به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 48
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 آبان 99 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1396-2-12
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    4,318
    سطح
    41
    Points: 4,318, Level: 41
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام علیکم و رحمته الله

    ببینید خواهرم، به طور کلی نه رفتار درستی در گذشته داشتید و نه الان.
    به نظر من، شما نه بعد از این واقعه و اتفاق بلکه در گذشته هم از اختلال افسردگی و وسواس رنج میبردید و دچار پرخاشگری بوده اید، هرچند محتملا فشاری که اخیرا بهتون وارد شده باعث تشدید اون شده.
    جملاتی که در مورد گذشه بیان میکنید نشون دهنده استمرار رفتارهایی همچون پرخاشگری، بهانه جویی، قهرهای مداوم و... داشته. شوهر شما هم چون بهتون علاقه داشته همیشه سعی می کرده آرومتون کنه، غافل از اینکه کوتاه آمدن های پی در پی و حل نکردن مشکل تنها باعث کم شدن از خزانه عشقش می شده. شما هم در اون بین مغرور و سرمست بودید از مورد توجه واقع شدن که باعث کم شدن حقارت های درونی که به محتوای ناهشیار "من" شما مربط میشده. وقتی شما می دیدید هرکاری کنید باز هم محبت بازهم دلجویی و ... نصیبیتون میشه خودتون رو محق می دونستید و به دنبال تغییر رفتار نمی رفتید.
    به هر روی این چرخه معیوب کار رو به اینجا رسونده.
    شما مهریه رو وسیله ای کردید برای این که همسرتون رو به زانو در بیارید تا به پاتون بیفته و از طرف دیگه دارید پیام عاشقانه می فرستید تا بهتون محبت پیدا کنه، از طرف دیگه دارید پیام میدید که منم سختی کشیدم و...
    این ها همه و همه دارن به شوهرتون سیگنالهای مختلفی با معانی متضاد میفرستن!
    اگر واقعا دنبال اصلاح زندگی مشترکتون بودید باید به جای تمام این کارها در گام اول مشکل خودتون رو میپذیرفتید و بعد دنبال دارو درمانی و روان درمانی می رفتید؛ بعد از بهبود به شوهتون مراجعه و در فضایی عقلانی شروع به تصحیح خطا می کردید.
    اکیدا توصیه میکنم به یه روانشناس که در حوزه های شناختی-رفتاری و روان تحلیلگری تبحر داره مراجعه کند چراکه به نظر میاد واقعا نیاز به روان درمانی دارید تا معلوم بشه این مشکلات ریشه در چه چیزی دارن.
    امیدوارم اول درمان شده و بعد راه درست رو انتخاب کنید...

  2. 3 کاربر از پست مفید saeed_9_12 تشکرکرده اند .

    ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97), tavalode arezoo (پنجشنبه 09 فروردین 97), Ye_Doost (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  3. #22
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلامی دوباره
    شما اول باید خودتون روانتون ارام باشه بعد به همسرتون کمک کنید
    خانوم احساس به نظرم شما در گیر شدید پیش نویس نادیده گرفتن شدید
    رابطتون با پدر و مادرتون چگونه است ؟؟
    چه جوری با این اقا اشنا شدید؟بزرگ ترین جذابیتشون چی بود ؟
    فکر میکنید بزرگترین جذابیت شما چی باشه؟
    بزرگترین نقطه ضعفتون در رابطه چی بوده ؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید خادم رضا تشکرکرده است .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط masamasa نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز متاسفم بخاطر شرایط سختی که داری میتونم کاملا درکت کنم چون به نوعی این شرایط رو داشتم.
    گلم شب تا صبح بیدا موندن و اهنگ گوش دادن هیچ دردی رو ازت دوا نمیکنه با نظر شیدا جان به شدت موافقم که باید ارتباط رو قطع کنی ولی با تو خونه نشستن و زانوی غم ب بغل گرفتن نمیشه اولین قدم اینه که باید از خونه دربیای اصلا توی خونه نشین، اگه امکانش برات هست برو مسافرت برو تو طبیعت کنار اب بشین
    ما یه رودخوه خیلی قشنگ داریم تو شهرمون هر وقت دلم میگیره یا مشکلی برام پیش میاد میشینم و به اب خیره مبشم واقعا ادمو اروم میکنه، رمان بخون، فیلمهای سینمایی نگاه کن . خلاصه هر کاری که خواست رو پرت کنه
    ارتباطت رو با خدا قوی تر کن . من خودم وقتی تو اون شرایط بودم خیلی قران میخوندم و واقعا اروم میشدم.
    الان تو ماه رجب هستیم و ایام اعتکاف هم نزدیکه میتونی بری مسجد محل ثبت نام کنی و توی این مراسم شرکت کنی دوستانی که تجربه شرکت در این مراسم رو دارن میدونن واقعا ادم بعد ازین ۳روز چی میشه مثل روزی که از مادر متولد شدی احساس سبکی میکنی.
    انشالا خدا فرجی توی زندگیت باز کنه
    ممنون خانومی... ازینکه وقت گذاشتید.. راستش یک سال گذشته.. اما زخمم هنوز تازه تازه س.... این روزا هر زن و شوهری که میبینم قلبم آتیش میگیره... اون آقا از لج من داره فقط دخترا رو فالو میکنه تو فضای مجازی. اون هیچ وقت بر نمیگرده. ازین مطمئن هستم. درد من اینه خدا گواهه بلایی که خودش و خونواده ش سر من آوردن... خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی کشنده بود. در مقابل اندک خطاهایی که من کردم. من سیاست زنانه بلد نبودم. قبول. اما مجازات سنگینی شدم. هر روز داره وضع بدتر و بدتر میشه. دیگه کاری از دست من ساخته نیست. به دلایلی نمیتونم خیلی مشکل رو باز کنم. اما در همین حد میگم که دشمنی وحشتناکی پیش اومده بین آون آقا و پدرم. من دیگه نابود شدم.. نه جونی برام مونده نه غروری نه روحیه ای. خسته شدم.... دیگه توان ندارم ادامه بدم. توانم ندارم جدا بشم. تو برزخ که نه تو جهنم مطلقم. اگر زمان به عقب بر میگشت صد در صد نامزدی بهم میزدم. من شرایط وحشتناکی رو به خاطر آون آدم بی لیاقت که فقط اسمش تو شناسناممه تحمل کردم. اما سر هیچ همه زندگی مو شخصیت و غرورو سرنوشت و آینده مو به نابودی کشاند. من جرات اینکه حتی اسمی ازون آقا ببرم ندارم. حتی تو ذهن خودم. میدونید ۰چرا؟ چون خودمم از خودم خجالت میکشم حتی فکر کنم به اینکه برم باعاش زندگی کنم. چیزی به اسم غرور شخصیت آبرو برام نذاشت. از طرفی جدا شدن ازش برام سخته. من آدم وابسته ای هستم. خاطرات از ذهنم پاک نمیشن. دست خودم نیست. حتی اتفاق هایی که ۱۵ سال پیش افتاده گاهی به فکرم میاد. چ برسه به یه رابطه زن و شوهری و عاطفی!! خسته ام. کاش مدیر همدردی بیاد بدادم برسه حداقل خودم خودمو ازین بیشتر نابود نکنم. همه تئوری ها ی روان شناسی رو میدونم.اما در عمل سر سوزن نمیتونم قدمی برای اروم کردن خودم بردارم. حتی قرص هایی که میخورم کمکی نمیکنن بهم. از همه چیز سیرم. میدونم مشکلات خیلی بدتر و سخت تر از مشکل من بوده هست و خواهد بود. که خیلی ها به سختی یا حتی به راحتی ازش عبور کردن میکنن و خواهند کرد. اما من الان دوس دارم اروم باشم. و به فکر حل مشکلم نیستم. چون برام مث روز روشنه که دیگه منو نمیخواد و جدا خواهیم شد. یادگاریش هم از الان تو زندگیمه. یه روح و روان خسته.قلب داغون. شخصیت لهو لورده. غروری که سر سوزن ازش نمونده و و و و. میدونم روزای سخت تری پیش رو دارم. هنوز جدا نشدم اینجوری نابود شدم. چ برسه به جدایی. واقعااااااااا خسته ام.

  6. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    سلام
    وقتی نوشته های دوستان رو می خونم و جواب شما به پستهای دوستان رو، متاسفانه تنها چیزی که نمی بینم ارتباط پست دوستان با جواب شماست. بیشتر به نظر می رسه که دنبال یک فرصت هستید برای درددل کردن. البته ایرادی هم نداره اما ابتدا مشخص کنید امدید اینجا برای درددل کردن و یا پیدا کردن راه حل برای مشکل. اینجوری دوستان هم بهتر و هدفمندتر می توانند پست بگذارند.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  7. 4 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    Amir A (پنجشنبه 09 فروردین 97), ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97), tavalode arezoo (پنجشنبه 09 فروردین 97), Ye_Doost (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    خانم احساس به همین سبکی که اینجا به صحبت ها گوش میدین به حرف شوهرتون هم گوش میدادین؟
    لطفا همین الان که این پیام رو خوندین سیم کارتتون رو دربیارین و در اولین فرصت برین یک سیم کارت جدید بگیرید. باید راه های ارتباطی رو ببندید اگر میخواید از این وضعیت در بیاید و حالتون خوب بشه. لطفا به توصیه ها گوش کنید و انجام بدید. مطالبی که دوستان میگن نفعش برای خود شماست به کسی دیگه نمیرسه. همینجوری که حرفارو گوش میدین درددلم بکنید اینجوری فایده داره.
    گفته بودین دلیل اینکه همسرتون دیگه نازتون رو نمیکشه و دنبالتون نمیاد اینه که برعکس خانم من همیشه چشم میگفتین خیر دلیل اینکه من دنبال خانمم میرم ولی شوهر شما دنبال شما نمیاد این نیست. خانم من از رنگ آرایشش ایراد بگیرم میگه تو قوه درک زیبایی نداری و صدجور تحلیل میاره که آرایشش قشنگه مده و فلان و من حالیم نیست آخرم من باید نازشو بکشم حرفمو پس بگیرم تا آشتی کنه باهام. "اعتماد به نفس" داره که باعث میشه برای من خیلی جذاب بشه و نتونم تحت هیچ شرایطی ولش کنم. شما متاسفانه اعتماد به نفس کافی ندارید و اجازه میدین حتی با انتقاد از ظاهر و هیکلتون بهتون بی احترامی بشه و شاید این چنین پیام هایی رو از طرف همسرتون پاسخ هم میدین که خودش برای همسرتون برد محسوب میشه. مگه ظاهر شمارو ندیده عقدتون کرده؟ چرا اجازه میدین همچین حرف توهین آمیزی به شما که هنوز دختر هستین بزنه؟ من شرم کردم حتی اون تیکه از پست شمارو نقل قول بگیرم.
    درحقیقت ایشون نیست که شمارو داره تحقیر میکنه شما خودتون عامل تحقیر شدنتون هستید.
    - از ظاهر شما ایراد میگیره و پیام تحقیرآمیز که کاملا مشخصه به چه علته براتون میفرسته و شما میشکنید و گریه می کنید.
    - چون میدونه پیجش رو رصد میکنید دختر فالو میکنه که این با توجه به شناختی که من بدست آوردم فکر کنم برای خانمها از فحش هم توهین آمیزتره.
    - از شما عصبانیه میره با پدر شما دعوا میکنه که این توهین به کل خانواده تونه و باید حتی اگر شمارو هم دیگه نمیخواد احترام خودتون و خانواده تونو نگه داره.

    شما میگین گناه نابخشودنی ای مرتکب نشدین پس دلیلی نداره که این حجم از بی احترامی و تحقیر رو هم تحمل کنید.
    شما یک کاری کردین که احتمالا غرور این آدم هدف گرفته شده رفتارهایی که نشون میده بیشتر دست و پا زدن یه مرد برای برگشت غرورشه ولی از راه نادرست داره اینکارو میکنه. ایشون باید خودش به این درک و شعور برسه که با تحقیر شما غرورش برنمیگرده و رفتارش منطقی و انسانی نیست. ممکنه هیچ وقتم این رو نفهمه ولی بهرحال شما هم نباید با پای خودتون سیبل هدف ایشون قرار بگیری. شما دختری باید ناز کنی تا ناز نکنین و خودتونو زیر دست و پا بندازین ایشونم با شما همین رفتارو ادامه میده و چه بسا بدتر. در این شرایط و با این رفتارهای ایشون شما اگر ایشون هم درخواست رابطه یا بازگشت داشته باشه نباید قبول کنید.

    شما میخواین فردا با این آقا یا هر مرد دیگه ای که باهاش ازدواج کنید خانواده تشکیل بدین و مادر بشید. باید قوی و بااعتماد به نفس باشید. قدرت روحی خانمها به نظر من از مردها مهمتره چون قراره نسل بعدی رو تربیت کنن. شما چطوری میخواین دو روز دیگه به دخترتون یاد بدین از یک پسر ضربه نخوره؟ یا چطوری دل یک پسر رو ببره؟ با ضعف نشون دادن و گریه زاری میشه به نظر خودتون؟
    به پسرتون در آینده توصیه میکنید با دختری ازدواج کنه که قوی و با اعتماد به نفسه یا دختری که خودش رو قبول نداره و اجازه میده بهش توهین کنن؟
    من کار پدرتون رو کاملا تایید میکنم. درستش این بود که همسرتون با شما مشکل داره با شما هم بیاد حلش کنه چه طلاق چه زندگی. ولی حالا که به انتخاب خودش میخواد با پدرتون درگیر بشه شما باید بکشید عقب و فقط نظاره گر باشید خودتون رو قاطی دعوای این دو نفر نکنید. دیگه هم بهش پیام ندین راه های ارتباطی رو کاملا ببندید که نتونه دیگه بهتون پیامی بفرسته. بذارین پدرتون به شیوه خودش ادبش کنه.
    کلا یکم با کاراتون آدمو عصبانی میکنیدها.

  9. 6 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97), tavalode arezoo (پنجشنبه 09 فروردین 97), Ye_Doost (پنجشنبه 09 فروردین 97), آیـدا (پنجشنبه 09 فروردین 97), بارن (سه شنبه 14 فروردین 97), زن ایرانی (جمعه 10 فروردین 97)

  10. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    آقاامیر اینقدر پستهایی که میذارین عالیه حیفم میاد فقط بایک تشکر از کنارشون ردبشم.امیدوارم حضورتون رو درتاپیکهای دیگه هم ببینیم.
    خانم احساس لطف کنید همه پستهای دوستان رو جدی بگیرین

  11. 3 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    Amir A (پنجشنبه 09 فروردین 97), ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97), بارن (سه شنبه 14 فروردین 97)

  12. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 09 فروردین 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1397-1-09
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    38
    سطح
    1
    Points: 38, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    ببین به نظر من رفتار این آقا میتونه به چند دلیل باشه احتمالا فیلش یاده هندوستان کرده یعنی عاشق یکی دیگه شده یا احتمالا شما اون چیزی نبودین که می خواسته به هرحال اگه بدونی دلیل اصلیش چیه واقعا راحت تر میتونی باهاش کنار بیایی سعی کن از طریق یکی از دوستای نزدیکش قضیه رو بفهمی پیام دادن شما هم تاثیری رو بازگشت این آقا بااین تفاسیر شما نداره اگه میتونی فقط سعی کن دلیله منطقیشو بفهمی حتما یه دلیلی داره که اونو به هرکسی نمیگه بنابراین یه دوست مشترک میتونه اینو بفهمه

  13. کاربر روبرو از پست مفید sarab200041 تشکرکرده است .

    ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  14. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    سلام

    شما هرچقدر دوستان سوال کردند رفتارهایی که داشتید و باعث ناراحتی آقا شده بود رو بیان نکردید. و باز بیان نکردید شب عروسی "ذقیقا" چی شد که مشکل بین تون پیش اومد.

    صحبت های دوستان بخصوص امیر آقا بسیار خوب و مفید هستند ولی تا زمانی که مشکلات با جزئیات کامل بیان و ریشه ها پیدا نشوند قابل حل نخواهند بود و بایستی منتظر طلاق بمانید.

    * یا مشکلاتی رو که در رابطه تان با آقا و خانواده اش شما و خانواده تان ایجاد کرده اید ( البته از دید طرف مقابل، درست یا غلط) کامل شرح بدید. صحبت ها و گله های آن ها نشان میده کدوم موارد بیشتر براشون ناراحت کننده بوده.
    * یا حتما همراه یکی از اهل خانواده به مشاور خانواده مراجعه حضوری کنید

    *** (به دکتر روان پزشک حتما حتما مراجعه کنید تا روحیه و رفتارهای تان تحت درمان قرار گیرد)

    * از طرف سومی که
    1. از جزئیات مشکلات بین شما اطلاع دارد و
    2. مورد احترام و قبول هر دو طرف است بخواهید میانجی گری کند.

    در هر حال هر دو طرف خونسردانه و با حفظ احترام همدیگر و "بدون آنکه دنبال مقصر بگردید" بنشینید و گذشته رو واکاوی کنید. ببینید چه مسائلی باعث رسیدن به وضعیت فعلی شده اند. اون ها رو اگر حل شدنی اند برطرف کنید و اگر غیر قابل حل هستند تلطیف کنید.

    * تا اون زمان هرچقدر هم ناراحت میشوید هیچ حرف یا حرکت تند و تحریک آمیزی نشان ندید.

    موفق باشید
    ویرایش توسط Ye_Doost : پنجشنبه 09 فروردین 97 در ساعت 14:45

  15. 2 کاربر از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده اند .

    Amir A (پنجشنبه 09 فروردین 97), ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  16. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    خانم احساس به همین سبکی که اینجا به صحبت ها گوش میدین به حرف شوهرتون هم گوش میدادین؟
    لطفا همین الان که این پیام رو خوندین سیم کارتتون رو دربیارین و در اولین فرصت برین یک سیم کارت جدید بگیرید. باید راه های ارتباطی رو ببندید اگر میخواید از این وضعیت در بیاید و حالتون خوب بشه. لطفا به توصیه ها گوش کنید و انجام بدید. مطالبی که دوستان میگن نفعش برای خود شماست به کسی دیگه نمیرسه. همینجوری که حرفارو گوش میدین درددلم بکنید اینجوری فایده داره.
    گفته بودین دلیل اینکه همسرتون دیگه نازتون رو نمیکشه و دنبالتون نمیاد اینه که برعکس خانم من همیشه چشم میگفتین خیر دلیل اینکه من دنبال خانمم میرم ولی شوهر شما دنبال شما نمیاد این نیست. خانم من از رنگ آرایشش ایراد بگیرم میگه تو قوه درک زیبایی نداری و صدجور تحلیل میاره که آرایشش قشنگه مده و فلان و من حالیم نیست آخرم من باید نازشو بکشم حرفمو پس بگیرم تا آشتی کنه باهام. "اعتماد به نفس" داره که باعث میشه برای من خیلی جذاب بشه و نتونم تحت هیچ شرایطی ولش کنم. شما متاسفانه اعتماد به نفس کافی ندارید و اجازه میدین حتی با انتقاد از ظاهر و هیکلتون بهتون بی احترامی بشه و شاید این چنین پیام هایی رو از طرف همسرتون پاسخ هم میدین که خودش برای همسرتون برد محسوب میشه. مگه ظاهر شمارو ندیده عقدتون کرده؟ چرا اجازه میدین همچین حرف توهین آمیزی به شما که هنوز دختر هستین بزنه؟ من شرم کردم حتی اون تیکه از پست شمارو نقل قول بگیرم.
    درحقیقت ایشون نیست که شمارو داره تحقیر میکنه شما خودتون عامل تحقیر شدنتون هستید.
    - از ظاهر شما ایراد میگیره و پیام تحقیرآمیز که کاملا مشخصه به چه علته براتون میفرسته و شما میشکنید و گریه می کنید.
    - چون میدونه پیجش رو رصد میکنید دختر فالو میکنه که این با توجه به شناختی که من بدست آوردم فکر کنم برای خانمها از فحش هم توهین آمیزتره.
    - از شما عصبانیه میره با پدر شما دعوا میکنه که این توهین به کل خانواده تونه و باید حتی اگر شمارو هم دیگه نمیخواد احترام خودتون و خانواده تونو نگه داره.

    شما میگین گناه نابخشودنی ای مرتکب نشدین پس دلیلی نداره که این حجم از بی احترامی و تحقیر رو هم تحمل کنید.
    شما یک کاری کردین که احتمالا غرور این آدم هدف گرفته شده رفتارهایی که نشون میده بیشتر دست و پا زدن یه مرد برای برگشت غرورشه ولی از راه نادرست داره اینکارو میکنه. ایشون باید خودش به این درک و شعور برسه که با تحقیر شما غرورش برنمیگرده و رفتارش منطقی و انسانی نیست. ممکنه هیچ وقتم این رو نفهمه ولی بهرحال شما هم نباید با پای خودتون سیبل هدف ایشون قرار بگیری. شما دختری باید ناز کنی تا ناز نکنین و خودتونو زیر دست و پا بندازین ایشونم با شما همین رفتارو ادامه میده و چه بسا بدتر. در این شرایط و با این رفتارهای ایشون شما اگر ایشون هم درخواست رابطه یا بازگشت داشته باشه نباید قبول کنید.

    شما میخواین فردا با این آقا یا هر مرد دیگه ای که باهاش ازدواج کنید خانواده تشکیل بدین و مادر بشید. باید قوی و بااعتماد به نفس باشید. قدرت روحی خانمها به نظر من از مردها مهمتره چون قراره نسل بعدی رو تربیت کنن. شما چطوری میخواین دو روز دیگه به دخترتون یاد بدین از یک پسر ضربه نخوره؟ یا چطوری دل یک پسر رو ببره؟ با ضعف نشون دادن و گریه زاری میشه به نظر خودتون؟
    به پسرتون در آینده توصیه میکنید با دختری ازدواج کنه که قوی و با اعتماد به نفسه یا دختری که خودش رو قبول نداره و اجازه میده بهش توهین کنن؟
    من کار پدرتون رو کاملا تایید میکنم. درستش این بود که همسرتون با شما مشکل داره با شما هم بیاد حلش کنه چه طلاق چه زندگی. ولی حالا که به انتخاب خودش میخواد با پدرتون درگیر بشه شما باید بکشید عقب و فقط نظاره گر باشید خودتون رو قاطی دعوای این دو نفر نکنید. دیگه هم بهش پیام ندین راه های ارتباطی رو کاملا ببندید که نتونه دیگه بهتون پیامی بفرسته. بذارین پدرتون به شیوه خودش ادبش کنه.
    کلا یکم با کاراتون آدمو عصبانی میکنیدها.
    سلام ممنون برادر خوبم. راستش خیلی قشنگ دارید از دید یه مرد به قضیه نگاه میکنید.. راستش یه چیزی هست که واقعا نمیشه تو پستم بگم. کاش میشد ایمیل تون رو داشتم بهتون میگفتم. این مدت من به خاطر آبروم بی نهایت بی نهایت تحقیر شدم. وحشتناک ترین فحش ها رو به بابام و خودم گفت. اخه به قرآن من گناهی نکردم.... اما شب عروسی رها شدم.. و معنای بسیار بدی برای جامعه داره. حداقل توی جایی که ما زندگی می کنیم.
    این یه سال وحشتناک ترین کارا رو کرده آون آقا.. که اگر بگم هیج کس باور نمیکنه. من از گفتن جزییات زندگیم واقعا تا همین حدم بی نهایت واهمه دارم... اما اگر توی ایمیل بتونم براتون بگم بهتر بتوانید راهنماییم کنید. من تو دوران عقد اوایل مث خانوم شما بودم. اما آون آقا شاکی میشد ازم. و میگفت با من بحث الکی میکنی. منم بتدریج برای راضی نگه داشتن آون آقا از هویت اصلیم فاصله گرفتم و دیگه بعد عروسی به یه موجود بسیار بسیار بسیار ضعیف و قربانی تبدیل شدم که وحشتناک ترین بلاها رو سرم آورد اما بازم بهش پیام میدادم. با اینکه میدونستم روز به روز بیشتر له میشم. اما آبروم برام خیلی با ارزش بود به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم. من چوب اشتباهات وحشتناک خودم رو خوردم. کوتاه اومدم خیلی. اون آقا نهایت استفاده رو از من کرد. من حتی سر سوزن شک ندارم اگر حتی آون آقا برکرده این مدت ابعادی از شخصیت آون آقا رو دیدم که تو خوابم فکرش رو نمیکردم. من تو دوران عقد محبت دیدم. دلم به همون ها خوش بود. شاید چون اولین ارتباطم بود اینقدر غرق شدم تو آون ارتباط. خام خام خام وارد رابطه شدم. واقعا نفسم بالا نمیاد. چون دوس دارم جزییات رو بگم اما نمیتونم. دوس دارم اشتراک بگیرم اما نمیدونم نتیجه داره یا نه؟ مثلا اشتراک ۱۰روزه بگیرم.سیر تا پیاز قصه مو بگم. اما فقط یه صفحه جواب بگیرم!! که فایده نداره.شرایط وحشتناکی دارم.

  17. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsase97 نمایش پست ها
    سلام ممنون برادر خوبم. راستش خیلی قشنگ دارید از دید یه مرد به قضیه نگاه میکنید.. راستش یه چیزی هست که واقعا نمیشه تو پستم بگم. کاش میشد ایمیل تون رو داشتم بهتون میگفتم. این مدت من به خاطر آبروم بی نهایت بی نهایت تحقیر شدم. وحشتناک ترین فحش ها رو به بابام و خودم گفت. اخه به قرآن من گناهی نکردم.... اما شب عروسی رها شدم.. و معنای بسیار بدی برای جامعه داره. حداقل توی جایی که ما زندگی می کنیم.
    این یه سال وحشتناک ترین کارا رو کرده آون آقا.. که اگر بگم هیج کس باور نمیکنه. من از گفتن جزییات زندگیم واقعا تا همین حدم بی نهایت واهمه دارم... اما اگر توی ایمیل بتونم براتون بگم بهتر بتوانید راهنماییم کنید. من تو دوران عقد اوایل مث خانوم شما بودم. اما آون آقا شاکی میشد ازم. و میگفت با من بحث الکی میکنی. منم بتدریج برای راضی نگه داشتن آون آقا از هویت اصلیم فاصله گرفتم و دیگه بعد عروسی به یه موجود بسیار بسیار بسیار ضعیف و قربانی تبدیل شدم که وحشتناک ترین بلاها رو سرم آورد اما بازم بهش پیام میدادم. با اینکه میدونستم روز به روز بیشتر له میشم. اما آبروم برام خیلی با ارزش بود به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم. من چوب اشتباهات وحشتناک خودم رو خوردم. کوتاه اومدم خیلی. اون آقا نهایت استفاده رو از من کرد. من حتی سر سوزن شک ندارم اگر حتی آون آقا برکرده این مدت ابعادی از شخصیت آون آقا رو دیدم که تو خوابم فکرش رو نمیکردم. من تو دوران عقد محبت دیدم. دلم به همون ها خوش بود. شاید چون اولین ارتباطم بود اینقدر غرق شدم تو آون ارتباط. خام خام خام وارد رابطه شدم. واقعا نفسم بالا نمیاد. چون دوس دارم جزییات رو بگم اما نمیتونم. دوس دارم اشتراک بگیرم اما نمیدونم نتیجه داره یا نه؟ مثلا اشتراک ۱۰روزه بگیرم.سیر تا پیاز قصه مو بگم. اما فقط یه صفحه جواب بگیرم!! که فایده نداره.شرایط وحشتناکی دارم.
    اینجا ایمیل یا تلگرام رو اجازه نمیدند. ابتدا از مدیریت اجازه بگیرید تا بهشون اجازه بدند.
    موفق باشید

  18. کاربر روبرو از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده است .

    ehsase97 (پنجشنبه 09 فروردین 97)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مها جرت بعد از ازدواج؟؟؟؟؟
    توسط SIMA99 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 03 اسفند 87, 19:18
  2. واقعا ارزش داره؟؟؟؟؟
    توسط majroh در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 اردیبهشت 87, 17:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.