نظرمو نوشتم براتون خانم آنه ماری گرامی. امیدوارم به دردتون بخوره.
تصمیم گرفتم برم خونه مجردی رو خالی کنم پس بدم. با خودم کلی فکر کردم سیزده روز دیگه عروسیه نمیخوام اول زندگیمو با دروغ و مخفی کاری از زنم شروع کنم. اونقدر خوب و شیرین برای عروسی و رفتن به خونه جدیدمون ذوق داره و فعالیت میکنه اونقدر سعی میکنه همه جوره منو از این حال پریشون دربیاره و خوشحالم کنه که اصلا دلم نمیاد همچین نامردی ای بخوام در حقش بکنم.
نهایتا اگه مشکلی پیش اومد میرم تو ماشین میخوابم.
مشکل الانم فقط ترس از زندگی مشترک و تکرار اشتباه خودمه منتها فکر میکنم هرچی در برابر ترسم بخوام ضعف نشون بدم بدتر میشه باید باهاش بجنگم.
زندگی های دیگرو که میبینم و تاپیک های اینجارو که میخونم خیلی به خودم میام که باید واقعا در تمام زمینه ها در زندگی مشترک مراقب بود. یک اشتباه و سهل انگاری میتونه بهای سنگینی داشته باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)