سلام علیکم و رحمته الله
ببینید خواهرم، به طور کلی نه رفتار درستی در گذشته داشتید و نه الان.
به نظر من، شما نه بعد از این واقعه و اتفاق بلکه در گذشته هم از اختلال افسردگی و وسواس رنج میبردید و دچار پرخاشگری بوده اید، هرچند محتملا فشاری که اخیرا بهتون وارد شده باعث تشدید اون شده.
جملاتی که در مورد گذشه بیان میکنید نشون دهنده استمرار رفتارهایی همچون پرخاشگری، بهانه جویی، قهرهای مداوم و... داشته. شوهر شما هم چون بهتون علاقه داشته همیشه سعی می کرده آرومتون کنه، غافل از اینکه کوتاه آمدن های پی در پی و حل نکردن مشکل تنها باعث کم شدن از خزانه عشقش می شده. شما هم در اون بین مغرور و سرمست بودید از مورد توجه واقع شدن که باعث کم شدن حقارت های درونی که به محتوای ناهشیار "من" شما مربط میشده. وقتی شما می دیدید هرکاری کنید باز هم محبت بازهم دلجویی و ... نصیبیتون میشه خودتون رو محق می دونستید و به دنبال تغییر رفتار نمی رفتید.
به هر روی این چرخه معیوب کار رو به اینجا رسونده.
شما مهریه رو وسیله ای کردید برای این که همسرتون رو به زانو در بیارید تا به پاتون بیفته و از طرف دیگه دارید پیام عاشقانه می فرستید تا بهتون محبت پیدا کنه، از طرف دیگه دارید پیام میدید که منم سختی کشیدم و...
این ها همه و همه دارن به شوهرتون سیگنالهای مختلفی با معانی متضاد میفرستن!
اگر واقعا دنبال اصلاح زندگی مشترکتون بودید باید به جای تمام این کارها در گام اول مشکل خودتون رو میپذیرفتید و بعد دنبال دارو درمانی و روان درمانی می رفتید؛ بعد از بهبود به شوهتون مراجعه و در فضایی عقلانی شروع به تصحیح خطا می کردید.
اکیدا توصیه میکنم به یه روانشناس که در حوزه های شناختی-رفتاری و روان تحلیلگری تبحر داره مراجعه کند چراکه به نظر میاد واقعا نیاز به روان درمانی دارید تا معلوم بشه این مشکلات ریشه در چه چیزی دارن.
امیدوارم اول درمان شده و بعد راه درست رو انتخاب کنید...







علاقه مندی ها (Bookmarks)