به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 20 از 32 نخستنخست ... 101112131415161718192021222324252627282930 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 314
  1. #191
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    سلام آقای محمدرضا164

    سلام


    ممنونم که به سوالات من پاسخ میدهید ؛

    ممنون که شرکت کردین


    1 - خاطره ای از کودکی که فراموش نمیکنید .
    با توجه به استعداد شما در داستان نویسی ، اگر مثلا 2تا خاطره بود ، هر دو را بنویسید .

    کی گفته من مستعد هستم؟

    بچه که بودم، به همراه پدرم استخر میرفتم و از دوست نجات غریقش شنا یاد گرفتم. بعد ها تو دوران ابتدایی مسابقات شنایی برگزار شد که من هم با اعتماد به نفس فراوان شرکت کردم، دریغ از اینکه نمیدونستم حرفه ای های استان شرکت می کنند.
    روز مسابقه به همراه پدرم رفتیم، من به آب زدم، متاسفانه همه عینک شنا داشتن و من که هیچی به جز خودم نبرده بودم، بدون عینک مسیر رو تو خط 4 شروع کردم، وسط راه متوجه شدم چشم هام بسته است، بازم نمیشه نا امید شده بودم که یهو فهمیدم تو آبی که پر از وایتکس و کلر هست خوب طبیعی چشم ها بسته باشه، حسی مسیر رو رفتم و برگشتم و رفتم . ( کرال سینه 100 متر، تو طول 33 متر) دستم که به دیواره استخر خورد نفسی کشیدمو به اطرافم نگاه کردم، دیدم که هنوز هیچ شخصی به خط پایان نرسیده، بادی تو غبغبم انداختم و مثل یک قهرمان از آب بیرون اومدم، پدرم رو دیدم که داره با مسئول مسابقه صحبت میکنه، و چند نفری که داشتن بدن هاشون رو خشک میکردند. دیدم چرا هیچ کس تبریک نمیگه؟ چرا قیافه اینایی که دارن خودشون رو خشک میکنند آشنا است؟ چرا پدرم این قدر اینور و اونور میره؟

    خلاصه تو راه خونه متوجه شدم با اختلاف بسیاری زیادی آخر شده بودم

    داستان ادامه داره ان شاالله تو صندلی داغ های بعدی



    2 - دوست داشتید معلم بودید یا بشوید ؟ معلم در روستا چهطور ؟ با همسرتان و پدر و مادرتان و ایشان هم معلم باشند؟
    کلا براتون رویای شیرینی هست ؟

    بله

    بله خیلی زیاد

    خوبه که آدم با همسرش دو تایی تو یه روستای دور افتاده باشه که

    خیلی



    به نظرتان محمدرضا164 اگر معلم بود چه تغییری میتوانست در آینده یا شخصیت یا اعتقادات و.. دانش آموزانش بگذارد ؟

    یه دوستی دارم به من میگه تو استاد پرووکیشن مسیر هستی، احتمالا همشون رو پرووکیت میکردم

    3 - سال 94 از شما پرسیده بودند که : محمد رضا 164 سال 94 را قبول داری ؟
    پاسخ شما :" آره چون خیلی نسبت به محمدرضا 93 پیشرفت کرده تو زندگی. ولی ای کاش تو مسیر کاریش همون محمد رضا 93 بود . "

    سومال ما : از سال 94 تا حالا چهطور ؟ بازم مسیر کاری 93 بهتر بود ؟ در هر حالت چرا ؟

    محمد رضا 96 میگه محمدرضا 93 داشت کفش پاره میکرد


    4 -
    سوال شده بود : دو تا از حسرتهای بزرگ زندگیتون ؟
    پاسخ شما : " من حسرت زیادی نداشتم تو زندگی . یعنی خانواده ام طوری من رو تربیت کردند که با وجود اینکه خیلی از لحاظ امکانات و غیره از اطرافیانمون ممکنه پایین تر باشیم ولی هیچ وقت حسرت نخوردم.
    ولی حسرت سه تا چیز رو نمی تونم نخورم:
    1- چرا نتونستم زودتر به کتاب خوندن روی بیاورم
    2- نداشتن دوست صمیمی
    3- کمک نکردن به مادرم اونطور که لایق اش هست. "


    سوال ما :

    1 - آیا با کتاب میشه پخته شد ؟ در واقع یه انسان 25 ساله با تجربه کار و معاشرت و مردم شناس که زندگی رو بلده ،
    یا یه انسان 25 ساله که خیلی کتاب خونده و به مفاهیمش مسلطه ولی به نیمی از اون تجربه ها رسیده ؟

    میشه ولی کافی نیست

    زندگی، جامعه، کار و ... دانشگاهی هست که تو هیچ کتابی نوشته نشده.

    ولی به نظرم این دو تا باید با هم پیش بره،

    دانش و تجربه


    2 - الان دوست صمیمی دارید ؟ فکر میکنید چرا اون موقع نداشتید ؟ هنوزم بابتش ناراحتید یا حل شد ؟

    دوست صمیمی خیر ندارم،

    چون من برای رسیدن به هدف و خواسته هام باید بین دوست و هدف یکی رو انتخاب میکردم

    الان ناراحت نیستم،


    3 - کمک به مادر یعنی چی ؟ به چه منظور ( برای وجدان خودمون یا آرامش مادر )

    کمک به مادر به هر گونه کاری گفته میشه که بعد از اون کار بشنوی ، " پسرم خیر ببینی "

    الف -
    بهترین کمک این نیست که خوشبختیمون رو با مادرمون تقسیم کنیم ، یعنی ما بریم خوشبخت بشیم و او رو هم سهیم کنیم ؟

    کنارش اگه مادر به کمکمون نیاز داره ( درمان و.. ) این کار رو میکنیم ، ولی کمک به روح و روان شاید مهمتره .

    اگر من نتونم به خودم کمک کنم قطعا به شخص دیگری هم نمیشه کمک کرد. ولی بعضی جاها شاید ما فرزندان باید از " خودگذشتگی" هایی که والدینمون تو بچگی برای ما انجام دادند یاد بگیریم.

    ب : فرزندان بزرگ شدند ، پخته و موفق ، خیلی به والدین کمک میکنن ، اما مادر از درون ناراحته ، نمیتونه چهطور بیان کنه ، میگه شرمنده ام ،
    بچه ها منظور مادرو نمیفهمن ، جوواب میدن وظیفه مونه مامان ،
    مادر شام کتلت داره ، به دخترش که از صبح زحمتشو کشیده و حالا مادر رو رسونده ، خودش داره میره خونه اش ،
    مادر میگه بیا این کتلتها رو ببر که شام داشته باشی
    دختر میگه نه نمیبرم چون شما بدون شام میمونید
    و مادر همونطور توی ذهن خودش مدیون و شرمنده میمونه ، اینکه هیچ کمکی به بچه هاش نمیتونه بکنه ، حتی چند تا تیکه کتلت !

    این ظلم نیست ، که فقط بخواهیم کمک کنیم ؟ مادر اون شب بدون شام بمونه یا با همون خستگیش بذاریم شام بپزه بهتر نیست؟

    سوال سختیه، خیلی باید پخته بود تو این زمینه، باید برای جوابش فکر کنم، ولی یه چیز رو فهمیدم که ما بعی وقتها با محبت هامون اجازه رشد و فهمیدن رو از دیگری میگیریم


    5 - سوال شده بود : مهم ترین معیارهای که برای زندگیت قرار دادی چیه؟
    پاسخ شما : "رضایت دوست اصلی "

    سوال ما : جنس این رضایت چگونه است و راه کسب آن که محمدرضا 164 امروز به این راه دست یافته ؟
    به راه کسب رضایت دست یافته ، کاری با اینکه رضایت حاصل شده نداریم .

    وقتی شما یه امتحانی داری، براش درس میخونی، روز امتحان میری سر جلسه به سوالات پاسخ میدی و از جلسه بیرون میای، بعد از جلسه مراقب ها میگن امتحان نهایی بوده و باید سوال ها بره مرکز تصحیح بشه و خیلی طول میکشه،

    احساس دانش آموزان چند دسته میشه که یه دسته اشون اون هایی هستند که:

    همه تلاش رو کردن ، قاعده امتحان رو فهمیدن، در حد توانشون به سوالات پاسخ دادن و از امتحان راضی ان و جوابش دیگه براشون مهم نیس چه وقتی بیاد. دوست دارم به این دسته دانش آموزان ملحق شم

    شتر در این است که خودمان مدیریت کنیم یا صرفا از طریق ماورالطبیعه بفهمیم که او راضی است .
    مثال : من سیب میخرم خودم میخورم به همه هم میدم ( نیت و مدیریت ) این میشه ، مدیریت خودم در راه رضایت خدا .
    من درگیر اینم که خدا راضیه من سیب بخرم . اجازه خدا برای خرید که من باهاش مخالفم
    خدا این قدر ها مسائل رو بعید میدونم پیچیده کرده باشه. مسائل ماوراطبیعه و متا فیزیک شاید برای انسان یه جورایی تو سطوح بالا قابل فهم باشه ولی برای ادم های عادی مثل ما که به غیب و غیره دسرسی نداریم، بهتره به ندای درونی قلبمون گوش کنیم که میگه خدا در خویشتن هر آدمی پیداست، نشانه هایی مثل رهگذران، عطسه، خارش و یا غیره هم لحاظ شده، مهم اینه که خالص بشیم ، نشانه ها خودش میاد. خوش به حال خالصان.


    6 -
    جایی پاسخی دادید : " مادرم براش تعریف نشده زندگی بدون فرزند. نمیدونم بعد ما چیکار میخواد بکنه؟ "

    سوال ما : مگه با ازدواج قراره بین شما جدایی بیوافته یا قطع رابطه ؟ چرا ازدواج را مخل رابطه فرزند و مادری میدونید ؟
    چرا بیشتر به مادرتون اشاره داشتید در سوال و جوابها ، پدر چهطور ؟

    خوب دلیلش اگر منطقی بود که میفهمیدم. شاید یه مادر بتونه بفهمه جواب سوال شما چیه، ولی فکر میکنم این قضیه باید مدیریت بشه و به وابستگی تبدیل نشه.

    پدر که خوب تاج سر هست، مگه نیس؟


    7 - خدا عمر با عزت و بیشتر مرگ با عزت بهمون بده ان شاالله ، در وصیتنامه تون نوشته بودید که :

    "اي كاش در زندگي اندكي هم به خودم بها داده بودم
    اي كاش نداي قلبم رو ميشنيدم."


    اون موقع ، چرا ؟ چرا بها ندادید ؟ ندای قلبتون چی بود ؟ چرا گوش ندادید ؟

    الان وصیت نامه ام تغییر کرده، البته بخشی اش.

    به همون مقدار ندای درونی ام هم اندکی تغییر داشته،

    اگر اجازه بدین این قسمت رو نگم


    8 - به این سوال پله پله پاسخ دهید ، یعنی اول الف بدون در نظر گرفتن ب ، بعد ب ...

    الف - چرا یکسری مادران ایرانی به پسرانشون وابستگی زیاد دارند یعنی غالبا به یک پسر یا یکی از پسرهاشون هست نه همه ؟

    فکر میکنم این رابطه هم بین پدران و دختران وجود داره. یعنی به همون نسبت که پسر شانس بیشتری داره که عزیز مادر باشه دختر هم شانس بیشتری داره که عزیز پدر باشه تا مادر . البته جهان شمول نیس ولی خیلی زیاده.



    ب - این درسته که میخواهند خلاهایی که در رابطه با همسرانشون ایجاد شده پر کنند ؟

    آره این مورد رو فکر میکنم وجود داره خلاء های عاطفی که از همسران خودشون دارن رو سعی میکنند از پسران خودشون جذب کنند.


    ج- چرا یکسری مادران خلایی هم با همسر ندارند ولی بازم به یکی از پسرهاشون وابسته اند ؟

    فکر میکنم این یک حس خیلی قوی هست که از لحظه شکل گیری جنین برای مادر اتفاق میافته، که مهر یه فرزندی بشتر از نفر دیگه به دلش می افته، که احتمالا به دلایل زیادی بستگی داره، مثلا احساس رضایت زن از بارداری، یا اینکه زن پیشنهاد دهنده برای فرزند داشتن باشه، اتفاقات خوبی که در دوران بارداری می افته، مقایسه هایی که با فرزندان دیگرش یا فرزندان نزدیکانش تو جزئی ترین مسائل میکنه، قرابت اخلاقی و عاطفی که وجود داره. گروه خونی یکسان و ...................



    د - مورد حادتر این مساله ، مردهای به اصطلاح "بچه نه نه " هستند ،
    ( که دیدیم خانمهایی در همدردی به دلیل این موضوع به مشکل خوردند ،
    بحث آقایونی که احترام و رضایت والدین رو مدنظر قرار میدند جداست
    فکر کنم منظورمو رسونده باشم .)

    چی باعث میشه یه مرد بچه نه نه بار بیاد ؟ یعنی بدون اجازه مادر آب نمیخوره و... ؟

    دیکتاتور بودن مادر

    محبت بیش از حد مادر

    خامی فرزند

    -----

    فاصله گرفتن از پدرش و عدم یاد گیری مهارت های مردانه

    فاصله گرفتن از محیط های مردانه و جذب محیط های زنانه شدن






    9 - سوال شده بود : بزرگترین نقطه ضعفتون؟
    پاسخ شما : " انفعال "

    سوال ما : الف - چقدر توانتسید از سال 94 تا کنون این موضوع را تعدیل نمایید ؟

    کار خاصی براش نکردم، گذر زمان یا بدترش کرده یا بهترش که دیگران باید بگند ولی نظر قطعی خودم رو باید فکر کنم در موردش تا بگم

    به بزگواری چند وقت پیش بهم گفت خیلی منفعلی، هنوز تو گوشمه

    از وقتی عضو همدردی شدید چه خصوصیات منفی در شما تعدیل شده است ؟

    عصبانیت، درونگرایی، سطحی نگری، عدم تحمل نظرات دیگران و ..........

    چه خصلت یا خصوصیات مثبتی به شما افزوده شده است ؟

    صبر، دوست داشتن، ابراز احساسات و ....

    ب: جایی هم فرمودید : "
    من شخصيت منعطفي دارم.
    احتمالا درموارد معمولي و غير مهم كوتاه ميام ولي در موارد بسيار حساس و خطوط قرمز به هيچ عنوان كوتاه نميآم. "


    آیا انعطاف این نیست که گاهی دقیقا در همین موارد حساس دنبال تبصره و تغییر شرایط به نفع باشیم ؟

    مثال :

    نوشتید :
    "
    طلاق یک شکست محسوب میشه ،
    اين شكست باعث صدمات بدي به خانواده من ميشه "


    اگر شخص شکست خورده یا مطلقه با این شرایط خوب کنار بیاد و حتی بهتر زندگی کنه و انتخاب بهتری داشته باشه
    بازم خانواده اش صدمات بدی میخورن ؟

    خوب نمیشه که انسان برای خودش چهار چوب نداشته باشه، ثبات در شخصیت از همین چهار چوب ها میاد،
    یا اینکه مثلا من که از سیگار متنفر هستم، لزومی نداره در مقابل یه فرد سیگاری انعطاف به خرج بدم و بشینم پهلوش، با اینکار به خودم احترام نگذاشتم
    ولی تو مسائل زیادی منعطف هستم.

    طلاق بحثش فرق میکنه، من نمی تونم قبول کنم طلاق دختر یا پسری تو منطقی ترین شرایط، حال یه مادر و یا پدری رو بد نکنه،

    پس میشه صدمه زدن.

    ولی اگر ادامه زندگی صدمات بیشتری به خود فرد و یا همون پدر و مادر بزنه، شاید لازم باشه همون انعطاف به کار بیاد.

    اینجا نقش پر رنگ تعقل، تامل شدیدا احساس میشه.



    10 -
    چندین بار از شما سوالاتی شد که شما پاسخ دادید " بوووووووق "
    ولی......، صندلی شما داغ نشد ، اینجا کجاست ؟ صندلی داغ ! و قانونشه .

    مثل آقای امین که خیلی شیک به این سوال پاسخ دادند ، درسته شما مدیر هستید و پارتی دارید
    ولی طابع قانون هستید ،
    لذا آخرین باری که گریه کردید کی بود و چرا ؟ ( به جز موارد گریه برای خود خدا رو بفرمایید)

    چشم بوق نمی گذارم، ولی میتونم سوت بگذارم که، البته سوت باکلاس مثل سوت داور تو فینال جام جهانی 2018 بین ایران و برزیل،

    یه باز داشتم از خیابونی عبور میکردم که یهو .................................................. .........................................

    ممنون از وقتی که گذاشتید

    ممون از سوال های خوبتون

    .
    .

    ویرایش توسط mohamad.reza164 : پنجشنبه 16 فروردین 97 در ساعت 17:55

  2. 6 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), paiize (شنبه 18 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), اثر راشومون (جمعه 17 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  3. #192
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar.66 نمایش پست ها
    سلام و احترام خدمت آقا محمدرضا

    سلام

    بدون مقدمه؛

    ۱. اگر دهه شصتی هستین، نسل دهه ی شصت رو کامل تعریف کنین.(
    ۱۰ نمره)

    حقیقتش من کلا مشکل دارم با این طبقه طبقه کردن آدمها.

    چیزی که هست، فرزند آوری تو دهه شصت زیاد شد، همزمان با جنگ شد، با یکسری دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی بعد از انقلاب هم سو شد، بعدش هم که جنگ تموم شد و رسید به یه سری اتفاقات دیگه که بووووووووووووووووووووق

    دهه شصتی ها وقتی بزرگ شدن:

    مرز فقر و غنا رو شدید تر از قبل به واسطه تورم حس کردن

    مرز مدرنیته و سنت رو داشتن

    مرز آنالوگ و دیجیتال

    مرز دسترسی آزادتر به اطلاعات

    مرز تکنولوژی و عقب افتادگی

    مرز سازندگی

    مرز رقابت برای پولدار شدن آدمها

    مرز چشیدن سیاست های آدم ها

    مرز حضور در پیک جمعیت

    مرز یاد گرفتن برای رقابت بین کل آدم

    مرز فراموشی انسان بودن

    مرز امتحان پس دادن های انقلاب نوپا

    مرز مقایسه ها

    و ....................



    ۲. فرض کنین یک دفتر و یک قلم دارین ... لطفا چند خطی بنویسین.(
    ۱۰نمره)

    روزی روزگاری یه پدر مهربون که کلی تو کارش حرفی برای گفتن داشت، از یه خانمی خوشش میاد، با کلی تلاش بالاخره به اون دختر میرسه، آخه میدونید چرا؟
    اون دختر، دختر حاجی شهر بود و سنش خیلی پایین.

    زندگی با همه پستی و بلندی هاش ادامه پیدا میکنه و پدر مهربون با چالش جدی تو کارش مواجه میشه، ولی اون با تلاش و همت خودش تصمیم میگیره که بر مشکلات غلبه کنه.

    همزمان همسرش یه خبر خوب به پدر مهربون میده، میگه:
    پدر مهربون داستان همدردی، تو داری پدر میشی، پدر یه پسر، پسری که سالیان متوالی به عشق اون شبها خوابش رو دیدی و تو نماز هات فقط از خدا پسر خواستی.

    گذشت و گذشت پسر کوچولو بزرگ شد، ولی یه بار که سرما خورد، دیگه خوب نشد. پدر مهربون هم نگران، همه بیمارستان های شهر رو از پا در آورد و میفهمه که پسرش مریضی سختی داره. ولی پدر مهربون مرد روزهای سخت بود، پاشنه های کفش اش رو میکشه و پسرش رو میبره تو شهر دیگه که امکانات زیادتری داشت برای مداوا، پدر داستان ما تو چهار سالی که پسرش رو میبره و میاره خیلی غصه میخوره، خیلی پیر میشه، ولی آخرش یه مرد میشه. یه مرد قوی و هم چنان مهربون.

    تصمیم میگریه به پدر های دیگه که بچه اشون به این بیماری دچار میشن، کمک کنه، با کمک دوستاش پول جمع میکردن و به پدر و مادر ها میدادن، هر اطلاعاتی رو هم که میدونست در اختیار خانواده ها میگذاشت.

    به روز داشت با پسر ورزشکارش از درب بیرون میامد که یه لحظه پشت سرش رو نگاه کرد و دید رو سر در محلی که ازش بیرون اومده نوشته موسسه حمایت از کودکان همون بیماری سخت با مدیریت مرد مهربون شهر.




    «من الله توفیق»

    پ.ن


    آخر امتحانات برامون مینوشتن « من الله توفیق » دلم میخواست یکروزی ببینم مزش چیه و ببخشید که شما قربانی شدین.




    .


  4. 5 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), sahar.66 (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  5. #193
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام جناب محمدرضا

    با آرزوی صندلی داغی پر حرارت برای شما

    1) به نظر شما ما باید تو زندگی مون به چه چیزهایی افتخار کنیم؟ چرا؟

    2) چقدر در جایی که الان هستید نقش داشتید و نتیجه تلاش خودتون می دونید؟

    3) چرا اکثرا فکر میکنند برای اینکه یه شغل معنوی داشته باشند که بتونند ایده آل های اخلاقی رو توش پیاده کنند باید معلمی توی روستا باشند؟

    4)اگر فرصتی واستون پیش بیاد که بخواید از اول همه چیز رو شروع کنید برمی گردید سر رشته تحصیلی و حرفه کنونی تون یا مسیر جدیدی رو انتخاب میکنید؟

    5) اگر بفهمید فرزند خوانده خانوادتون هستید ، دنبال پدر و مادر اصلی تون می گردید؟ چرا؟

    6)اگر شرایط مالی مناسبی داشته باشید، حاضرید فرزند خوانده داشته باشید؟ چرا؟

    7) چقدر به درستی افکار و عقایدتون تعصب دارید؟ جزو اون دسته افرادی هستید که با روی باز با به چالش کشیدن افکار و عقایدشون روبرو می شوند یا نه به دلیل تزلزلی که از عواقب چالش هست، از محیط ها و افراد این چنینی دوری می کنید؟

    فعلا همین.

    شاد باشید

  6. 7 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), mohamad.reza164 (پنجشنبه 16 فروردین 97), sia518 (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), اثر راشومون (جمعه 17 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  7. #194
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط عشق آفرین نمایش پست ها
    سلام آقاى محمد رضا. پيشاپيش ممنونم به سوالات بنده پاسخ ميدين:

    سلام ممنون از شما

    1. لطفا جملات زير رو با بارزترين مشخصه اى كه بهش معروفيد يا در خودتون سراغ داريد كامل كنيد. با تشكر.


    من اونى هستم كه تو بچگى یه سره تو کوچه فوتبال و الک دولک بازی میکردم


    من اونى هستم كه تو مدرسه هیچ وقت درس نمی خوند ولی همیشه پاس میکرد


    من اونى هستم كه تو خانواده از همه کوچکترم ولی باید نقش محور رو داشته باشم


    من اونى هستم كه ميون دوستام همیشه ادای آدم های همچی بلد رو در میاوردم


    من اونى هستم كه سر كار خیلی بازیگوشی میکنم


    من اونى هستم كه تو دانشگاه همیشه می پیچوندم تا برم فلافل بفروشم


    من اونى هستم كه ازدواج كنم قول میدم جوراب هام رو هر روز بشورم


    من اونى هستم كه اگه بچه داشته باشم حتما سعی در جهت علاقه و استعدادش حمایش کنم، شاید استعداد قاچاق مواد مخدش خوب باشه


    من اونى هستم كه اگه پولدار باشم خودم رو با پول خفه نمی کنم در حدی که فقیر نباشم ازش استفاده میکنم


    من اونى هستم كه دوست دارم واسه کلی آدم مفید باشم

    2. آيا كاراكتر مشهورى هست كه بهش احساس همزاد پندارى داشته باشيد يا متوجه شباهتى ميان خودتون و اون كاراكتر شده باشين؟ مثلا نقش بازيگر x در سريال y. يا اين شاعر، نويسنده يا ورزشكار ...
    کاراکتر خاص که نه ولی خصوصیت خاص چرا.

    ولی یه کلیپ دیدم که دونده ای که داشت اول میشد میره کمک رقیبش که خورده بود زمین و کمکش میکنه دوتایی باهم از خط پایان عبور کنند.


    3. موسيقى گوش ميدين؟ اگر بله ، بيشتر چه سبكى؟ به نظرتون موسيقى چه تاثيرى بر فرهنگ جامعه داره؟

    موسیقی سنتی و دستگاهی

    هم موسقی دامنه اش گسترده است و هم فرهنگ خیلی واژه کلی هست.

    ولی فکر میکنم اگر شعر رو کنار موسیقی بشه در موردش بحث کرد خیلی تاثیر بیشتری داره.

    متاسفانه ما از خود شعر داریم فاصله میگیریم و به سمت لذت ها و هیجان های آنی از موسیقی میریم ، شاید شخصی باورش نشه که بشه از " اینفدر در رو محکم نبند نرو " تاثیر تو جامعه گرفت.
    و تصنیف هایی که مثلا از ابولحسن صبا تو 6/8 اجرا میشد دارن تبدیل میشن به قطعات موسیقی ..............
    به نظر من نسبت عمق یه تصنیف عاشقانه به ترانه عاشقانه امروزی برابر است با نسب عمق عشق های قدیمی به عشق های امروزی



    4. يه آهنگ كه ازش خاطره داريد و خوش حال ميشيم اگر مايل باشيد خاطره اش رو هم تعريف كنيد.

    15 سالم که بود، تازه ماشین خریده بودیم، ضبطش کاست میخورد، منم یه کاست جواد یساری گیر آورده بودم، اونو صدبار با تو ماشین گوش کردم. صدای همه رو در آورده بودم دیگه .

    به یه آهنگش که میرسید " بچه های شیرینی زندگی ان اونا غنچه های باغ آشتین اونا رو از روی شاخه نچینید " صداش رو بلند میکردم و پدر و مادرم میگفتم خوب گوش کنید برای آینده تون خوبه

    مانا باشيد.

    ممون از شما برقرار باشید
    .

    ویرایش توسط mohamad.reza164 : پنجشنبه 16 فروردین 97 در ساعت 18:51

  8. 5 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), sia518 (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  9. #195
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1395-9-10
    نوشته ها
    185
    امتیاز
    5,275
    سطح
    46
    Points: 5,275, Level: 46
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    361

    تشکرشده 311 در 123 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام جناب محمدرضا
    ضمن تبريك سال نو به شما و اعضا محترم همدردي در همين جا جا داره كه معذرت خواهي كنم به علت مسافرت و مشغله هاي روزمره نتونستم زودتر سوالاتم بپرسم.
    پيشاپيش تشكر ميكنم بخاطر زماني كه براي اين تاپيك قرار ميدهيد.
    1- اگه ي دوست قديمي بهت پيشنهاد بده كه با هم مهاجرت كنيد به كشور ديگه چي كار ميكني ؟ (به فرض اينكه اينجا همه چيزت مهيا باشه)
    2- فكر ميكنم شما هم مثل خودم مجرديد و از هفت دولت آزاديد ميشه توضيح بدهيد چرا مجرديد؟اهدافت از ازدواج چيه؟معيار هات براي انتخاب همسر چيه؟
    3-فرض كن با شخصي زياد راحت نيستيد (از ايشان خوشتان نمي آيد) برا اينكه اون شخص محترم را از خودتان و خانواده تان دور كنيد چه راه حلي پيشنهاد ميكنيد؟
    4-چرا آمدي همدردي از همدردي چي ياد گرفتي؟
    5- در صورت امكان برنامه روزمره ت بنويس .
    6- خفن ترين كاري كه تا الان كردي چي بوده؟عكس العمل اطرافيانت چي بوده؟
    7-چرا اسم كاربريت محمدرضا164 هست ؟؟؟ دليل انتخاب اين اسم چيه؟
    8-تا حالا شده كه مشكل يكي از كاربرها مشكلش در راستا مشكلات خودت باشه و به جد پيگير تاپيكش باشي؟
    9- عيد را چطور سپري كردي؟
    10- تا حالا شده در عين خوشي دلت بگيره؟ به نظرت علت اين حس چي ميتونه باشه؟برا درمانش بايد چيكار كرد؟
    سال خوبي برات آرزو ميكنم. و اميدوارم به اهدافي كه تعيين كردي براي خودت برسي.

  10. 5 کاربر از پست مفید sia518 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), mohamad.reza164 (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  11. #196
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    سلام جناب محمدرضا

    سلام


    با آرزوی صندلی داغی پر حرارت برای شما

    1) به نظر شما ما باید تو زندگی مون به چه چیزهایی افتخار کنیم؟ چرا؟

    اول افتخار رو معنا کنیم منظور از افتخار چیه؟ اگر منظورتون از افتخار باهم یکی باشه:

    به نظرم از ابتدا باید یاد بگیریم به خود خودمون، همون طور که هستیم افتخار کنیم، چه زشت و چه زیبا.

    مرزش هم تا جایی هست که به غرور و تکبر نرسه.

    در ادامه به شکست ها و پیروزی هامون باید افتخار کنیم. و به دستاورد هامون و چیز هایی که از دست دادیم.

    امیدوارم نگید شعاری بود


    2) چقدر در جایی که الان هستید نقش داشتید و نتیجه تلاش خودتون می دونید؟

    قطعا جایی که الان هستم، چه بالا و چه پایین، نظر دوست بوده و بعد از اون حاصل تلاش خودم و حمایت های اطرافیان بوده.


    3) چرا اکثرا فکر میکنند برای اینکه یه شغل معنوی داشته باشند که بتونند ایده آل های اخلاقی رو توش پیاده کنند باید معلمی توی روستا باشند؟

    جواب سوالتون رو نمیدونم، ولی شخصا فکر میکنم روستا نشینان خیلی ثروتمندتر از ما شهری ها هستن.

    ولی اگر پرسشگر ازم به جای معلمی تو روستا بپرسه دوست داری تو سیلیکون ولی باشی و روی پروژه توانمند سازی فقیران آفریقایی کار کنیم، میگم دوست دارم.


    4)اگر فرصتی واستون پیش بیاد که بخواید از اول همه چیز رو شروع کنید برمی گردید سر رشته تحصیلی و حرفه کنونی تون یا مسیر جدیدی رو انتخاب میکنید؟

    اگر اون رشته خاص وسوسه ام نکنه، آره همین رشته رو انتخاب میکنم ولی چندتا انتخابم رو دیگه نمی کنم.



    5) اگر بفهمید فرزند خوانده خانوادتون هستید ، دنبال پدر و مادر اصلی تون می گردید؟ چرا؟

    انسان ذاتا دوست داره کشف کنه و بفهمه. اره دنبالشون میگشتم، ولی قبلش دلیل این اقدام رو باید میفهمیدم، شاید دلیلی داشته باشه که مسیر رو عوض کنه.


    6)اگر شرایط مالی مناسبی داشته باشید، حاضرید فرزند خوانده داشته باشید؟ چرا؟

    آره یکی از فانتزی هام همینه، نمی دونم چرا، دلیلش حسیه. یه حس فقط


    7) چقدر به درستی افکار و عقایدتون تعصب دارید؟ جزو اون دسته افرادی هستید که با روی باز با به چالش کشیدن افکار و عقایدشون روبرو می شوند یا نه به دلیل تزلزلی که از عواقب چالش هست، از محیط ها و افراد این چنینی دوری می کنید؟

    تعصبم بیشتر به مقصد بر میگرده تا مسیر.
    ممکنه یکی بیاد بگه تو که داری میری به فلان مقصد، از این مسیر برو، که خیلی طبیعت بهتری داره و یا دستاورد بهتری نصیبت میشه، استقبال میکنم.
    در کل گوش شنیدن همه چیز رو دارم. ولی ممکنه جذبش نکنم، ممکنه معکوسش کنم تا جذبش کنم، ممکنه سریع جذبش کنم.

    یعنی متعصب
    فعلا همین.

    شاد باشید

    ممنون از شما
    .

    ویرایش توسط mohamad.reza164 : پنجشنبه 16 فروردین 97 در ساعت 20:29

  12. 5 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 16 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97), صبا_2009 (پنجشنبه 16 فروردین 97)

  13. #197
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام من به تو محمد رضا ،،ای یار قدیمی ،،
    منم همون باغبون قدیمی :)





    اینا سئوال های من :




    1) بهار اومد برف رو نقطه چین کرد،،،
    خنده به دلمردگی زمین کرد،،
    چقدر دلم فصل بهار را دوست داشت،،
    وا شدن پنجره ها را دوست داشت ،،

    نظر شما ؟



    ---------------------------




    2 ) مرز بین عقل و احساس کجاست ؟
    آیا مرزبندی درسته ؟
    یا همه در یه طیف هستند ؟



    ---------------------------





    3) شاعر می گوید »

    دل شیدا حلقه را شکند ، تا برآید و راه سفر گیرد
    مگر یکدم گرم و شعله فشان ،تا به بام جهان،، بال و پر گیرد



    دل شما چی محمد رضا ؟




    ---------------------------





    4 ) می دونی محمد رضا ،،، خیلی قدیم قدیما اون موقعی که تو بدنیا نیامده بودی ،،، :)
    وقتی خسته میشدم و دلم می گرفت می رفتم به آسمون نگاه میکردم و با ابرهای آسمون شکل درست میکردم ،،
    می دونی که اگه به ابرها خوب نگاه کنیم می تونیم باهاشون شکلک درست کنیم ،،
    یا این جدید مدیدا مثلا تو ماشین یا اتوبوس یا f14 یا تانک یا قالیچه پرنده تو جاده که هستم ،،،
    به چراغ های تیر یا نور خورشید نگاه می کنم و با چشمام باهاشون بازی می کنم ،، :)
    تا حالا از این کارها کردی ؟
    بهترین تفریح بچگیت چی بود ؟
    به نظرت میشه با ابرهای آسمون تو ذهنمون شکل درست کنیم ؟ اگر میشه تا حالا چه شکلی درست کردی؟




    -----------------------------------


    5 ) اگر تو زندگیت یه هدف والا داشته باشی،،،که اون هدف باعث بشه تو دنیا سختی بکشی،،
    و از طرفی برای ازدواج مثلا یه دختر هم پیدا شد که با فلسفه زندگی تو نزدیک بود،،،، و با دونستن این علم که اون دختر اذیت میشه و حقش اینکه بهتر زندگی کنه ،،ازدواج می کنی؟
    (بالاخره یه دختر هر چقدر هم سختی قبول کنه ،، یه آرامش نسبی می خواد - شاید اولش گرم باشه ولی تو میدون سختی ها کارش تمومه
    )


    یا اینکه مثل محمد 93 به کوهای آلپ سفر می کنی ؟
    محمد رضا چمدونت را جمع کن بریم :)





    -----------------------------------




    6 ) حال و احوال این روزهای خودتون را در قالب یه تصویر ( تشبیه ) برای ما به نمایش بگذارید :




    -----------------------------------




    7 ) اولین چیزی که به ذهنتان میرسه :


    مرگ :

    بهشت و جهنم :

    عمر:

    مادر :

    دنیا :

    تالار همدردی :

    بیابان :

    دریا :

    جنگل :





    -----------------------------------



    8 ) یه نوشته از تصویر زیر که به ذهنتون میرسه برامون بذارید :








    -----------------------------------


    9 -رفتی سفر ، تو جاده وقت نماز میشه ،،، میزنی کنار تا نماز بخونی ،،،
    از قضا یه گوشی موبایل 8 iPhone، هم داری که میذاری جلوت ،،،( کنار سجاده )
    موقع قنوت نمازه ،، یه نفر پیدا میشه موبایلتو جلوی چشمت بر میداره و فرار میکنه ،،، :)
    چکار میکنی :


    1 ) تو قنوت نماز فارسی میگی : جون مادرت بر ندار - وایسا :)
    2) در هنگام قنوت می بینیش و بی خیالش میشی و میگی نوش جانت ( خدا واجب تره )
    3 ) اصلا متوجه نمیشی که طرف برداشته چوت غرق نمازی
    4) نماز را می شکونی و میری دنبالش





    -----------------------------------



    10- کدام درب را انتخاب می کنید : ( براتون مهم تره )


    - درب المجاهدین
    - درب المصلین( نماز گزاران)
    -درب الصائمین(روزه داران)
    -درب الصابرین(صبر کنندگان)
    -درب الشاکرین(شکر گزاران)
    -درب الذاکرین(یاد آوران خدا)
    -درب (حج کنندگان)
    -درب ثروت
    -درب علوم تمام هستی






    --------------------------------



    11) فرض کن سمت راست تو دنیای مرئی ست ( همین چیزهایی گه تو اطرافت می بینی ) ،،، و سمت چپ تو دنیای نامرئی،،( عالم غیب )

    نظام تفکریت اجازه میده بین این خطوط جا به جا بشی ؟

    به نظرت امکان داره ؟





    ---------------------------



    12 ) محمد رضا چطوری مشکلات را تبدیل به شکلات کنیم ؟

    شدنیه به نظرت ؟




    ---------------------------


    13 ) در مسیر کارآفرینی شراکت با بنگاه های اقتصادی کوچیک و بزرگ را چگونه تفسیر می کنی؟ ( به نظرت آدم خودش شروع کنه یا با این بنگاه ها پیوند بخوره )

    یعنی استراتژی هدف ،، در مسیر کارآفرینی چطوری باشه ؟






    ---------------------------



    14 ) تعریفت از مصلحت چیست ؟
    آیا درسته همه چیز را به مصلحت خداوند ربط بدیم ؟
    تلاش و قدر فرصت ها چقدر در راستای بالا مهمه ؟






    ----------------------------------------------------------


    اول یادی کنم از شهید کشوری و شهید شیرودی
    یادشان گرامی



    15 ) محمد رضا فرض این عکس ها من و تو باشیم ،،
    میریم عملیات و تو یه عملیات منو با تیر می زنند ،،
    آخری چیزی که به من میگی چیه قبل از شهادتم ؟













    ------------------------------




    محمد رضا مراقب خودت باش ای هم نشین همیشه :)
    مراقب خودت باش ای رفیق روزهای سخت تاپیک ها ی همدردی :)
    تو را می سپارم به تمام دل های خسته :)
    و تو را می سپارم به دامان دریا :)
    مواظب باش غرق نشی




    یا حق.


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : جمعه 17 فروردین 97 در ساعت 09:32

  14. 5 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Glut.tiny (جمعه 17 فروردین 97), mohamad.reza164 (جمعه 17 فروردین 97), sia518 (جمعه 17 فروردین 97), گیسو کمند (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  15. #198
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام مجدد

    قطعا جایی که الان هستم، چه بالا و چه پایین، نظر دوست بوده و بعد از اون حاصل تلاش خودم و حمایت های اطرافیان بوده.
    به نظرتون چقدر از تلاش خودتون واقعا واسه خودتون بوده؟

    یعنی چقدر عاملی مثل ژنتیک که روی مثلا:
    سخت کوشی شما
    یا هوش شما ( اینکه باهوش هستید یا نه حتی یه هوش معمولی دارید)،
    روی ظاهر شما،
    روی سلامت نسبی جسم و روح شما

    تاثیر داشته رو جزو تلاش خودتون می دونید؟

  16. 3 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (جمعه 17 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  17. #199
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 05 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    215
    امتیاز
    15,085
    سطح
    79
    Points: 15,085, Level: 79
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 265
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,423

    تشکرشده 552 در 189 پست

    Rep Power
    57
    Array
    سلام خدمت جناب محمدرضا.
    ببخشید سوالام کمی هول هولکی نوشته شده.

    دو مورد از مواردی که در جمع کسی رو خیط کردین تعریف کنین. دو مورد که در جمع خیط شدین رو تعریف کنین. در جواب این دو سوال نگید نبوده که اصلا باورمون نمیشه.

    نوعا از مشاهده یا تفکر در مورد چه چیزهایی بیشتر گریتون میگیره؟ شده از عمد خودتون رو به گریه بزنین یا خودزنی کنین تا به یه هدفی برسید؟ اگر بله ماجرا چی بوده؟

    تا چه حد نون به نرخ روز خورید؟ آخرین بار کی تملق و چاپلوسی کسی رو کردین بدون اینکه قلبا به حرفهاتون معتقد باشید؟ کلا چقدر بر خلاف جهت جاری اجتماع حاضرین شنا کنین و تبعاتش رو بپذیرین؟

    آیا لهجه دارین؟ اگر بله، هیچوقت شده لهجتون رو در صحبت با کسی تغییر بدین؟ باز اگر بله، چرا؟ آیا لهجه خاصی از مناطق کشورمون هست که "ناخودآگاه" بدتون بیاد؟ ایا نسبت به مردم شهرهای خاص یا قومیتهای خاصی از مناطق کشورمون "به شکل ناخوداگاه" بدبین نیستین؟ اگر بله، فکر میکنین دلیلش در ضمیر ناخوداگاهتون چیه؟

    یه سوال آسون: اهل استفاده از ضرب المثل در صحبتهاتون هستین؟ چند تا از ضرب المثلهایی که بیشتر استفاده میکنین؟

    آیا فردی از نبستگان درجه 1 یا 2 دارین که بیشتر از یک ساله ندیدینشون؟ چند نفرن و هرکدوم رو چه مدته ندیدین؟

    فردی توی دنیا هست که آرزوی مرگش رو داشته باشین؟

    کدوم سال یا سالها از عمرتون رو حس کردین خیلی زود گذشت و کدوم سال یا سالها رو خس کردین خیلی دیر گذشت؟

    شکست عشقی توی زندگیتون خوردین؟ اگر بله و اگر دوست دارین کمی در موردش صحبت کنین که چی شد.
    تنها باید حقیقت را بیان کرد، نه دروغی را که حقیقی انگاشتنش خوب است.

    "بخشی از پیام برتراند راسل برای آیندگان"

  18. 3 کاربر از پست مفید اثر راشومون تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (جمعه 17 فروردین 97), باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)

  19. #200
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sia518 نمایش پست ها
    سلام جناب محمدرضا
    ضمن تبريك سال نو به شما و اعضا محترم همدردي در همين جا جا داره كه معذرت خواهي كنم به علت مسافرت و مشغله هاي روزمره نتونستم زودتر سوالاتم بپرسم.
    پيشاپيش تشكر ميكنم بخاطر زماني كه براي اين تاپيك قرار ميدهيد.

    سلام، ممنون، منم عید رو تبریک میگم

    1- اگه ي دوست قديمي بهت پيشنهاد بده كه با هم مهاجرت كنيد به كشور ديگه چي كار ميكني ؟ (به فرض اينكه اينجا همه چيزت مهيا باشه)
    احتمالا قبول نکنم، یعنی تجربه نشون داده.
    مگر اینکه خارج رفتن جز اهدافم بوده باشه


    2- فكر ميكنم شما هم مثل خودم مجرديد و از هفت دولت آزاديد ميشه توضيح بدهيد چرا مجرديد؟اهدافت از ازدواج چيه؟معيار هات براي انتخاب همسر چيه؟

    من مجردم.
    شاید قسمت نبوده شاید هم نشستن باطل داشتم
    کفویت، سادگی، ایمان، دل نشستن و ....


    3-فرض كن با شخصي زياد راحت نيستيد (از ايشان خوشتان نمي آيد) برا اينكه اون شخص محترم را از خودتان و خانواده تان دور كنيد چه راه حلي پيشنهاد ميكنيد؟

    بستگی به نوع ارتباطش و نوع مزاحمتش داره.
    اگر مزاحم نباشه و فقط من ازش خوشم نیاد دلیل موجهی برای راندن اون شخص ندارم. ولی اگر مزاحمت داشته باشه، قاطعانه و درخور شخصیت دو طرف برخورد میکنم


    4-چرا آمدي همدردي از همدردي چي ياد گرفتي؟

    دلیل زیاد داشت، مشکلی داشتم که باید یه جایی رو برای رفعش پیدا میکردم، تو سرچ های گوگل هم همدردی رو بهتر از باقی سایت ها دیدم/ و با یادگیری هایی که از همدردی داشتم ، داستان ادامه پیدا کرد.
    خیلی چیزا، بخشی اش رو تو سوالات قبل گفتم/
    صبر، دوست داشتن، عمق بیشتری از داستان زندگی و .....

    5- در صورت امكان برنامه روزمره ت بنويس .

    مطالعه خیلی کوتاه، کار، کار بعدی، یه سری فعالیت ها و ....


    6- خفن ترين كاري كه تا الان كردي چي بوده؟عكس العمل اطرافيانت چي بوده؟
    تو 18 سالگی رفتم تو یکی از بازاری ترین بنگاه های شهر، تو پر ترددترین خیابان شهر یه مغازه اجاره کردم
    نه، این کارو نکککککککککککککککککککککککک ککککککن، زمین می خوری، تو میتونی، مطمئنی، من نگرانم و ............
    7-چرا اسم كاربريت محمدرضا164 هست ؟؟؟ دليل انتخاب اين اسم چيه؟
    خوب محمد رضا که یه اسمه، 164 رو هر چی دارم فکر میکنم یادم نمیاد برای چی گذاشتم، احتمالا دلیل ریشه ای نداشته که یادم نیس، اگر جای دیگه عنوان کردم، بهم بگید

    8-تا حالا شده كه مشكل يكي از كاربرها مشكلش در راستا مشكلات خودت باشه و به جد پيگير تاپيكش باشي؟

    آره خیلی


    9- عيد را چطور سپري كردي؟

    عید رو مثل باقی آدمها، خانواده، سفره هفت سین، یه جای خوب زمان سال تحویل، انجام یکسری کار های عقب افتاده، مسافرت چند روزه، سیزده بدر و آتیش و .....


    10- تا حالا شده در عين خوشي دلت بگيره؟ به نظرت علت اين حس چي ميتونه باشه؟برا درمانش بايد چيكار كرد؟

    نه نشده تا حالا، ولی شده خوش بودم، و یه چیزی منون از اون حال فاصله انداخته و دلم گرفته.

    این که از حال خوب فاصله نگیرم، تازگی ها دارم سعی میکنم رو تمرکزم کار کنم، بعدش رو حافظه ام که دانش و تجارب مختصری رو که دارم رو فراموش نکنم و تو ورطه دور افتادگی بیافتم.

    از خانم صبا این سوال رو بپرس، خودشون میگن که تو آتیش هم که باشم، حالم خوبه

    سال خوبي برات آرزو ميكنم. و اميدوارم به اهدافي كه تعيين كردي براي خودت برسي.

    منم همینطور دوست من،
    .


  20. 2 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    باغبان (جمعه 17 فروردین 97), عشق آفرین (سه شنبه 28 فروردین 97)


 
صفحه 20 از 32 نخستنخست ... 101112131415161718192021222324252627282930 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.