به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 80
  1. #41
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    با اجازه ی دنیا جان،

    شخصیت هانلی ( اگه تخیلی نباشه) بسیار با خانم امیرآقا فرق داره.
    اینقد اون خانم بی عزت نفس و درمانده و ضعیف برخورد می کرد که من نتونستم باور کنم واقعیه.

    خانم امیرآقا خیلی از نظر شخصیتی متفاوته.
    حداقل الان که قوی و با اعتماد به نفسه.
    شاید در اثر تحقیر و کنترل و توهین به تدریج ضعیف بشه. نمی دونم.

    چون متاسفانه اینجور رفتارها خیلی طرف مقابل را می شکنه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 05 فروردین 97), mastanehh (شنبه 04 فروردین 97)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    به نظر من همسرتون در ابندا دروغ نمی گه ولی واقعیت رو هم نمی گه . ولی سوال های شما و اتفاقات باعث می شه برای فرار از تبعات عملی که گزارشش رو به شما نداده دست به دامان دروغ بشه. کسی که از اول دروغ بگه فرق داره با کسی که نخواد راستشو همیشه گزراش بده.

    یه نظرم اگر بخواهید بالغانه رفتار کنید بهتره دید مساله مدار داشته باشید.

    دید مساله مدار می تونه به این سبک باشه که
    1- اول بپذیرید که همسر شما چنین خصوصیتی رو داره در کنار تمام نکات مثبتش . یعنی هر گلی زیبایی خاری داره.
    2- به این نکته توجه کنید که تغییر کردن کار راحتی نیست. حتی انسان رفتارهای خودش رو هم که می دونه نادرسته و کنترل کامل روی اونها داره و ازشون بیزاره رو هم سالها طول می کشه که تعییر بده چه برسه به یک آدم دیگه.
    3- آین دختری که الان شما به عنوان همسرتون انتخاب کردید قبل از اینکه شما وارد زندگیش بشید بدون اینکه کنترل بشه خودش را توانسته حفظ کنه یعنی توانایی محافظت از خودش رو داره
    4- بعد از سه مرحله بالا که به نظر من خیلی در زندگی زناشویی مهمند متوجه بشید همسر شما در چه موقعیتهایی از شما و اطرافیانش حقیقت رو پنهان می کنه؟
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  4. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 05 فروردین 97), mastanehh (شنبه 04 فروردین 97), paiize (یکشنبه 05 فروردین 97)

  5. #43
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    ممنونم شیدا خانم
    شاید چون آقای پژمان هم نوشته بودن از پدرشون کتک میخوردن این شباهت در ذهن شما ثبت شده یا اینکه من خونه مجردی گرفتم و منم به زندگی مجردی فکر میکنم البته دلایل من فرق میکنه و از سر نگرانیمه نه اینکه زندگی مشترک رو نخوام ولی واقعا هیچ شباهت شخصیتی در من و این آقا نبود.
    تاپیک های خانمشون رو زیاد با دقت نخوندم چون دیدم شوهرش شباهتی نداره. فقط فهمیدم به شوهرش خواب آور داده که خانم من اهل اینکارا نیست روحیه حساس و مهربونی داره. برای شیطنت منو اذیت میکنه ولی دیگه نه در این حد کارهای خطرناک بیشتر شیطنت هاش در حد شل کردن در نمکدونه.
    خانواده ش اهل تلنگر زدن بهشم نیستن. کلا لوس بارش آوردن. منم اگه ایرادی از دخترشون بگیرم میدونم با خاک یکسانم میکنن. همینجوریشم از من خوششون که نمیاد من کاملا زوری دخترشونو گرفتم.

    درست میفرمایید من باید خداروشکر کنم که دختر ضعیفی نیست و شاید با خیلیا فرق داره. اینجا مثلا به من گفتن به شوخی هم نزنش روحش آزار میبینه من دیروز با پاستیل کرمی میزدمش غش کرده بود از خنده. بهش میگفتم حداقل تظاهر کن من دارم مجازاتت میکنم دردت میاد همینجوری یه سره میخندید. دو سه ماه پیش میگفت دیگه انگشتی و به شوخی هم نزن روحیه ش ضعیف شده بود ولی الان دوباره برگشته. دختر شادیه خداروشکر گاهی من به شوخی بهش میگم باید ازت قرص اکس و شراب تولید کنن داری هدر میری
    برای اینکه اون راه در رو پیدا نکنه من باید بتونم یه قدم ازش جلوتر باشم و کاراشو حدس بزنم که واقعا سخته چون من حتی نمیدونم اون تو همون لحظه هم چطوری فکر میکنه چه برسه قدم بعدی. خیلی هم زرنگه و گاهی کاملا حس میکنم گولم میزنه یا اون منو کنترل میکنه جای اینکه من کنترلش کنم.
    مثلا دیشب بهش گفتم بخاطر دروغ و پنهون کاریش یه تفریحی که امروز قرار بود دسته جمعی با فامیلاش بریم تعطیله کلی موقع خواب بغل گوشم خواهش و اصرار کرد گریه کرد و منم گفتم باشه میریم ولی صبح باید صد بار بنویسی دیگه دروغ نمیگی صدبارم بنویسی پنهون کاری نمیکنی قبول کرد. امروز یه صبح تا ظهر مسخره بازی دراورد و یکی مینوشت یه ربع گریه میکرد دوباره یکی مینوشت یه ربع غر میزد دستش خسته شده یه ربع میخندید و آخرم اومد با یه بوس و عذرخواهی قال قضیه رو کند و کلا بیست بارم جریمه شو ننوشت. بعد من فکر کردم چقدر راحت گذاشتم قسر در بره چیزی که این همه ناراحتم کرده بود و میدونم مدت ها فکرمو مشغول نگه میداره رو بیخیال شدم اونم در برابر همین بچه بازی هایی که درمیاره با اینکه میدونم الکیه میفهمم گریه زاریش الکیه ولی زود کوتاه میام. همینجوری همیشه همه چیزو میپیچونه
    شاید اگه من ساده نبخشم و قوانین رو محکم ترش کنم اونم یکم جدی بگیره. ولی واقعا ترسیدم از چیزهایی که اینجا خوندم و بخصوص که میگین ممکنه زیر سخت گیری بشکنه. من میخوام همیشه بانشاط و سرحال باشه ولی به حرفمم گوش کنه و دروغم نگه و رابطه مون نزدیک باشه. دلم میخواست مثلا منو صمیمی ترین دوستش میدونست و همه مسائلشو بهم میگفت.


    ممنونم دنیا خانم
    خیلی متاسف شدم از خوندن مطالب اون خانم. از خوندن تاپیک جناب پژمان و طلاقشون هم عصبی شدم ولی مطالب این خانم ناراحت کننده هم بود. نتونستم چیز زیادی بخونم عصبیم کرد. من به همسر ایشون هم شباهتی ندارم به نظر خودم. شاید چون گفتم بعد دعوا برای زنم کادو میگیرم منو با اون آدم شبیه دیدین. من اهل خیانت نیستم حتی منشی شرکتم هم مرد گرفتم. یه خانم مسن رو هم سوار ماشینم کنم جایی برسونم به خانمم میگم. بعدم من زنم رو با همه دنیا عوض نمیکنم خیلی زیاد میخوامش شوهر این خانم مشخص بود اصلا زنش رو دوست نداشت.
    شخصیت این خانم هم همینطور که خانم شیدا گفتن شباهتی به خانم من نداره. خانم من کپسول انرژی و شیطنته. حتی اون یه ماهی که با من قهر بود و مشاور میگفت اضطراب گرفته هم فقط جلوی من تو قیافه بود تو جمع بازم سرحال بود به خودشم حسابی میرسید که فقط منو اذیت کنه. خانم من جسمی قوی نیست ولی از نظر روحی خیلی قویه اعتماد به نفسش هم واقعا زیاده هیچ ایرادی رو بهش بگی قبول نمیکنه که داره و خیلیم حساسه کسی بهش حرفی نزنه. همین چیزا هم خیلی جذابش میکنه برام زیاد اهل غصه خوردن و ماتم گرفتن هم نیست.


    شیدا خانم من قصد تحقیر زنم رو ندارم اصلا. حتی طاقت ناراحتیشم ندارم. گریه شم عصبانیم میکنه چون خودم رو مقصر و مسببش میدونم.
    شما منو با چه مردهای عجیب غریبی مقایسه میکنید اینجا. من بد عصبانی میشم و رفتارمم تو عصبانیت بده اینو میدونم و قبول دارم ولی نهایتش پنج دقیقه ده دقیقه ست و بعدشم اگه خودمو کنترل نکرده باشم خودم خیلی پشیمون میشم از رفتارم و گرد و خاکی که به پا کردم. در مورد خانمم معمولا عذاب وجدان هم میگیرم که ناراحتش کردم. البته اینو به خودش نمیگم. اگه زنم هم منو در این حد بد ببینه که حق داره ازم فاصله بگیره و خیلی همه چی فاجعه ست. احساساتم شاید کمتر از آدم های نرمال باشه ولی وحشی که نیستم بزنم تو سرش که میدونم خطرناکه یا بزنم خونیش کنم. شایدم نمیخوام واقعیت رو قبول کنم یا از بیرون که یکی دیگه رو ببینی باورت نشه خودتم همینی و همینقدر فاجعه. من شباهتم با پدرم رو هم سال ها منکر میشدم. نمیدونم فقط مطمئنم دوست ندارم اینجوری باشم یا اینجوری دیده بشم جلوی زنم. دلم میخواد خوب باشم براش حتی وقتایی که خسته م و ظرفیتم اومده پایین. حالمو گرفت خوندن این مطالب


    ممنونم خانم دلجو
    درسته از اول دروغ نمیگه از اول پنهون کاری میکنه و چیزی که باید من بدونم رو بهم نمیگه وقتی من میپرسم اونوقت دروغ میگه. با مورد یک و دو مشکلی ندارم و قبولش دارم. مورد سه هم از نظر منطق حرف صحیحیه ولی من نمیدونم چرا اینجوریم فکر میکنم چون مال منه من باید مراقبش باشم بیشتر از خودش حتی. میدونم اگر خدای نکرده اتفاقی براش بیفته بیشتر از اینکه اونو مقصر بدونم خودمو مقصر میدونم. مثلا سر همین جریان عروسی به اون میگم چرا بی اجازه رفتی و اشتباه کردی ولی تو دلم به خودمم میگم اشتباه کردی مراقبش نبودی و بیشتر تقصیرو گردن خودم میدونم که حواسم پیشش نبوده و ولش کردم. در حالی که اصلا در مبارزه با بخش والدم با خودم قرار گذاشته بودم کنترلش نکنم ولی الان به خاطر این اتفاق پشیمونم و میگم تقصیر بی توجهی خودم بوده.
    مورد چهارم هم به من که وقتی میترسه دروغ میگه. چون همیشه توجیهش وقتی دستش رو میشه اینه که تو عصبانی میشدی من به این خاطر نگفتم! عملا هم حتی میلرزه وقتی دستش رو میشه برام و میفهمم ترسیده. در حالی که من از دروغ گفتنش بیشتر از خطا کردنش عصبانی میشم.

  6. 2 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    ehsase97 (یکشنبه 05 فروردین 97), شیدا. (یکشنبه 05 فروردین 97)

  7. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام

    شما می پرسید ازش چرا بدون اجازه رفتی!! من پیشنهاد می کنم از سر دلخوری وارد بشین؛ از اینکه بهش بگید را این کارات داری بهم می فهمونی نه تنها دوستم نداری بلکه نظرم واست اهمیتی هم نداره و بعدش رفتار سنگین و سکوت

    اینکه ۱۰۰ بار بنویس دروغ نمی گم چه تلنگری بهش میزنه؟ دیکته ش ضعیفه که می خواد قوی باشه؟ یا دستش کنده که قراره تند بشه؟
    با کلمه جریمه و مجازات موافق نیستم ولی هر عملی یه عکس العملی داره، عکس العمل دروغ گویی نوشتن و محرومیت از مهمونی نیست.
    عکس العمل دروغگویی نمایش بی اعتمادی هست نمایش اینکه من می فهمم واست ارزشی ندارم یه جوری که طرف مقابل وجدانش درد بگیره و تکون بخوره که داره ظلم می کنه و اون آدم بده رابطه هست. داد زدن؛ تهدید؛ چغلی کردن؛ جریمه مادی و ... فقط شما رو آدم بده می کنه.

    شما فهمیدی خانمت دروغ گفته؛ فقط بگو واقعا که؟ فکر می کردم ارزشم پیشت بیشتر از یه عروسی باشه و سکوت طولانی. باهاش برین مهمونی. خرید و .. حرف بزنید ولی سرد. وقتی خانمتون متوجه زشتی رفتارش شد؛ بگید اگه می گفتی یعنی نمی اومدم؟؟ یا اگرم نمیشد بریم اینقدر واجب بود که بخاطرش منو بپیچونی؟

    شما خشونت دارید و خانمتون هم ناز و لوس بازی. یه چرخه تکرار شونده؛ چرخه رو بشکونید و عکس العمل های هوشمندانه و ویژه هر عمل رو نشون بدید. خانمتون هم مجبور میشه روشش رو تغییر بده.

    - - - Updated - - -

    اینکه بگه چشم؛ ببخشید هم به هیچ دردی نمی خوره. جز اینکه یه مسکن لحظه ای واسه شماست که آتیش تون بخوابه.
    چشم باید عملی باشه؛ ببخشید یعنی من رفتارم زشت و اشتباه بوده دیگه تکرار نمی کنم؛ دیگه آزارت نمیدم. وگرنه ۱۰۰ تا چشم گفتن و ببخشید نوشتنی که پشتش تغییر نیست هیچ سودی نداره.

    پس اول ریشه رفتارش رو پیدا کنید بعد عکس العمل متناسب و صحیح نشون بدید.

  8. 5 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    Amir A (دوشنبه 06 فروردین 97), mercedes62 (یکشنبه 12 فروردین 97), paiize (یکشنبه 05 فروردین 97), tavalode arezoo (یکشنبه 05 فروردین 97), شیدا. (یکشنبه 05 فروردین 97)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقا امیر.به عنوان یه زن که تقریبا شخصیت شوهرم رو شبیه شما میبینم با این تفاوت که هرگززززززززززززززززز انگشتش بهم نخورد .اما همین جور پیگیر حالو روز من بود و براش مهم بودم خییلی .لازم دیدم این جا نظرمو بگم.
    منم تو خانواده ای رشد کردم که حتی کسی سرم داد نکشیده بود حتی پدرم !!اما وقتی با شوهرم اشنا شدم تقریبا یه مدت فقط درگیر همین زبان بدن و لحن حرفاش بودم که قسم و قران برام میخورد که به خدا عصبانی نیستم و دعوات نمیکنم.ما هر دو برای تمو کردن این مشکلات ساعت ها باهم حرف میزدیم تو دوران عقدی که معمولا بیشترش تفریح هستش ما تا مدت ها سر این چیزا حرف میزدیم با هم.تموم سوتفاهم ها رو باهم رفع میکردیم.مثلا من تو ماشین پامو میذاشتم رو پام و دست به سینه حرف میزدم که برای اون معنی سرکشی میدادفکر میکرد میخوام جلوی اقتدارش رو بگیرم..خییلی سعی کردم اما حس بدی بهش دست میداد.خب منم وقتی میدیدم دوستش دارم گفتم خب نشستنم رو عوض میکنم چ اشکالی داره.اونم به خاطر من خیلی جاها حتی جمله بندی هاشو عوض میکرد...اما گذشت و گذشت و چون قبلا به هم گفته بودیم که از رفتارمون منظور بدب بای طرف مقابل نداریم...کم کم حساسیت های هر دومون کم و کمتر شد.تا جایی که دیگه وقتی یکم صداش بالا میرفت یا شوخی فیزیکی میکرد باهام.من دیگه ناراحت نمیشدم و میدونستم ابراز علاقه ش اینجوریه.میخوام بگم تا زمانی که خانومتون نخواد برای حل تعارض هاتون قدمی برداره تلاش شما فرسایشی خواهد بود چون همش با در بسته برخورد میکنید.بهتره الان همه تمرکزتون رو بذارید روی اینکه به خانمتون بفهمونین حالا به هر زبونی که بلدید.که باید پا به پای شما برای حل مشکلات قدم برداره.وگرنه یه روز میرسه که شما هم مث شوهر عاشق پیشه من صبرتون لبریز میشه.شوهر من اگر عاشقانه هایی که تو عقد برام ساخت نبودن من به سادگی جدا میشدم.اما بیچاره خیلی باهام راه اومد و من زمانی به خودم اومدم که کار از کار گذشته بود.شب حنابندون تو مسیر ارایشگاه شوهرم بهم گفت عشقم موند به دلم یه بار تو برا اشتی پیش قدم بشی!!!!!اما کار به جایی رسید که 365 روزه منوپس میزنه .ادم ها تا جایی صبر دارن .بعدش دیگه نمیکشن.حتی خود شما.مطمین باشید با همه عشقی که به خانمتون دارید اگر همکاری نکنه باهاتون ممکنه شما رو از دست بده.هر چن من واقعا به اعتراف خود شوهرم بهترین بودم.اما صبرش لبریز شد و رفت.
    از دوستان خواهش میکنم به تایپیک منم سر بزنید.و برام دع کنید یا برگرده سمتم.یا مهرش از دلم بره.

  10. کاربر روبرو از پست مفید ehsase97 تشکرکرده است .

    Amir A (دوشنبه 06 فروردین 97)

  11. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 98 [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1394-1-17
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,231
    سطح
    56
    Points: 7,231, Level: 56
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    411

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    ممنونم شیدا خانم
    شاید چون آقای پژمان هم نوشته بودن از پدرشون کتک میخوردن این شباهت در ذهن شما ثبت شده یا اینکه من خونه مجردی گرفتم و منم به زندگی مجردی فکر میکنم البته دلایل من فرق میکنه و از سر نگرانیمه نه اینکه زندگی مشترک رو نخوام ولی واقعا هیچ شباهت شخصیتی در من و این آقا نبود.
    تاپیک های خانمشون رو زیاد با دقت نخوندم چون دیدم شوهرش شباهتی نداره. فقط فهمیدم به شوهرش خواب آور داده که خانم من اهل اینکارا نیست روحیه حساس و مهربونی داره. برای شیطنت منو اذیت میکنه ولی دیگه نه در این حد کارهای خطرناک بیشتر شیطنت هاش در حد شل کردن در نمکدونه.
    خانواده ش اهل تلنگر زدن بهشم نیستن. کلا لوس بارش آوردن. منم اگه ایرادی از دخترشون بگیرم میدونم با خاک یکسانم میکنن. همینجوریشم از من خوششون که نمیاد من کاملا زوری دخترشونو گرفتم.

    درست میفرمایید من باید خداروشکر کنم که دختر ضعیفی نیست و شاید با خیلیا فرق داره. اینجا مثلا به من گفتن به شوخی هم نزنش روحش آزار میبینه من دیروز با پاستیل کرمی میزدمش غش کرده بود از خنده. بهش میگفتم حداقل تظاهر کن من دارم مجازاتت میکنم دردت میاد همینجوری یه سره میخندید. دو سه ماه پیش میگفت دیگه انگشتی و به شوخی هم نزن روحیه ش ضعیف شده بود ولی الان دوباره برگشته. دختر شادیه خداروشکر گاهی من به شوخی بهش میگم باید ازت قرص اکس و شراب تولید کنن داری هدر میری
    برای اینکه اون راه در رو پیدا نکنه من باید بتونم یه قدم ازش جلوتر باشم و کاراشو حدس بزنم که واقعا سخته چون من حتی نمیدونم اون تو همون لحظه هم چطوری فکر میکنه چه برسه قدم بعدی. خیلی هم زرنگه و گاهی کاملا حس میکنم گولم میزنه یا اون منو کنترل میکنه جای اینکه من کنترلش کنم.
    مثلا دیشب بهش گفتم بخاطر دروغ و پنهون کاریش یه تفریحی که امروز قرار بود دسته جمعی با فامیلاش بریم تعطیله کلی موقع خواب بغل گوشم خواهش و اصرار کرد گریه کرد و منم گفتم باشه میریم ولی صبح باید صد بار بنویسی دیگه دروغ نمیگی صدبارم بنویسی پنهون کاری نمیکنی قبول کرد. امروز یه صبح تا ظهر مسخره بازی دراورد و یکی مینوشت یه ربع گریه میکرد دوباره یکی مینوشت یه ربع غر میزد دستش خسته شده یه ربع میخندید و آخرم اومد با یه بوس و عذرخواهی قال قضیه رو کند و کلا بیست بارم جریمه شو ننوشت. بعد من فکر کردم چقدر راحت گذاشتم قسر در بره چیزی که این همه ناراحتم کرده بود و میدونم مدت ها فکرمو مشغول نگه میداره رو بیخیال شدم اونم در برابر همین بچه بازی هایی که درمیاره با اینکه میدونم الکیه میفهمم گریه زاریش الکیه ولی زود کوتاه میام. همینجوری همیشه همه چیزو میپیچونه
    شاید اگه من ساده نبخشم و قوانین رو محکم ترش کنم اونم یکم جدی بگیره. ولی واقعا ترسیدم از چیزهایی که اینجا خوندم و بخصوص که میگین ممکنه زیر سخت گیری بشکنه. من میخوام همیشه بانشاط و سرحال باشه ولی به حرفمم گوش کنه و دروغم نگه و رابطه مون نزدیک باشه. دلم میخواست مثلا منو صمیمی ترین دوستش میدونست و همه مسائلشو بهم میگفت.


    ممنونم دنیا خانم
    خیلی متاسف شدم از خوندن مطالب اون خانم. از خوندن تاپیک جناب پژمان و طلاقشون هم عصبی شدم ولی مطالب این خانم ناراحت کننده هم بود. نتونستم چیز زیادی بخونم عصبیم کرد. من به همسر ایشون هم شباهتی ندارم به نظر خودم. شاید چون گفتم بعد دعوا برای زنم کادو میگیرم منو با اون آدم شبیه دیدین. من اهل خیانت نیستم حتی منشی شرکتم هم مرد گرفتم. یه خانم مسن رو هم سوار ماشینم کنم جایی برسونم به خانمم میگم. بعدم من زنم رو با همه دنیا عوض نمیکنم خیلی زیاد میخوامش شوهر این خانم مشخص بود اصلا زنش رو دوست نداشت.
    شخصیت این خانم هم همینطور که خانم شیدا گفتن شباهتی به خانم من نداره. خانم من کپسول انرژی و شیطنته. حتی اون یه ماهی که با من قهر بود و مشاور میگفت اضطراب گرفته هم فقط جلوی من تو قیافه بود تو جمع بازم سرحال بود به خودشم حسابی میرسید که فقط منو اذیت کنه. خانم من جسمی قوی نیست ولی از نظر روحی خیلی قویه اعتماد به نفسش هم واقعا زیاده هیچ ایرادی رو بهش بگی قبول نمیکنه که داره و خیلیم حساسه کسی بهش حرفی نزنه. همین چیزا هم خیلی جذابش میکنه برام زیاد اهل غصه خوردن و ماتم گرفتن هم نیست.


    شیدا خانم من قصد تحقیر زنم رو ندارم اصلا. حتی طاقت ناراحتیشم ندارم. گریه شم عصبانیم میکنه چون خودم رو مقصر و مسببش میدونم.
    شما منو با چه مردهای عجیب غریبی مقایسه میکنید اینجا. من بد عصبانی میشم و رفتارمم تو عصبانیت بده اینو میدونم و قبول دارم ولی نهایتش پنج دقیقه ده دقیقه ست و بعدشم اگه خودمو کنترل نکرده باشم خودم خیلی پشیمون میشم از رفتارم و گرد و خاکی که به پا کردم. در مورد خانمم معمولا عذاب وجدان هم میگیرم که ناراحتش کردم. البته اینو به خودش نمیگم. اگه زنم هم منو در این حد بد ببینه که حق داره ازم فاصله بگیره و خیلی همه چی فاجعه ست. احساساتم شاید کمتر از آدم های نرمال باشه ولی وحشی که نیستم بزنم تو سرش که میدونم خطرناکه یا بزنم خونیش کنم. شایدم نمیخوام واقعیت رو قبول کنم یا از بیرون که یکی دیگه رو ببینی باورت نشه خودتم همینی و همینقدر فاجعه. من شباهتم با پدرم رو هم سال ها منکر میشدم. نمیدونم فقط مطمئنم دوست ندارم اینجوری باشم یا اینجوری دیده بشم جلوی زنم. دلم میخواد خوب باشم براش حتی وقتایی که خسته م و ظرفیتم اومده پایین. حالمو گرفت خوندن این مطالب


    ممنونم خانم دلجو
    درسته از اول دروغ نمیگه از اول پنهون کاری میکنه و چیزی که باید من بدونم رو بهم نمیگه وقتی من میپرسم اونوقت دروغ میگه. با مورد یک و دو مشکلی ندارم و قبولش دارم. مورد سه هم از نظر منطق حرف صحیحیه ولی من نمیدونم چرا اینجوریم فکر میکنم چون مال منه من باید مراقبش باشم بیشتر از خودش حتی. میدونم اگر خدای نکرده اتفاقی براش بیفته بیشتر از اینکه اونو مقصر بدونم خودمو مقصر میدونم. مثلا سر همین جریان عروسی به اون میگم چرا بی اجازه رفتی و اشتباه کردی ولی تو دلم به خودمم میگم اشتباه کردی مراقبش نبودی و بیشتر تقصیرو گردن خودم میدونم که حواسم پیشش نبوده و ولش کردم. در حالی که اصلا در مبارزه با بخش والدم با خودم قرار گذاشته بودم کنترلش نکنم ولی الان به خاطر این اتفاق پشیمونم و میگم تقصیر بی توجهی خودم بوده.
    مورد چهارم هم به من که وقتی میترسه دروغ میگه. چون همیشه توجیهش وقتی دستش رو میشه اینه که تو عصبانی میشدی من به این خاطر نگفتم! عملا هم حتی میلرزه وقتی دستش رو میشه برام و میفهمم ترسیده. در حالی که من از دروغ گفتنش بیشتر از خطا کردنش عصبانی میشم.
    سلام
    من گفتم یک لحظه یاد این تاپیک افتادم اونم زمانی که شما از هل دادن،فشار دادن گلو و کتک زدن گفتین.بعدم گفتم که به نظرم زیاد شبیه نیستین.هانلی با خانم شما خیلی فرق داره ولی به قول شیدا جان اگر تخیلی نباشه ممکنه بخاطر تضعیف های زیادی باشه که همسرش بهش وارد کرده. اینو گفتم که بدونید همیشه خانمتون با اعتماد به نفس شاید نمونه و اونجاست که کارتون خیلی سخت میشه. و گفتم که خیانت کارم هست که شما نیستین
    در کل شاید شبیه شما نبود اصلا.تا عصبانی نشدین لطفا ما را عفو کنید

  12. 2 کاربر از پست مفید donya. تشکرکرده اند .

    Amir A (دوشنبه 06 فروردین 97), شیدا. (یکشنبه 05 فروردین 97)

  13. #47
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها

    شیدا خانم من قصد تحقیر زنم رو ندارم اصلا. حتی طاقت ناراحتیشم ندارم. گریه شم عصبانیم میکنه چون خودم رو مقصر و مسببش میدونم.
    شما منو با چه مردهای عجیب غریبی مقایسه میکنید اینجا. من بد عصبانی میشم و رفتارمم تو عصبانیت بده اینو میدونم و قبول دارم ولی نهایتش پنج دقیقه ده دقیقه ست و بعدشم اگه خودمو کنترل نکرده باشم خودم خیلی پشیمون میشم از رفتارم و گرد و خاکی که به پا کردم. در مورد خانمم معمولا عذاب وجدان هم میگیرم که ناراحتش کردم. البته اینو به خودش نمیگم. اگه زنم هم منو در این حد بد ببینه که حق داره ازم فاصله بگیره و خیلی همه چی فاجعه ست. احساساتم شاید کمتر از آدم های نرمال باشه ولی وحشی که نیستم بزنم تو سرش که میدونم خطرناکه یا بزنم خونیش کنم. شایدم نمیخوام واقعیت رو قبول کنم یا از بیرون که یکی دیگه رو ببینی باورت نشه خودتم همینی و همینقدر فاجعه. من شباهتم با پدرم رو هم سال ها منکر میشدم. نمیدونم فقط مطمئنم دوست ندارم اینجوری باشم یا اینجوری دیده بشم جلوی زنم. دلم میخواد خوب باشم براش حتی وقتایی که خسته م و ظرفیتم اومده پایین. حالمو گرفت خوندن این مطالب
    قصد جسارت نداشتم.
    این که شما با خوندن پستها ناراحت می شید ( توی چند پست دیگه هم دیدم در جواب بقیه چقد ناراحت شده بودید که برداشتشون از شخصیت شما اشتباهه) کار سخت تر می شه.
    چون من دلم نمی خواد پستی بنویسم که در ناراحت کردن شما سهیم باشم و قید همدردی را بزنید و برید.
    دوست دارم باشید و مشکلتون حل بشه.

    اکثر قریب به اتفاق اینجا جنبه های مثبت شخصیت شما را تحسین کردند و مرتب تکرار شده که کاملا مشخصه خوش قلبید و کارهاتون از روی حسن نیت هست.

    منظورم از تحقیر کردن، مستقیم نیست. غیرمستقمه.
    اگه کسی من را مرتب کنترل کنه، سین جیم کنه، نصیحت کنه ... به نظرم نوعی تحقیر کردنه.
    یعنی من نمی فهمم و بلد نیستم و دائم دارم اشتباه می کنم و اختیار هیچ تصمیم گیری ندارم و یکی باید مواظبم باشه و ....

    این رفتارهای طرف مقابل، بخصوص اگه من زمینه و استعدادش را داشته باشم، باعث می شه اعتماد به نفسم کم بشه. گم بشم، گیج بشم. ترسو بشم. دائم نگران باشم که ایراد بعدی که می خواد بهم بگیره چیه. هر کاری می خوام بکنم با ترس و لرز و پنهانی می کنم که کمتر تحقیرم کنه. کمتر اذیتم کنه. دیگه خودم نیستم یا می ترسم خودم باشم. در بلندمدت این رفتارها شخصیت من را و رابطه مون را خراب می کنه.

    البته خانم شما استعدادش (استعداد ضعیف شدن) را ندارن و ممکنه خیلی طول بکشه که در مقابل رفتارهای شما ضعف نشون بده. اینقد از خودش مطمئنه که به نظرش زیادم مهم نیست شما چی بگید. فقط شما یه معما یا پازل جدید هستید که مطمئنه بلده حلش کنه. مخصوصا که دختری با روابط اجتماعی گسترده هست، راحت تر با آدمها کنار می آد.


    یادتونه می گفتید برای کنترل خشمم، دائم باید حواسم باشه و وقتی پیش همسرم هستم دست و پام را گم می کنم که مبادا اشتباه کنم؟
    خسته شدم از این همه کنترل خودم و فکر کردن برای سنجیده عمل کردن؟

    اینم مث همونه. خانمتون مرتب باید حواسش باشه در مقابل شما چطور رفتار کنه که دعواش نکنید.

    ------------------
    فکر می کنم خانمتون اصلا در مورد صحبتها و باید و نبایدهای شما توجیه نشده.
    متوجه نمی شه چرا می گید تنهایی سر ساختمون نرو.
    چون براش قابل قبول نیست کار خودش را می کنه.

    تا زمانی که براش مشخص نشه دلیل حرف شما چیه و قانع نشه ادامه می ده.
    پس به جای این که به زور وادارش کنید (که تقریبا ناموفق بوده) سعی کنید به اشتراک دیدگاه برسید.
    در مورد این که چرا نباید بره، هم شما حرف بزنید هم ایشون حق دفاع کردن و نظر دادن داشته باشه و با هم به یه نقطه ی مشترک برسید.

    نه این که چون من میگم نرو. تو بچه ای و نمی فهمی. منم والدت هستم و می گم نرو.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : یکشنبه 05 فروردین 97 در ساعت 14:23

  14. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Amir A (دوشنبه 06 فروردین 97), mastanehh (یکشنبه 05 فروردین 97), mercedes62 (یکشنبه 12 فروردین 97), paiize (یکشنبه 05 فروردین 97), صبا_2009 (یکشنبه 05 فروردین 97)

  15. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 مرداد 98 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1396-11-08
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    1,164
    سطح
    18
    Points: 1,164, Level: 18
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همونطور که خانم صبا گفتن بهترین عکس العمل در مقابل این رفتارها سردی هست. سردی برای کسی که دوستتون داره میتونه کشنده ترین کار ممکن باشه و بهش بفهمونه تبعات این کار اشتباه چه چیزی میتونه باشه. وگرنه با شنیدن فحش و کتک و بعدش آشتی کردن با یه ببخشید خانم شما پوست کلفت میشه.

    من قبلا هم گفتم خط قرمزها رو مشخص کنید و برای مثال ارتباط با اون دوست آرایشگر رو گفتم. رفتن به عروسی به تنهایی و بدون اطلاع هم یه خط قرمز هست. اما تنبیه شما برای این خط قرمزها همون چیزیه که صبا خانم گفتن.

    امیدوارم از سریال دکستر لذت برده باشید و بیشتر در عمق قصه وارد بشید.

  16. کاربر روبرو از پست مفید reza.m1986 تشکرکرده است .

    Amir A (دوشنبه 06 فروردین 97)

  17. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    ممنونم صبا خانم از راهکارهای همیشه عملی و خوبتون
    من بلد نیستم و عادتم ندارم ناراحتیمو به صورت دلخوری بهش نشون بدم. ناراحت میشم ازش فکر کنم متوجه هم نمیشه فکر میکنه فقط عصبانیم دیگه البته میگه ازم ناراحت نباش ولی منظورش اینه عصبانی نباشم چون پشتش مثلا میگه باهام مهربون باش یا از این حرفا. نمیتونم مثلا بهش بگم تو دوستم نداری چون این کارو کردی یا دلم شکست از کارت و...
    پیش خودم به این مسئله فکر میکنم که وقتی حرفمو گوش نمیده یا دروغ میگه یعنی زیاد دوستم نداره ولی به خودش نمیتونم اصلا اینجوری بگم. دقیقا ازش میپرسم چرا اینکارو کردی بعدم چون دلیل منطقی نمیاره یا دروغ میگه و میبینم میخواد منو بپیچونه عصبانی میشم.
    غیر از این که بگم دوستم نداری بقیه جمله هایی که گفتین رو فکر میکنم میتونم بهش بگم امشب بهش میگم اگه باز نگه گیر دادی ممنونم از پیشنهاد خوبتون.
    جریمه نوشتاری هم ولی اثر خودشو داره چیزی که مینویسی تو ضمیر ناخوداگاهت ثبت میشه ولی حرفای شما بهتره.
    چشم و ببخشید خالی هم درسته فایده ای نداره من دلمو به همین مقدار خوش میکنم به این امید که شاید متوجه شده باشه و بعد از این گوش کنه.
    اون هیچ وقت خودشو آدم بده نمیبینه همیشه من بدم چون من عصبانی میشم و دعوا میکنم اون آرومه. تازه وقتی گریه هم میکنه چون من بدتر قاطی میکنم هم گناه اون که اشکش دراومده کلا فراموش میشه هم به گناه من که گریه شو دراوردم و بی رحم بودم اضافه میشه.


    ممنونم شیدا خانم از لطف و توجه بسیاری که به بنده دارین
    نه من از راهنمایی های شما که تماما با قصد نیک هست که ناراحت نمیشم بعد چیزی نگفتین که از شما یا شخص خاصی ناراحت بشم داشتیم تبادل نظر میکردیم دیگه شما گفتین من شبیه ایکس و ایگرگ هستم منم گفتم به نظر خودم چندان شبیه نیستم امیدوارم شما ناراحت نشده باشین نظرتون رو رد کردم من ناراحت نشدم.

    این که میگم حالم گرفته شد بخاطر حال و شرایط خودمه نه اینکه چون دیگران منو اینجوری میبینن حالم گرفته بشه یا از کسی به خاطر نقدها حالم گرفته شده باشه. نقدها منطقی هستن و خیلی هم ممنونم که صادقانه نظرتون رو میگین. بعد یه میزان ناراحتی هم لازمه برام اگه منقلبم نکنه حرفا و فقط بیام بخونم برم که اثری نمیتونه داشته باشه باید یه تاثیری توی حال و افکارم بذاره که بتونم کاری هم پشتش انجام بدم. اینه که لطفا راحت نقد کنید. اجازه بدین واقعیت رو ببینم. البته فکر کنم ظرفیت این تاپیک منم تموم شده و دیگه نباید چیزی ببینم. تا من میخوام اینجا تازه به جاهای خوبی برسم بی نتیجه باید مبحث رو رها کنم برم. اینجوری هم نتیجه ای نداره از این شاخه به اون شاخه بپرم.
    از اینکه فکر کنم مرد بی منطق، زورگو یا قلدری هستم که به خانواده م صدمه میزنم ناراحت میشم از این حال خودم نه از کسی. نمیدونم چطوری توصیفش کنم براتون. با شوهر این خانم حنا زیاد هم حسی پیدا نکردم نتونستم خیلی درک کنم اون آقا و شرایط زندگیشون رو ولی خب یکم فکر کردم که اگه منم اینجوری باشم یا چندسال دیگه اینجوری بشم چی. بدتر از این مورد از پدرم که دیدمش از اینکه شبیه اون بشم خیلی میترسم. دقیقا همسن و سال الان من بود که انواع و اقسام بلاهارو سر مادرم می آورد از اینکه جا پای اون بذارم و برای خانواده م مضر باشم میترسم. و چیزی هم نیست که به سادگی بگی خب اونجوری نباش یه بخشیش انگار از کنترل من خارجه یا کنترلش خیلی سخته. من خیلی مواقع خودم متوجه نمیشم دارم اشتباه میرم و حرکتم اثر بدی داره برعکس فکر میکنم بهترین کارو دارم در اون لحظه انجام میدم. بعد اینکه فکر کنی این روش هایی که تو بهشون عادت داری و انگار به صورت پیش فرض روت نصب شده نه تنها خوب نیست که میتونه باعث افسردگی و ترسو شدن و ناراحتی عزیزانت بشه خیلی ناراحت کننده ست. به این فکر میکنم که اصلا من لیاقت دارم کنار زنم زندگی کنم؟ لیاقت دارم پدر بشم؟ میتونم خانواده داشته باشم و باهاشون رابطه نزدیک برقرار کنم یا به صلاحه که همینی که هستم رو بپذیرم و فاصله مو حفظ کنم؟ خب وقتی من روز که سر کارم شبم برم یه جای دیگه و بعد عروسی مثل دوران عقد زندگی کنم گاهی برم پیشش از خیلی درگیری ها میتونه پیشگیری بشه تا مثل این پنج روز تعطیلی عید که همش پیش هم بودیم و تازه من اعصابم خیلی آروم بود و سعی داشتم خوش بگذرونم و همه کاراشو مدام باید تذکر میدادم و دروغاشم رو اعصاب بود. ما حتی سر اینکه چرا با وجودی که من خونه چندبار بهش میگم برو دستشویی تو راه پیک نیک تازه یادش می افته هم نیم ساعت دعوا داریم.

    من فکر کردم منظورتون از تحقیر یه چیز دیگه ست. الان متوجه شدم. خانم من از کنترل و نصیحت ناراحت نمیشه چون اهمیت نمیده اصلا. یه حرفی رو ممکنه من هفت هشت بار تو یه روز بهش بزنم آخرم کار خودشو میکنه. منم چون میبینم خیلی سر به هواست هی بهش میگم وگرنه وقتی خودش حواسش باشه کاریش ندارم. ولی از سوال های من فکر کنم ناراحت میشه و فکر میکنم سین جیم میبینه.
    واقعا هم یه چیزهایی رو نمیفهمه با اینکه من براش با حوصله توضیح میدم. همون سه چهار سال پیش مثلا من بهش گفتم با پسرهای فامیلت روبوسی نکن من یه جوری میشم قبول کرد بعد دیدم دلم راضی نمیشه گفتم دیگه باهاشون دستم نده قبول کرد بعد عقد بهش گفتم از تو شبکه های اجتماعی حذفشون کن با دعوا و درگیری بالاخره راضی شد بعد گفتم دیگه بگو بخند هم باهاشون نکن یکم اوایل رعایت میکرد الان باز میبینم گاهی کار خودشو میکنه با اینکه بهش گفتم من عصبانی میشم و ممکنه بگیرم بزنمشون ولی رعایت نمیکنه.
    راجع به تنهایی سر ساختمون رفتن و کارهای دیگه شم من از اول که بهش نمیگم همینی که من میگم یا تو بچه ای. براش توضیح مفصل دادم که اونجا خطرناکه اینا کارگرن دور از خانواده ن قوین چند نفرن دیگه چطوری باید براش توضیح میدادم؟ گوش نداد ولی. کلا هم با اینکه ترسو و نازنازیه یکم از هیجان و کارهای خطرناک خوشش میاد. به عواقب کاراشم که اصلا یک ثانیه فکر نمیکنه چون همیشه دورش با دوست و فامیل شلوغ بوده و ازش مراقبت شده من هرچی هم براش توضیح بدم جامعه واقعا چطوریه متوجه نمیشه مجبورم خودم مراقب باشم. همونقدری که من چیزهای خیلی بد تو جامعه دیدم خانمم اصلا چیزی ندیده و به مردم تو خیابونم الکی لبخند میزنه. نمیدونم چطوری باید قانعش کنم وقتی هیچ تجسمی از خطرات حتی نداره.

    بحث احترام هم که اصلا اعتقادی بهش نداره. مثلا من بهش گفتم بی اجازه عروسی رفتنت بی احترامی به من بود حرفی که شما اینجا گفتین منتها گفت همین که مراعات کارتو کردم زنگ نزدم از کارت بیفتی احترام بوده! میگه من به بابام هم انقدر احترام نمیذارم که به تو میذارم. منم بهش گفتم همون بابات درست تربیتت نکرده اینجوری شدی.

    - - - Updated - - -


    تشکر دنیا خانم
    من عصبانی نشدم از شما هم خیلی ممنونم نظرتون منو به فکر برد
    شما حق دارین خب من رو که نمیشناسین. و درسته منم جنبه های خیلی تاریکی درونم هست و پتانسیل خیلی اعمال نادرستو دارم. این برای خودمم گاهی وحشت ایجاد میکنه چه برسه دیگران که از بیرون دارن میبینن.
    من نمیذارم خانمم تا اخلاق من درست نشده اعتماد به نفسش خراب بشه. البته یکم اعتماد به نفس کاذب هم داره.

    - - - Updated - - -


    ممنونم خانم احساس خب من چاره ای ندارم باید یه جوری مجبورش کنم پا به پای من راه بیاد و همون خطی که من میگم رو اجرا کنه. اهل مشاوره و خوندن مطالب آموزشی هم نیست چند دفعه براش مطلب پرینت گرفتم کتاب دادم دستش نمیخونه درست حسابی مجبورم تنهایی برم جلو. از مشاوره هم خوشش نمیاد و به منم میگه نمیخواد بری میگه پولشو بده به خودم میرم یه رژ لب جدید میخرم جفتمون خوشحال میشیم
    به این مسئله فکر کردم تاحالا که صبرم رو تموم کنه چی میشه اگه همکاری نکنه و طاقت من سر بیاد از خودش و مشاوره هم ناامید بشم برمیگردم به روش های اجدادی خودم احتمالا یه کاری که شوخیشو تو صندلی داغ گفتم میکنم ممکنه بی اجازه جایی رفتنشو ترک نکنه و از اصلاحش قطع امید کنم تو خونه هم زندانیش کنم ولی میدونم به هیچ عنوان ولش نمیکنم. اگه نتونم هم باهاش دائمی زندگی کنم خونه مو ازش جدا میکنم ولی نه خودم طلاقش میدم نه اجازه میدم خانواده ش هرگز طلاقشو بگیرن خودشم که در این حدها نیست.
    امیدوارم مشکل شما هم به زودی حل بشه و آرامش پیدا کنین.

    - - - Updated - - -

    تشکر آقا رضای عزیز
    درسته بی توجهی تنبیه خوبیه. بخصوص برای خانم من که براش خیلی مهمه تمام مدت کانون توجه باشه. طاقت اینکه من تو دعوا از اتاق برم بیرون رو هم نداره ترجیح میده بمونم داد و بیداد کنم تهدیدشم بکنم ولی ازش فاصله نگیرم رومو بکنم اونور ناراحت میشه. من خودم یکم تو سرد برخورد کردن کم طاقتم زود کوتاه میام وگرنه تنبیه مناسبیه. داد و بیداد و کتک برام آسون تره و درسته بعضیارو پوست کلفت میکنه قبلا بهش میگفتم میزنمت میترسید الان گاهی تو موقعیتی باشیم که احساس امنیت بکنه یا از پشت تلفن میگه اگه میتونی بیا بزن! ممکنه به مرور از نزدیک هم دیگه ترسی نداشته باشه. رو آدم های پررو کتک زیاد جواب نمیده رو برادرم مثلا جواب میداد ولی من خودمم پررو بودم بعد یه مدت ضد ضربه میشی و اصلا تو کل کل هم میفتی محکم تر بزن. باید هی شدتش بیشتر بشه که اونم نمیشه دیگه خطرناکه.
    سریال رو هم یه فصلشو تموم کردم ولی دیگه تعطیلاتم تموم شده گذاشتم فصل دوم رو تو ماه عسل ببینم.

  18. 2 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 07 فروردین 97), صبا_2009 (دوشنبه 06 فروردین 97)

  19. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام آقاامیر
    عجب زندگی شلوغ پلوغی دارید هاااا بااین کارهای خانمتون
    خداییش اصلا تکراری نیست وپرازهیجانه.کاش ازاین جنبه هم بهش نگاه کنید وبپذیرید که بخشی اززندگیتون همینه.کارهای عجیب خانمتون نشون میده که خیلی سرزنده ست.یه کم اجازه بدید کارهایی که هیجان داره انجام بده تابلکه آروم بشه.
    آقاامیر شمادیگه میدونید که ایرادکارخودتون وخانمتون چی هست.چندین بارتوی پستها چه توسط خودتون وچه دوستان اشاره شد.الان مهم عملی کردن اون رفتارهایی که یادگرفتین وهمینطورپذیرفتن این بالاوپایین های زندگی.باورکنید بعدازیه مدت البته شاید چندسال طول بکشه زیروبم زندگیتون وهمینطوراخلاقهای همدیگه دستتون میاد.وخیلی بیشترازالان مراعات همدیگه رومیکنید پس خیلی سخت نگیرید که باید همه چی درست بشه بعدزندگی شروع بشه.
    راجع به اون خونه مجردی که مثل اینکه تصمیمتون جدیه!باید بگم اصلا راه درستی نیست اگه قرارباشه هرزن وشوهری که دعواشون میشه برن توخونه مجردی و....پس چه زندگی مشترکی هستش.زن وشوهرباید توی خوشی وناخوشی کنارهم باشن.موقع دعواهم آدم بهترین کاراینه که واسه یک ساعت محیط روترک کنه حالا میخوادیه اتاق دیگه باشه یایک ساعت توخیابون چرخی بزنه وبرگرده.وگرنه که باید کنارهمدیگه به آرامش برسید تادعواهاتون هم بشه زمانی برای اینکه بیشترعاشق هم بشید.

    همین که میگید خانمتون ازسردی وسکوت بیشتراذیت میشه تادادوکتک کاری پس مشخصه که باید کدوم راه روبرید تابه نتیجه برسید.حالا نه اینکه اگه یه نمکدون سرسفره نیاورد یاچیزهای مسخره هردقیقه بخواید سکوت کنیدوسرد رفتارکنید.اینجورچیزهای کوچیک روباید باخنده حل وفصل کرد.
    یامثلا واسه بیرون رفتن بهشون میگید دستشویی برید که توی راه نخواید بایستید.من فکر کردم دارید بچه پنج ساله روآماده میکنید ببرید پارک.خودتون دیگه میدونید ایرادواشتباه تون چیه پس سعی کنید تکرارشون نکنید دوباره وچندباره.

    بازهم میگم اگه میخواید که خانمتون همه چی روبه شمابگن ومخفی کاری نکنن این کنترل کردن واین سوال وجواب کردن های بی شمارروتموم کنید واگرچیزی واستون تعریف میکنن بالبخند تاآخرگوش بدید ودنبال مچ گرفتن نباشید بعضی ازاشتباهاتش روندید بگیرید حتی اگه متوجه شدید حتی اگه بهتون گفت تادوباره بتونه اعتمادکنه ونترسه ازفهمیدن شما.
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  20. 4 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    Amir A (سه شنبه 07 فروردین 97), mercedes62 (یکشنبه 12 فروردین 97), tavalode arezoo (سه شنبه 07 فروردین 97), صبا_2009 (سه شنبه 07 فروردین 97)


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لطفا راهنماییم کنید
    توسط bita2 در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 12:17
  2. راهنماییم کنید لطفاً
    توسط roze siah در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 مرداد 92, 10:02
  3. می خوام ارشد حتما حتما قبول شم البته با این شرایط.... لطفا راهنماییم کنید
    توسط sami92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 02 تیر 92, 12:07
  4. راهنماییم کنید همسرم را برگردونم
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 73
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 خرداد 92, 00:46
  5. آیا درانتخابم اشتباه کردم یانه؟(لطفا راهنماییم کنین)
    توسط هیلان در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 14:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.