با سلام
ابتدا باید مشکل دقیقا مشخص شود. تا بتوان پاسخ مشکل را داد.
از نظر بنده مشکل شما ازدواج نیست.
مشکل شما نقص هایی هست که احتمالا در مهارتهای ارتباطی دارید.
هر انسانی در مرکز دایره ای هست که در اطرافش هزاران آدم زندگی می کنند. آدمهای نزدیک مثل پدر و مادر و برادر و خواهر در دایره ای نزدیکتر اما در لایه بیرونی عمو و و عمه و دایی و خاله و فرزندانشان قرار می گیرند. در دایره بیرونی تر از آن فامیلها قرار می گیرند. در دایره بیرونی تر همسایه ها قرار می گیرند (مخصوصا در شهرهای کوچکتر)،
در دایره بیرونی تر دوستان و همکلاسی ها و همکارها قرار می گیرند و در بیرونی ترین لایه کلیه هم شهری ها و هم وطنی ها و کسانی که ما با آنها در ارتباط هستیم.
چنین فردی اگر در میان میلیاردها آدم کره زمین نتوانسته است برای خود ارتباطاتی ایجاد کند احتمالا نیاز دارد مهارتهایی در این زمینه کسب کند. چرا که ازدواج هم چاره کارش نیست. چون هر دختری هم یکی مثل بقیه همه این آدمها هست و لذا پس از مدتی پس زده می شود.
معمولا اگر ما نتوانیم با خطاها و ضعفها و اشتباهات و مشکلات دیگران کنار بیاییم و از آنها دوری کنیم تنها می شویم.
اگر بقیه آدمها با خانواده و دوستان و اقوام و جامعه ارتباط دارند به این معنی نیست که همه آدمهای اطراف آنها پاستوریزه هستند و همه مسئولیت پذیر و درجه یک هستند، بلکه به این معنا هست که ما آنها را با خطاهایشان پذیرفته ایم. و آنها نیز ما را پذیرفته اند. به طور نسبی البته
لذا توصیه می کنم شما انرژی خود را در وسعت بخشیدن و عمق بخشیدن به ارتباطات خود مصرف کنید لینک ذیل برای شروع مناسب هست.
مهارت گوش دادن و مهارتهای ارتباطی(به همراه لینک مقالات برگزیده)











علاقه مندی ها (Bookmarks)