نمیخوام بیفتم. البته فکر کردم این دفعه به خاطر عروسی ایرادی نداره یکم بیشتر گذشت کردم.

    خانم فکور دیگه دعوتش رو که کنسل نمیکرد من سرش داد و هوارم کردم پشت تلفن اینکارو نکرد چه برسه با سردی نشون دادن. حتی برای آرایششم با اینکه یه سالن دیگه قراره بره این دوستشم میخواد باهاش ببره دیگه اینا وصلن بهم.
    خانم منم مثل شما فکر میکنه خیلی غرور داره و حاضر نمیشه بخاطر یه حرف و رفتار سرد من دوستیشو بذاره کنار یا دعوتشو پس بگیره دیگه مطمئن شدم.

    من با روانشناسم صحبت کردم گفت باید بفهمم چه نیازهایی از طرف اون خانم براش ارضا میشه خودم بتونم اون نیازهارو براش برطرف کنم اینجا هم صبا خانم همینو بهم گفته بودن. باهاش حرف زدم حتی بهش گفتم میرم مربی خصوصی میگیرم بهم آرایشگری یاد بده خودم در آینده آرایشگر مخصوصت میشم تو فقط دست از سر این بردار میگه تو اگه بدونی این در برابر مردها چقدر مراقب من بوده میری دستشم میبوسی! میگه از مادرشم بیشتر مراقبش بوده منم بهش گفتم دیگه من که هستم چه نیازی به این آدم داری مراقبت باشه میگه تو بابامی اینم مامانم! پدر و مادر خودش واقعا باهاش خیلی خوبن هم ازش همه جوره حمایت میکنن هم فوق العاده نازشو میکشن و بهش محبت میکنن من نمیفهمم چه کمبودی از طرف اونا حس میکنه که به این آدم نیاز داره!

    درست میفرمایید خانمهای اینجارو نمیتونم با زن خودم مقایسه کنم بعضیا همه چیزو تحمل میکنن ولی تو دنیای واقعی هم میبینم خانمها با شوهراشون خیلی مدارا میکنن یا حتی کاراشونو انجام میدن من نمیخوام زنم کار خاصی برام انجام بده ولی دلم میخواست حرف شنوی ازم داشت و دروغم نمیگفت و فکر میکنم این خانمها که انقدر بساز هستن لابد اینجورین. از این جهت مقایسه میکنم وگرنه مشکلی با اینکه خانمم بچه تر از سنشه یا از من توقع پدری داره ندارم.


    ممنونم خانم آرام
    من خودمو به بیخیالی نزدم اول بهش گفتم که خوشم نمیاد اون زن بیاد ولی خب فکر میکنم خوش اومدن و نیومدن من زیاد براش اهمیتی نداره یا حداقل در حد ارزش دوستش نبود.
    این حس خلایی که پیدا کردم شاید همین حس درک نشدن باشه که شما اشاره میفرمایید نمیدونم واقعا. من زیاد به احساسات خودم گیر نمیدم و برای خودمم مبهمه ناراحتیم از چیه دقیقا مهم هم نیست زیاد.
    بله منم نظرم همینه که اطرافیان لازم نیست از مسائل خصوصی زندگی من باخبر بشن. ولی متوجه شدم که حضور دشمن یا چیزهایی یا کسانی که باعث نگرانی خانمم بشن باعث میشه خانمم با من احساس نزدیکی بیشتری پیدا کنه و بیاد بهم بچسبه. نمیدونم چرا اینجوریه.
    الان مثلا رابطه مون خداروشکر خوبه ولی بخاطر اینه که جبهه مخالفی پیدا شده و از روی ترس و نگرانیشه که اومده تو تیم من. وقتی اینجوری هرازگاه میاد به من ابراز نیاز میکنه و جای اینکه خنجر تیز کنه بی سلاح میاد بهم تکیه میکنه و ازم کمک میخواد حس میکنم خوشبخت ترین مرد دنیا شدم. منتها این دفعه دیگه میدونم همه این حسا موقتیه و بعد عروسی که همه برن پی زندگیشون دوباره با من ساز مخالف میزنه و میره تو تیم دوست و فامیلاش. چون من نتونستم متاسفانه برای بحث صمیمیت و اعتمادمون کار درخوری انجام بدم با اینکه سعیم رو هم کردم و هنوزم دارم میکنم.


    - - - Updated - - -

    ممنون صبا خانم
    به نظرتون الان با این رفتار من عذاب وجدان گرفته؟ خودم اینجوری حس نمیکنم. تازه خیالش راحت شده بهم گفت برای آرایشگاهشم این دوستش داره میاد اینم من خبر نداشتم تازه فهمیدم!
    دقیقا اینکه نتونستم اون زنو دور کنم بهم حس اینو داد که کنترل کافی روی زن و زندگیم ندارم. این اذیتم میکنه بهرحال تا وقتی اون زن تو زندگیم انقدر قوی حضور داره
    باج که نبود ولی خب عروسی هم یک دلیل گذشتم شد. باید ببینم بعد عروسی حس و واکنشم نسبت به روابطش چه جوری میشه و میتونم بازم مدارا کنم یا نه. اگر بعدا هم بتونم همینطوری به خواست اون طی کنم فکر کنم حداقل اون راضی باشه. بهرحال جنگ و دعواهامون هم اثری نداشت و بازم کار خودشو میکرد منم راضی نبودم اونم که اذیت میشد و گریه میکرد اینجوری حداقل اون راضیه. فقط اون حرمت و عزتی که میخوام تو همچین سبک زندگی ای هیچ وقت نمیتونم بگیرم.

    حرف دلم رو هم که نتونستم دقیقا بهش بگم. دلایل دوری از رفتار جرئت مندانه رو هفته پیش میخوندم نوشته بود وقتی خودت رو مسئول احساس رضایت و راحتی دیگران بدونی نمیتونی جرئت مندانه رفتار کنی منم که حرکت منفعلانه برام خیلی سخته و مثل این جریان احساس مفلوک بودن بهم میده نتیجه اینکه بیشتر اوقات میزنم پرخاشگرانه رفتار میکنم. باید یه جوری تمرین کنم درست میفرمایید فهم مسئله خودش نصف جوابه.


    ممنونم خانم مادر از تعریفتون. شما به من لطف دارید.
    البته من هنوزم میگم خانمها از من بدشون میاد اینجا احتمالا ظاهر ترسناک منو نمیبینن یه عده هم مثل شما خودشون خیلی خوبن من رو هم بهتر از چیزی که هستم میبینن و به من لطف دارن در دنیای واقعی مشکل پابرجاست. خانمها اهل کمیک بوک نیستن ولی اگه شخصیت هالک رو بشناسید اونو از روی من انگار درست کرده باشن مورد علاقه کسی هم نیست.
    تغییر اخلاق من یک درصدش بخاطر سماجت و روحیه جنگندگی خودمه نود و نه درصدش بخاطر حمایت ها و راهنمایی و تشویق همین دوستانیه که میان تو تاپیک هام واقعا خالصانه کمکم میکنن. اگه خودم تنها بودم یا به امید ماهی یه جلسه مشاوره و دکتر واقعا نمیتونستم تا این سطح رو رفتار و اعصاب خودم کار کنم. خانمم هم که اصلا منو تشویق نمیکنه برای تغییر صدبار تاحالا بهم گفته نمیخوام بری مشاوره. ولی اینجا بهم انگیزه میدن رو خودم کار کنم. من سر این آخرین دعوام با خانمم از شدت عصبانیت میخواستم برم بزنمش اینجا یکی از دوستان حرف خیلی قشنگی بهم زد که منو برد تو فکر گفت در شان تو و عشقت نیست که همچین کاری بخوای بکنی. یعنی اگر خانمم خودش میتونست تو عصبانیت های من اینجوری یه چیزی بگه که منو به فکر ببره من اصلا نیازی نداشتم ازش دو روز تمام فاصله بگیرم تا آروم بشم. متاسفانه خانمم همچین تدبیری نداره وقتی من عصبانی میشم بدتر یه حرفایی میزنه که جوش بیارم و فقط از در احساس باهام حرف میزنه نه زبان منطق و منم که میخوام ازش فاصله بگیرم میاد ازم آویزون میشه نمیذاره برم و این رفتارهاش کارو سخت تر میکنه. به علاوه گریه کردنش. ولی اینجا میام راهنمایی میگیرم دوستان با منطق و علم و تجربه شون صحبت میکنن و این زبانیه که من میفهمم و قبول میکنم. اینه که بیشتر تغییرات رو مدیون دوستان هستم.
    خیلی هم به این فکر میکنم که اگر نیمه زمستون سه چهار هفته عقبگرد نداشتم و با یک روند ثابت پیوسته صعودی حرکت میکردم الان دم عروسی شاید تونسته بودم در زمینه صمیمیت با خانمم هم به جاهای خوبی برسم.

    واقعیتش خانم گیسو کمند هم بهم میگن خودتو دوست نداری ولی من متوجه منظور شما دو بزرگوار نمیشم که بخوام این مسئله رو اصلاح کنم. یعنی متوجه نمیشم مگه آدمهای دیگه چی کار میکنن که من انجام نمیدم؟

    راجع به مثالی هم که فرمودین من تعصبی روی آرایش و حجاب و رقص در صورتی که خودم کنار خانمم باشم و کسی در حال فیلم برداری یا عکاسی برای خودش نباشه ندارم. تاحالا نشده به خانمم تو مهمونی بگم مانتو بپوش یا روسری بذار. این پوشش ظاهری ارزشی برام نداره و نشون دهنده هیچی هم نیست زن رو هم خوراکی نمیبینم که اگه تار موهاشو ببینن تموم بشه ولی نسبت به نوع مراوداتش با جنس مخالف و صحبت با مردها خیلی شدید حساس هستم و در حد انفجار قاطی میکنم. این بده که زن در غیبت شوهرش کارایی که ممنوعه انجام بده بهرحال اون خانم هم اگه سختش بوده میتونسته جواب مثبت به همچین آقایی نده مجبور نبوده که! فریبکاری توجیه نداره. منم احتمال این رو میدم که خانمم کارایی که من قدغن میکنم رو یواشکی انجام میده با توجه به نافرمانی ها و حجم بالای دروغگوییش اگه یه روز بفهمم هم دیگه تعجب نمیکنم ولی هرکی باشه برخورد میکنه. میدونید دیدن این مسائل مردهارو خیلی ناامید میکنه همون بحث صمیمیت و اعتماد هست که از بین میره.


    - - - Updated - - -

    یه مسئله دیگه ای هم هست که خیلی عذر میخوام بابت مطرح کردنش ولی حقیقتا تو تنگنا گیر افتادم ممنون میشم بهم در این موردم کمک کنید.
    اقوام من از ابتدای هفته اومدن تهران و کنترل همه چیزو دستشون گرفتن تازه دارن به خانمم رقص خودمون رو یاد میدن. عموهام از وقتی فهمیدن من مذهبمو تغییر دادم اصلا جواب سلامم رو هم به زور میدادن قرار بود نیان مثلا. اقوام مادریم هم بخاطر رفتارهای پدرم نمیخواستن بیان قرار بود فقط عمه هام و خانواده هاشون بیان ولی همه شون پاشدن با هم اومدن. یک مسئله ای که هست در طایفه من رسم اینه که دختر در عقد و تا شب عروسی باید باکره بمونه و خب من این قاعده رو رعایت نکردم. فکر هم نمیکردم اهمیتی داشته باشه و الان مسئله ساز بشه چون اصلا قرار نبود انقدر شلوغ بشه ولی گویا زن های فامیل من میخوان شب عروسی به سبک روستامون بیان پشت در بشینن و سر و صدا کنن و همون جریان دستمال و اینا.
    من فکر کردم یکم دست یا پامو میبرم خون بیاد بهشون دستمال نشون بدیم تموم بشه بره ولی فکر میکنم رنگش یکم فرق میکنه و میترسم این خانمهای اقوامم باتجربه باشن متوجه بشن و موندم چی کار کنم.
    شرمنده من کسی رو ندارم حضوری بتونم راجع به این مسئله ازش مشورت بگیرم و اصلا بود هم احتمالا من روم نمیشد بپرسم الان خانمم از منم بیشتر وحشت کرده. ترسیده سر این جریان و منم مطمئن نیستم نقشه م بگیره. اینجا هم دیدم کورد هم حضور دارن گفتم اینم از شما مشورت بگیرم چی کار کنیم نفهمن؟ جایی هم نمیتونیم فرار کنیم بریم چون فرداش پاتختیه و بلیط سفر رو هم من بتونم عوض کنم بازم چون مادرخانمم میخواد حتما پاتختی رو فرداش بگیره نمیتونیم جلوتر فرار کنیم بریم.
    ویرایش توسط Amir A : دوشنبه 20 فروردین 97 در ساعت 10:19

  2. 3 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 21 فروردین 97), آرام 10 (سه شنبه 21 فروردین 97), صبا_2009 (دوشنبه 20 فروردین 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لطفا راهنماییم کنید
    توسط bita2 در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 12:17
  2. راهنماییم کنید لطفاً
    توسط roze siah در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 مرداد 92, 10:02
  3. می خوام ارشد حتما حتما قبول شم البته با این شرایط.... لطفا راهنماییم کنید
    توسط sami92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 02 تیر 92, 12:07
  4. راهنماییم کنید همسرم را برگردونم
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 73
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 خرداد 92, 00:46
  5. آیا درانتخابم اشتباه کردم یانه؟(لطفا راهنماییم کنین)
    توسط هیلان در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 14:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.