به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 48
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsase97 نمایش پست ها
    .
    اره درست حدس زدید مجموعه ای از اتفاق ها بوده که در طول دوران عقد بار ها قول داده بودم تکرار نشه اما گاهی از دستم در میرفت البته اینم بگم اونم

    مشکلات زیادی داشت که من به خاطرش چشمم رو رو خیلی هاش بسته م اما چند روز قبل عروسی باهام اتمام حجت کردموقع نوشتن کارت های عروسی

    منم قول دادم بهش که اشتباهات قبلی رو تکرار نکنم......البته اینم بگم خانواده ش با ازدواج ما مخالف بودن و مرتب میگفتن چرا عقد کردید !!!!!!وقتی

    دعواهامون رو میدیدن.اما بهر حال کار به عروسی رسید و ما جدا خوابیدیم شب عروسی و صبحش حال اون اقا بد شده بود بردنش بیمارستان و خانواده به

    من توپیدن و از چشم من دیدن منم پاشدم برگشتم خونه پدرم.هر چی واسطه فرستادیم فقط نه جواب دادن...ما هم بعد چندین ماه مهرمو گذاشتیم اجرا.


    خانم احساس این پاراگرافتون جمله به جمله ش سوال ایجاد میکنه.
    کسی که شمارو اینجا نمیشناسه به نظر من اشتباهاتتون رو بگید حال و اوضاع فعلی و واکنش های آتی همسرتون رو بهتر میشه حدس زد.
    شما دو نفر شب عروسی سر اشتباهاتی که شما قول داده بودین تکرار نشه دعوا کردین و ایشونم حالش بد شده صبح بردنش بیمارستان؟ من حدس میزنم به خاطر دعوا حالش بد شده دیگه درسته؟ اگر بخاطر وضعیت جسمی خودش بود که طبیعتا شما هم میرفتین بیمارستان و منزل رو هم ترک نمیکردین دیگه. اگر جایی دارم اشتباه میگم اصلاح کنید.
    یه سری اشتباهاتی هست که به نظر خانمها اگر مرد مرتکب بشه گناه کبیره کرده در حالی که به نظر خود اون مرد ممکنه اصلا در حد یک لغزش کوچیک هم نباشه
    برعکسشم هست دیگه. ممکنه مسئله ای به نظر شما خیلی کوچیک و کم اهمیت و بهانه بیاد ولی غرور یا اعتماد یا شخصیت یا خیلی مسائل مهم یک مرد رو هدف گرفته باشه.
    مردی که عروسی هم گرفته بوده احتمال اینکه فقط بخاطر بهانه بخواد بالافاصله بعد عروسی یک مرتبه تغییر موضع بده خیلی کمه. ایشون احتمالا داشته صبوری میکرده و اتفاقی افتاده که ضربه نهایی بوده براش و کاسه صبرش سر اومده. وگرنه با این مخارج و دردسرهای عروسی باید واقعا مشکل روانی یا جنسی داشته باشه که بهم بزنه. از این دو جهت سالم بود؟


    از روی عکس پروفایل که نمیشه حال عمومی کسی رو فهمید. مردم عکس پروفایلشون رو مرتب عوض میکنن و به نظر من فقط احساسات لحظه ای یک نفر رو میتونه نشون بده ممکنه احساس اون لحظه این آقا نبرد قلب و مغزش بوده ولی نمیشه فهمید به صورت کلی هم با خودش در کلنجار هست یا تصمیمشو گرفته. ممکن هم هست واقعا با خودش در کلنجار باشه ولی با یک عکس پروفایل همچین نتیجه گیری احساسی ای نکنید منطقی تره.

    ولی اینکه میگین برای روز تولدتون پیام روانشناسی زن و شوهر فرستاده به نظر میاد نشانه خوبیه. یعنی اونقدرها هم ازتون عصبانی نیست یا عصبانیتش فروکش کرده


    راجع به مهریه هم خانم احساس احتمالا وکیلتون به شما به قدر کافی مشاوره میده ولی به نظر من از یک مشاور حقوقی رایگان هم در کنار وکیل اصلیتون استفاده کنید. کسی که در ازای پول داره به ما مشاوره میده چه مشاور روانشناسی باشه چه مشاور حقوقی همیشه باید این احتمال رو گوشه ذهنتون داشته باشین که ممکنه منفعت زندگی من با منفعت اقتصادی اون در یک جهت نباشه به نظر من صد در صد اعتمادتون رو به این افراد ندین. همه الزاما اخلاق مدار کار نمیکنن بخصوص کسانی که زندگیشون با مشکل داشتن مردم میچرخه مثل پزشکی که مریضی که بهش اعتماد کرده رو بی جهت زیر تیغ جراحی هم میفرسته.


    کلا راجع به مهریه نظر شخصی من این هست که اعمال فشار مهریه فقط زمانی جواب میده که مرد مقصر باشه و خودش هم حداقل یکم ته دلش قبول داشته باشه که مقصره مثل مردی که کتک زده یا خیانت کرده و دیگه خیلی پررو هم باشه یه درصدی ته دلش خودش رو مقصر میدونه. اگر اشتباه از طرف زن باشه و مرد هم خودش رو کامل محق بدونه اجرا گذاشتن مهریه فقط مرد رو عصبانی تر میکنه برش نمیگردونه. اگرم برگرده از روی نداری و بی پولی برمیگرده نه علاقه به همسر یا بخشیدنش.

  2. 4 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (شنبه 04 فروردین 97), ehsase97 (شنبه 04 فروردین 97), tavalode arezoo (شنبه 04 فروردین 97), Ye_Doost (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    خانم احساس این پاراگرافتون جمله به جمله ش سوال ایجاد میکنه.
    کسی که شمارو اینجا نمیشناسه به نظر من اشتباهاتتون رو بگید حال و اوضاع فعلی و واکنش های آتی همسرتون رو بهتر میشه حدس زد.
    شما دو نفر شب عروسی سر اشتباهاتی که شما قول داده بودین تکرار نشه دعوا کردین و ایشونم حالش بد شده صبح بردنش بیمارستان؟ من حدس میزنم به خاطر دعوا حالش بد شده دیگه درسته؟ اگر بخاطر وضعیت جسمی خودش بود که طبیعتا شما هم میرفتین بیمارستان و منزل رو هم ترک نمیکردین دیگه. اگر جایی دارم اشتباه میگم اصلاح کنید.
    یه سری اشتباهاتی هست که به نظر خانمها اگر مرد مرتکب بشه گناه کبیره کرده در حالی که به نظر خود اون مرد ممکنه اصلا در حد یک لغزش کوچیک هم نباشه
    برعکسشم هست دیگه. ممکنه مسئله ای به نظر شما خیلی کوچیک و کم اهمیت و بهانه بیاد ولی غرور یا اعتماد یا شخصیت یا خیلی مسائل مهم یک مرد رو هدف گرفته باشه.
    مردی که عروسی هم گرفته بوده احتمال اینکه فقط بخاطر بهانه بخواد بالافاصله بعد عروسی یک مرتبه تغییر موضع بده خیلی کمه. ایشون احتمالا داشته صبوری میکرده و اتفاقی افتاده که ضربه نهایی بوده براش و کاسه صبرش سر اومده. وگرنه با این مخارج و دردسرهای عروسی باید واقعا مشکل روانی یا جنسی داشته باشه که بهم بزنه. از این دو جهت سالم بود؟


    از روی عکس پروفایل که نمیشه حال عمومی کسی رو فهمید. مردم عکس پروفایلشون رو مرتب عوض میکنن و به نظر من فقط احساسات لحظه ای یک نفر رو میتونه نشون بده ممکنه احساس اون لحظه این آقا نبرد قلب و مغزش بوده ولی نمیشه فهمید به صورت کلی هم با خودش در کلنجار هست یا تصمیمشو گرفته. ممکن هم هست واقعا با خودش در کلنجار باشه ولی با یک عکس پروفایل همچین نتیجه گیری احساسی ای نکنید منطقی تره.

    ولی اینکه میگین برای روز تولدتون پیام روانشناسی زن و شوهر فرستاده به نظر میاد نشانه خوبیه. یعنی اونقدرها هم ازتون عصبانی نیست یا عصبانیتش فروکش کرده


    راجع به مهریه هم خانم احساس احتمالا وکیلتون به شما به قدر کافی مشاوره میده ولی به نظر من از یک مشاور حقوقی رایگان هم در کنار وکیل اصلیتون استفاده کنید. کسی که در ازای پول داره به ما مشاوره میده چه مشاور روانشناسی باشه چه مشاور حقوقی همیشه باید این احتمال رو گوشه ذهنتون داشته باشین که ممکنه منفعت زندگی من با منفعت اقتصادی اون در یک جهت نباشه به نظر من صد در صد اعتمادتون رو به این افراد ندین. همه الزاما اخلاق مدار کار نمیکنن بخصوص کسانی که زندگیشون با مشکل داشتن مردم میچرخه مثل پزشکی که مریضی که بهش اعتماد کرده رو بی جهت زیر تیغ جراحی هم میفرسته.


    کلا راجع به مهریه نظر شخصی من این هست که اعمال فشار مهریه فقط زمانی جواب میده که مرد مقصر باشه و خودش هم حداقل یکم ته دلش قبول داشته باشه که مقصره مثل مردی که کتک زده یا خیانت کرده و دیگه خیلی پررو هم باشه یه درصدی ته دلش خودش رو مقصر میدونه. اگر اشتباه از طرف زن باشه و مرد هم خودش رو کامل محق بدونه اجرا گذاشتن مهریه فقط مرد رو عصبانی تر میکنه برش نمیگردونه. اگرم برگرده از روی نداری و بی پولی برمیگرده نه علاقه به همسر یا بخشیدنش.
    سلام اقا امیر ممنون که نظر دادی...راستش خییلی قشنگ تحلیل کردید زندگی مو و با اینکه به دلایلی نمیخواستم زیاد وارد جزییات زندگیم بشم .اما تقریبا شما خیلی از ناگفته هامو درست حدس زدید
    .اره دقیقا بهم اون اقا بهم بعد عروسی گفت صبرم لبریز شده.اما باید بگم منم به خاطرش خیییلی سختی ها کشیدم .شرایط واقعا بدی داشت که بهش بله گفتم .البته شرایطی که دست خودش نبود اما من به خاطرش تحملشون کردم اما چون هیچ وقت صدام در نیومد متوجه نشد که خییلی تحت فشارم.منم تحت فشار هایی که اون بود قرار میگرفتم و خودمم مشکلات و نابلدی هایی داشتم با این تفاوت که اون اقا مدام ازشون گله میکرد ولی من هیچ وقت از فشار هایی که رومه و به خاطرش تحمل کردم حرفی زدم برا همین وقتی به قول خودش صبرش لبریز شد خودش رو کاملا بی تقصیر و طلب کار دید.منم به معنای واقعی کلمه روانی شدم بعد این تحقیر بزرگ!!!!!و خودمو به اب واتیش زدم تا برگرده اما اون روز به روز حق به جانب تر شد.وعذاب های من چندین برابر.البته منم چند ماهی میشه که مرتب فشار هایی که به خاطرش تحمل کردم رو براش پیام میکنم.اما بی فایده س.فقط خومو تحقیر میکنم.

    من واقعا اذیتم شبو روز تو مغزم پره سواله حتی تا به امروز هم پیام دادن هام بهش قطع نشده...دوس دارم بفهمه منم به خاطرش سختی کشیدم و برگرده...دوس دارم مث قبل نازم رو بکشه.یادم نمیاد حتی یه بار تو عقد و نامزدی من برای اشتی پیش قدم شده باشم. اون اقاهر وقت دعوامون میشد مث خود شما خودشو به اب و اتیش میزذ اما من یه تفاوت بزرگ با خانوم شما داشتم و همینم باعث شد جذابیتم براش کم بشه.من بی چون و چرا چشم میکفتم.بدون اجازه ش حتی نفس نمیکشیدم .از من خیالش کاملا راحت بود که حتی تنها برم خارج کشور به تک تک قوانینی که برام گذاشته عمل میکنم...اونقدر براش قابل اعتماد بودم که حتی یه بار هم دست به گوشیم نمیزد.کلا ازم خیالش راحت راحت بود.
    ای کاش یکم ترس از دست دادنم رو داشت حداقل تو این مسایل.تا میتونستم برای تحریک حس حسادتش ازش اسفاده کنم.
    خیییلی اذیتم.خیلی کارا برام کرد خییلی کارا براش کردم اما به خاطر پیگیری هایی که این مدت داشتم خیلی طلبکار شده.اینم بگم پروفیل ش رو اصن عوض نمیکنه.و همون عکسی هستش که گفتم.اما امروز دیدم.تو وضعیت پروفیلش گذاشته عشقمf.ینی من نیستم عشقش.

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    هنوزم وارد جزئیات و اصل کاری ها نشدین.
    میشه یه چیزهایی حدس زد فقط.
    قطعا شما هم برای بهم رسیدنتون بهایی دادین و سختی هایی رو تحمل کردین در این شکی نیست. اینکه گفتم اشتباهاتتون رو بگید به این معنی نیست که همسرتون بی اشتباه دیده میشه. موفقیت و شکست هر رابطه ای دوطرفه ست. میخواستم از دید همسرتون قضیه رو ببینیم. بهرحال... اینکه قبلا گلایه نکردین در حالی که تحت فشار بودین خب حرکت عاشقانه ای به چشم خودتون بوده که دارین برای کسی که خیلی براتون باارزشه فداکاری میکنین همسرتون در جریان نبوده شما هم توقع قدردانی یا حداقل یک واکنش مثبت داشتین احتمالا و چون بعدش جواب عکس گرفتین الان عصبانیتون کرده و یه ساله دارین خلاف اون همه صبر و متانت و عشق رو به همسرتون نشون میدین. همسرتون هم ازتون ناراحت که بوده و صبرشم که ته کشیده فداکاری های قبلتون رو هم که به وقتش ندیده و حس نکرده خودشم که محق میدونه تو این جریان اختلاف و جدایی الانم رفتار خشم آلود از شما میبینه دیگه هر کسی باشه کفری میشه با اینا دیگه.
    از من بپرسن شام دیشب چی خوردی باید یه ساعت فکر کنم یادم بیاد چه برسه یکی بهم بگه دوسال پیش برات فلان کارو کردم یادش نمیمونه آدم نه کاری که انجام شده یادت میمونه نه حسی که اون موقع داشتی دیگه الان داری. شما یا باید بی توقع فداکاری میکردین یا همون موقع صاف میذاشتین جلو چشمش دقیقا همون لحظه نه حتی فرداش. اذیت هم شدین همون موقع باید بگین میگن اگه یکی پاشو گذاشته بود رو پای شما هی منتظر نشین خودش بفهمه پاشو برداره اون طرف که چیزی حس نمیکنه دردت میاد خودت باید بهش بگی پاشو برداره. دیگه الان که یه سری مسائل گذشته گفتنش در این وضعیت اثر عکس میذاره اینکارو ترک کنید.


    میدونم و بهتون حق میدم که دارین اذیت میشین ولی خیلی به دست و پای همسرتون نپیچین. جریان رو که کامل نمیگین ولی با فرض اینکه اشتباه نابخشودنی ای از دید یک مرد انجام ندادین همسرتون خودش باید به این نتیجه برسه که جدایی اشتباهه. شما اگر با دوست دخترتون قهر کنید میری انقدر نازشو میکشی تا از دلش دربیاد با مردها ولی نباید حتی زیاد نازکشی هم کرد چه برسه دعوا و یادآوری فداکاری های گذشته!! هرچی ناز بکشید اصرار کنید برید طرفش بیشتر فکر میکنه حق با خودشه و بیشترم نسبت به شما که همیشه در دسترسین سرد میشه. بذارین تو حال خودش باشه هم فکر کنه تو خلوت خودش هم اگه هنوز علاقه ای هست دلش تنگ بشه براتون. قبلا هم گفتم بهتون مرد رو نمیشه به کاری که نمیخواد مجبور کرد.


    اگه بی چون و چرا چشم میگفتین اگه وفادار بودین اگه بهتون اعتماد داشته اینا همه پوان های خیلی مثبت شماست که جدایی رو برای همسرتون سخت میکنه فکر نکنید اینجوری جذابیتتون کم شده کار خوبی کردین تا الان حسادتش رو تحریک نکردین بخواین حسادت هم به این جریانات اضافه کنید قشنگ نفت ریختین رو آتیش اوضاع رو بدتر نکنید. مردها زن مطیع و حرف گوش کن میخوان زنی که چشم میگه جذابه زنی که قابل اعتماده به مرد آرامش میده اون چیزی که تو ذهن شماست و فکر میکنید به چشم نگفتن مربوطه اسمش سرکشی نیست سرزندگی و شادابیه. مردها از زنی که افسرده باشه غر بزنه مدام راجع به گذشته ناله کنه اجدادتو بیاره جلوی چشمت فراری میشن وگرنه زنی که هم سرزنده و شادابه هم حرف گوش کن نعمت بهشتیه.
    به جای اینکه به تحریک حسادت و انتقام و خالی کردن خشم و این مسائل فکر کنید روی آرامش خودتون کار کنید. بعد سیزده دادگاه دارین؟ اگه جلسه برای مهریه هست و قراره برین با سر و وضع شیک جوری که قرارهای اولتون ظاهر میشدین برین رفتار با آرامش و بامتانت داشته باشین راجع به گذشته ناله نکنید متواضع باشید یکم هم مهربونی چاشنی رفتارتون کنید یا یک لبخند ملیح و کمرنگ بهش همینا برای به فکر بردن همسرتون کافیه. منتها اینا باید واقعی و از دلتون باشه رفتارهای تصنعی هم کاملا مشخصن هم ممکنه با یک اتفاق کوچیک که برخلاف میلتونه و تو اینجور فضاها زیاد پیش میاد خرابش کنید.


    راجع به پروفایل هم میدونم این شاید تنها راه ارتباطیتون باشه و الان حساسید به این مسائل و جزئیات ولی من فکر نمیکنم شوهرتون به این چیزا خیلی بها بده به خصوص اگه کارش زیاده یا سنش از 25 26 رد شده. من عکس پروفایلم رو سالی یه بار عوض میکنم اونم شاید و به اصرار دیگرانه. زیاد با این چیزا فکرتون رو خسته نکنید روی خودتون کار کنید سرتون رو گرم کنید به همسرتون یه مدت کاری نداشته باشید.
    اون اف هم احتمالا دستش خورده عمدی نزده.

  5. 3 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    ehsase97 (یکشنبه 05 فروردین 97), tavalode arezoo (یکشنبه 05 فروردین 97), بارن (سه شنبه 14 فروردین 97)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    هنوزم وارد جزئیات و اصل کاری ها نشدین.
    میشه یه چیزهایی حدس زد فقط.
    قطعا شما هم برای بهم رسیدنتون بهایی دادین و سختی هایی رو تحمل کردین در این شکی نیست. اینکه گفتم اشتباهاتتون رو بگید به این معنی نیست که همسرتون بی اشتباه دیده میشه. موفقیت و شکست هر رابطه ای دوطرفه ست. میخواستم از دید همسرتون قضیه رو ببینیم. بهرحال... اینکه قبلا گلایه نکردین در حالی که تحت فشار بودین خب حرکت عاشقانه ای به چشم خودتون بوده که دارین برای کسی که خیلی براتون باارزشه فداکاری میکنین همسرتون در جریان نبوده شما هم توقع قدردانی یا حداقل یک واکنش مثبت داشتین احتمالا و چون بعدش جواب عکس گرفتین الان عصبانیتون کرده و یه ساله دارین خلاف اون همه صبر و متانت و عشق رو به همسرتون نشون میدین. همسرتون هم ازتون ناراحت که بوده و صبرشم که ته کشیده فداکاری های قبلتون رو هم که به وقتش ندیده و حس نکرده خودشم که محق میدونه تو این جریان اختلاف و جدایی الانم رفتار خشم آلود از شما میبینه دیگه هر کسی باشه کفری میشه با اینا دیگه.
    از من بپرسن شام دیشب چی خوردی باید یه ساعت فکر کنم یادم بیاد چه برسه یکی بهم بگه دوسال پیش برات فلان کارو کردم یادش نمیمونه آدم نه کاری که انجام شده یادت میمونه نه حسی که اون موقع داشتی دیگه الان داری. شما یا باید بی توقع فداکاری میکردین یا همون موقع صاف میذاشتین جلو چشمش دقیقا همون لحظه نه حتی فرداش. اذیت هم شدین همون موقع باید بگین میگن اگه یکی پاشو گذاشته بود رو پای شما هی منتظر نشین خودش بفهمه پاشو برداره اون طرف که چیزی حس نمیکنه دردت میاد خودت باید بهش بگی پاشو برداره. دیگه الان که یه سری مسائل گذشته گفتنش در این وضعیت اثر عکس میذاره اینکارو ترک کنید.


    میدونم و بهتون حق میدم که دارین اذیت میشین ولی خیلی به دست و پای همسرتون نپیچین. جریان رو که کامل نمیگین ولی با فرض اینکه اشتباه نابخشودنی ای از دید یک مرد انجام ندادین همسرتون خودش باید به این نتیجه برسه که جدایی اشتباهه. شما اگر با دوست دخترتون قهر کنید میری انقدر نازشو میکشی تا از دلش دربیاد با مردها ولی نباید حتی زیاد نازکشی هم کرد چه برسه دعوا و یادآوری فداکاری های گذشته!! هرچی ناز بکشید اصرار کنید برید طرفش بیشتر فکر میکنه حق با خودشه و بیشترم نسبت به شما که همیشه در دسترسین سرد میشه. بذارین تو حال خودش باشه هم فکر کنه تو خلوت خودش هم اگه هنوز علاقه ای هست دلش تنگ بشه براتون. قبلا هم گفتم بهتون مرد رو نمیشه به کاری که نمیخواد مجبور کرد.


    اگه بی چون و چرا چشم میگفتین اگه وفادار بودین اگه بهتون اعتماد داشته اینا همه پوان های خیلی مثبت شماست که جدایی رو برای همسرتون سخت میکنه فکر نکنید اینجوری جذابیتتون کم شده کار خوبی کردین تا الان حسادتش رو تحریک نکردین بخواین حسادت هم به این جریانات اضافه کنید قشنگ نفت ریختین رو آتیش اوضاع رو بدتر نکنید. مردها زن مطیع و حرف گوش کن میخوان زنی که چشم میگه جذابه زنی که قابل اعتماده به مرد آرامش میده اون چیزی که تو ذهن شماست و فکر میکنید به چشم نگفتن مربوطه اسمش سرکشی نیست سرزندگی و شادابیه. مردها از زنی که افسرده باشه غر بزنه مدام راجع به گذشته ناله کنه اجدادتو بیاره جلوی چشمت فراری میشن وگرنه زنی که هم سرزنده و شادابه هم حرف گوش کن نعمت بهشتیه.
    به جای اینکه به تحریک حسادت و انتقام و خالی کردن خشم و این مسائل فکر کنید روی آرامش خودتون کار کنید. بعد سیزده دادگاه دارین؟ اگه جلسه برای مهریه هست و قراره برین با سر و وضع شیک جوری که قرارهای اولتون ظاهر میشدین برین رفتار با آرامش و بامتانت داشته باشین راجع به گذشته ناله نکنید متواضع باشید یکم هم مهربونی چاشنی رفتارتون کنید یا یک لبخند ملیح و کمرنگ بهش همینا برای به فکر بردن همسرتون کافیه. منتها اینا باید واقعی و از دلتون باشه رفتارهای تصنعی هم کاملا مشخصن هم ممکنه با یک اتفاق کوچیک که برخلاف میلتونه و تو اینجور فضاها زیاد پیش میاد خرابش کنید.


    راجع به پروفایل هم میدونم این شاید تنها راه ارتباطیتون باشه و الان حساسید به این مسائل و جزئیات ولی من فکر نمیکنم شوهرتون به این چیزا خیلی بها بده به خصوص اگه کارش زیاده یا سنش از 25 26 رد شده. من عکس پروفایلم رو سالی یه بار عوض میکنم اونم شاید و به اصرار دیگرانه. زیاد با این چیزا فکرتون رو خسته نکنید روی خودتون کار کنید سرتون رو گرم کنید به همسرتون یه مدت کاری نداشته باشید.
    اون اف هم احتمالا دستش خورده عمدی نزده.
    بی نهایت ممنونم.که وقت میذارید .من وارد جزییات نشدم اما دقیقا قهمیدید چ اتفاق هایی افتاده.اینو بگم من حتی سر سوزن رفتار نابخشودنی نداشتم.فقط و فقط یه چند تا ررفتار داشتم که وقتی ناراحت میشدم ازش مرتب سرکوفت مراسم عقدم رو بهش میزدم گفتم که شرایط بدی داشت موقع عقدمون.اما با زبون روزه پول قرض گرف تک وتنها مراسم رو بر پا کرد.اما من یکم مراسم با چیزی که تو رویاهام بود فرق داشت.همیشه تو دوران عقد وقتی تو خیابون ماشین عروس میدیدم...قشنگ متوجه تغییر حالتم و سردیم میشد.و عصبانی میشدومیگفت تا اخر عمر قراره سرکوفت عقدو بهم بزنی!میکم ازین دست نابلدی ها زیاد داشتم.خییلی حواسش بهم بود.کوچکترین حالت چهره م براش مهم بود و تا باهام راجع بهش حرف نمیزد ول کن ماجرا نبود...بارها تهدیدش کردم به جدایی اما ساعت ها باهام تو ماشین حرف میزد..برام مث شما کلی نامه نگاری میکرد.حتی یه بارم در حد سیلی منو نزد.فقط داد میکشید سرم.اینوبگم که الان که یاد اون روزای قشنگ می افتم باورم نمیشه یه ساله اون مرد داره منو پس میزنه.4 شب مراسم گرفت برام.به قول خودش به جبران عقد.از ریزترین تا بالاترین کار های مراسم حتی ارایشگاهی که باید میرفت رو خودم انتخاب کردم .هیچ کس اجازه نداد حرف منو کنار بزنه.شاید باور نکنید اما خونه هم گرفته بودیم وسایل چیده بودیم بار ها ظهر بعد کارش میومد سراغم با فلاسک چای میگفت بریم تو خونه خودمون.ینی میخوام بگم خیلی ذوق داشت.برا همین شوک بزرگی بهم وارد شد و خانواده م خییییییییییلی عصبانی شدن و اگر من نبودم حتما بلایی سر اون اقا می اوردن.
    من تا مدت ها گوشیم رو پدرم ازم گرفته بود و خط جدید برام خردن.دلیل عصبانیت من و خانواده م این بود که وقتی طرف بیمارستان بود در حد کتک خانواده ش سرم ریختن.و وقتی برگشت چند روزی گذشت و به جای دلجویی از من گفتن باید جدابشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من به معنای واقعی کلمه روانی شدم تا روزهای زیادی....با سرم بهم غذا میدادن.حمام نمیرفتم.حر نمیزدم.فقط گریه.وعذاب.این اواخر بهش پیام میدم وانمود میکردم قصدم جداییه. اما این یه سال اونقدر تحقیرم کرده اما بازم بهش ابراز علاقه کردم حرفم رو باور نمیکنه برا طلاق!
    میخوام بتونم رهاش کنم .اما پرداخت مهریه بعد یه سال دوندگی داره شروع میشه و میدونم عصبی تر از قبل میشه اگر ولش کنم.واقعا اذیتم.راجع به پروفایلش هم مطمین هستم از لج من گذاشته دیگه شوهرمه با روحیاتش کاملا اشنا هستم.

    ممنون میشم دوستان دیگه هم نظر بدبد.

  7. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 98 [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1394-1-17
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,231
    سطح
    56
    Points: 7,231, Level: 56
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    411

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsase97 نمایش پست ها
    بی نهایت ممنونم.که وقت میذارید .من وارد جزییات نشدم اما دقیقا قهمیدید چ اتفاق هایی افتاده.اینو بگم من حتی سر سوزن رفتار نابخشودنی نداشتم.فقط و فقط یه چند تا ررفتار داشتم که وقتی ناراحت میشدم ازش مرتب سرکوفت مراسم عقدم رو بهش میزدم گفتم که شرایط بدی داشت موقع عقدمون.اما با زبون روزه پول قرض گرف تک وتنها مراسم رو بر پا کرد.اما من یکم مراسم با چیزی که تو رویاهام بود فرق داشت.همیشه تو دوران عقد وقتی تو خیابون ماشین عروس میدیدم...قشنگ متوجه تغییر حالتم و سردیم میشد.و عصبانی میشدومیگفت تا اخر عمر قراره سرکوفت عقدو بهم بزنی!میکم ازین دست نابلدی ها زیاد داشتم.خییلی حواسش بهم بود.کوچکترین حالت چهره م براش مهم بود و تا باهام راجع بهش حرف نمیزد ول کن ماجرا نبود...بارها تهدیدش کردم به جدایی اما ساعت ها باهام تو ماشین حرف میزد..برام مث شما کلی نامه نگاری میکرد.حتی یه بارم در حد سیلی منو نزد.فقط داد میکشید سرم.اینوبگم که الان که یاد اون روزای قشنگ می افتم باورم نمیشه یه ساله اون مرد داره منو پس میزنه.4 شب مراسم گرفت برام.به قول خودش به جبران عقد.از ریزترین تا بالاترین کار های مراسم حتی ارایشگاهی که باید میرفت رو خودم انتخاب کردم .هیچ کس اجازه نداد حرف منو کنار بزنه.شاید باور نکنید اما خونه هم گرفته بودیم وسایل چیده بودیم بار ها ظهر بعد کارش میومد سراغم با فلاسک چای میگفت بریم تو خونه خودمون.ینی میخوام بگم خیلی ذوق داشت.برا همین شوک بزرگی بهم وارد شد و خانواده م خییییییییییلی عصبانی شدن و اگر من نبودم حتما بلایی سر اون اقا می اوردن.
    من تا مدت ها گوشیم رو پدرم ازم گرفته بود و خط جدید برام خردن.دلیل عصبانیت من و خانواده م این بود که وقتی طرف بیمارستان بود در حد کتک خانواده ش سرم ریختن.و وقتی برگشت چند روزی گذشت و به جای دلجویی از من گفتن باید جدابشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من به معنای واقعی کلمه روانی شدم تا روزهای زیادی....با سرم بهم غذا میدادن.حمام نمیرفتم.حر نمیزدم.فقط گریه.وعذاب.این اواخر بهش پیام میدم وانمود میکردم قصدم جداییه. اما این یه سال اونقدر تحقیرم کرده اما بازم بهش ابراز علاقه کردم حرفم رو باور نمیکنه برا طلاق!
    میخوام بتونم رهاش کنم .اما پرداخت مهریه بعد یه سال دوندگی داره شروع میشه و میدونم عصبی تر از قبل میشه اگر ولش کنم.واقعا اذیتم.راجع به پروفایلش هم مطمین هستم از لج من گذاشته دیگه شوهرمه با روحیاتش کاملا اشنا هستم.

    ممنون میشم دوستان دیگه هم نظر بدبد.
    سلام
    خیلی گنگ مشکلتو مطرح میکنی.انقدر بهت میگن یکم بگو تازه گفتی سرکوفت عقد رو بهش میزدی.برای همین هم کسی زیاد راهنمایی نمیده.
    برو تاپیک های خانم سوده ۸۲ رو بخون.۳تا تاپیک کامل داره. تو کشور آلمان و با یک دختر کوچیک شوهری که فقط گفته بود طلاق رو برگردوند.و اول از همه خودشو تغییر داد.راهنمایی ها اونجا کامله هر چند که توضیحاتم کامله!!

  8. 3 کاربر از پست مفید donya. تشکرکرده اند .

    ehsase97 (دوشنبه 06 فروردین 97), sahar.66 (یکشنبه 05 فروردین 97), بارن (سه شنبه 14 فروردین 97)

  9. #16
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsase97 نمایش پست ها
    از دوستان خواهش میکنم به تایپیک منم سر بزنید.و برام دع کنید یا برگرده سمتم.یا مهرش از دلم بره.
    چه بخواهید برگرده
    چه بخواهید فراموش کنید

    باید ارتباط را قطع کنید.

    خوندن کارهایی که شما کردید، آدم را عصبی می کنه. چه برسه به کسی که تحت بمباران پیامهای عاطفی-عصبی شما بوده. رهاش کنید شاید برگرده.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  10. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    ehsase97 (دوشنبه 06 فروردین 97), masamasa (چهارشنبه 08 فروردین 97), nasimmng (یکشنبه 05 فروردین 97), زن ایرانی (چهارشنبه 08 فروردین 97)

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    چه بخواهید برگرده
    چه بخواهید فراموش کنید

    باید ارتباط را قطع کنید.

    خوندن کارهایی که شما کردید، آدم را عصبی می کنه. چه برسه به کسی که تحت بمباران پیامهای عاطفی-عصبی شما بوده. رهاش کنید شاید برگرده.
    ممنون شیدا خانوم.
    اره کار درست همینه اما هزار و یک فکر سراغم میاد میگم نکنه پای کسی وسط باشه و خانواده ش کمکش کنن تا از من راحت شه. از طرفی میترسم حس نداشته ش بهم کمو کمتر بشه... نمیدونم واقعا داغونم.....

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    خانم احساس شرمنده زودتر فرصت نشد بیام جوابتونو بدم
    به نظر من بعیده همسرتون با کسی باشه اگر آدم شهوترانی بود اون همه مدتی که با زن عقد کرده و حلال خودش بود صبر نمیکرد. پس از سر نیاز جنسی نمیره سراغ کسی
    از نظر عاطفی هم با کاری که شما باهاش کردین که کارشو به بیمارستان کشونده بعیده تا مدت های طولانی بتونه دیگه به دختر دیگه ای اعتماد کنه.
    خانواده شم نمیتونن مجبورش کنن به کسی علاقمند بشه که!
    پس لطفا از این فکرای نامناسب و نادرست دست بردارید.
    ذهن شما فقط این بهانه هارو میسازه که برین مرتب چکش کنید میفهمم چقدر سخته براتون چک نکردن خودمم این مشکل رو دارم ولی سعی کنید روی حال خودتون زوم کنید.
    شما چیزی از دست ندادین آدمی که عشق رو تجربه کرده ضرر نکرده یه رابطه عاطفی خوب داشتین که آرزوی خیلی دخترها و حتی پسرهاییه که هیچ وقت عشقو تجربه نمیکنن. رابطه شما فعلا به حالت معلق دراومده و هنوز به مرحله مرگ و سوگواری هم نرسیده. به نظر من قدم به قدم و آهسته برین جلو که برای هر اتفاقی که افتاد هم آماده باشید هنوز شوک جدایی رو نپذیرفتین که انقدر ناراحتین. میتونید برای شروع فکر کنید همسرتون رفته مسافرت و دسترسی هم بهش ندارین قراره یه روزی برگرده شمارو ببینه میخواین چطوری به نظرش بیاین؟ یه کاری کنید شمارو اگه بعد مدت ها حتی برای همون طلاق هم دید انقدر قوی و سرزنده باشید که حسرت این ایام جدایی رو بخوره و حس دلتنگی براش بوجود بیاد فقط در این حالته که ممکنه نظرش عوض بشه. حتی اگر پیشتون برنگرده هم فقط با رسیدن به خودتون میتونید غرور و ناراحتیتون رو ترمیم و بازسازی کنید.
    از خانمهای خردمند اینجا برای اینکه روحیه تون رو بتونید قوی تر کنید کمک بگیرید. اگر راجع به اون اتفاقات نمیتونید توضیح بدین راجع به حال و وضعیت الانتون که میتونید کامل توضیح بدین.
    امیدوارم اون چیزی که به صلاحتونه براتون اتفاق بیفته.

  13. 5 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    ehsase97 (سه شنبه 07 فروردین 97), masamasa (چهارشنبه 08 فروردین 97), nasimmng (سه شنبه 07 فروردین 97), tavalode arezoo (چهارشنبه 08 فروردین 97), بارن (سه شنبه 14 فروردین 97)

  14. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    خانم احساس شرمنده زودتر فرصت نشد بیام جوابتونو بدم
    به نظر من بعیده همسرتون با کسی باشه اگر آدم شهوترانی بود اون همه مدتی که با زن عقد کرده و حلال خودش بود صبر نمیکرد. پس از سر نیاز جنسی نمیره سراغ کسی
    از نظر عاطفی هم با کاری که شما باهاش کردین که کارشو به بیمارستان کشونده بعیده تا مدت های طولانی بتونه دیگه به دختر دیگه ای اعتماد کنه.
    خانواده شم نمیتونن مجبورش کنن به کسی علاقمند بشه که!
    پس لطفا از این فکرای نامناسب و نادرست دست بردارید.
    ذهن شما فقط این بهانه هارو میسازه که برین مرتب چکش کنید میفهمم چقدر سخته براتون چک نکردن خودمم این مشکل رو دارم ولی سعی کنید روی حال خودتون زوم کنید.
    شما چیزی از دست ندادین آدمی که عشق رو تجربه کرده ضرر نکرده یه رابطه عاطفی خوب داشتین که آرزوی خیلی دخترها و حتی پسرهاییه که هیچ وقت عشقو تجربه نمیکنن. رابطه شما فعلا به حالت معلق دراومده و هنوز به مرحله مرگ و سوگواری هم نرسیده. به نظر من قدم به قدم و آهسته برین جلو که برای هر اتفاقی که افتاد هم آماده باشید هنوز شوک جدایی رو نپذیرفتین که انقدر ناراحتین. میتونید برای شروع فکر کنید همسرتون رفته مسافرت و دسترسی هم بهش ندارین قراره یه روزی برگرده شمارو ببینه میخواین چطوری به نظرش بیاین؟ یه کاری کنید شمارو اگه بعد مدت ها حتی برای همون طلاق هم دید انقدر قوی و سرزنده باشید که حسرت این ایام جدایی رو بخوره و حس دلتنگی براش بوجود بیاد فقط در این حالته که ممکنه نظرش عوض بشه. حتی اگر پیشتون برنگرده هم فقط با رسیدن به خودتون میتونید غرور و ناراحتیتون رو ترمیم و بازسازی کنید.
    از خانمهای خردمند اینجا برای اینکه روحیه تون رو بتونید قوی تر کنید کمک بگیرید. اگر راجع به اون اتفاقات نمیتونید توضیح بدین راجع به حال و وضعیت الانتون که میتونید کامل توضیح بدین.
    امیدوارم اون چیزی که به صلاحتونه براتون اتفاق بیفته.
    خیلی ممنون که برادرانه راهنماییم میکنید الان دارم با گریه این جا می نویسم..... اون امروز مث همه این یه سال پیام های تحقیر آمیز برام نوشت.... در اینکه منو دیگه نمیخواد شکی برام نذاشته. هر چند امروز سر بسته میگم که گفت اگر هیکل خوبی داشتی باعات میام رابطه برقرار کنم. اما خدا گواهه هرگز تو آون دوران از هیکلم ایراد نگرفته بود. به معنای واقعی کلمه ازم فراری شده. مرتب ایراد از همه چیزم میگیره. اینم بگم. کسی که اونو عامل این جدایی میدونه مرتبا توی یه محیطی باعاش سرو کار داره. و آون آدم برای من عزیزه. و ظاهرا توی آون محیط تنش هایی سر قضیه من بین آون ها پیش میاد و دقو دلی ها اخرش سر من خالی میشه. من خیلی وقته به دروغ میگم حتما میخوام ازت جدا شم. متاسفانه اصلا نمیتونم هیجاناتم رو کنترل کنم. و به راحتی عصبانی میشم و در جواب پیام هاش منم جواب میدم. تا یکم حس حقارتم بره. اخه میگه تو هنوز منو دوست داری اما من دیگه ندارم. میگه تو داری التماس میکنی. برا همین منم پیام های جدایی میدم بهش. من اصلااااااااااااااااا شرایط روحی خوبی ندارم. تو برزخم. نه میتونم ازش دل بکنم چون روزای خوبی با هم داشتیم. و نه میتونم جدا شم. امروز مشخص بود دوباره تو آون محیط با آون شخص دچار تنش شده. چون هر وقت پیام بد برای من میفرسته من میفهمم علتش چیه. اون شخص هم پدرم هستش متاسفانه. و میدونه که من در حد پرستش دوستش دارم و قبلا هم حسودی میکرد به پدرم سر این چیزا. و پدرم خیلی بهم محبت میکنه. رابطه ی خوبی داریم اما آون آقا این رابطه رو عامل جدایی میدونه. و پدرم و آون آقا مرتب دچار تنش هستن هر چند با هم حرفی نمیزنن اما اطرافیان دو بهم زنی میکنن چون همه اختلاف بین آون آقا و پدرم رو فهمیدن و مثلا خواستن پا در میانی کنن گه متاسفانه شوهرم بد رفتاری کرد و پدرم به شدت ازش متنفر شد و مهریه مو گذاشت اجرا و گفت باید ادبش کنم. از طرفی شوهرم هم فکر میکنه ماها میخوایم با سکه به زانوش در بیاربم.... خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی اذیتم. البته تا چند وقت دیگه بابام ازون محیط میره برای همیشه. و شاید اوضاع یکم اروم تر بشه. شبا تا صبح بیدارم آهنگ گوش می دم وگریه میکنم. من خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی بدبختم. همه چیز دارم اما انگار تنها ترینم. مشکل من خودمه. که باید دل بکنم. یا ادامهبدم اما از عهده هیچ کدومش بر نمیام و شبو روزم شده گریه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    چه بخواهید برگرده
    چه بخواهید فراموش کنید

    باید ارتباط را قطع کنید.

    خوندن کارهایی که شما کردید، آدم را عصبی می کنه. چه برسه به کسی که تحت بمباران پیامهای عاطفی-عصبی شما بوده. رهاش کنید شاید برگرده.
    ممنون شیدا خانوم بزرگوار. دوس دارم بیشتر نظر بذارید برام.
    اره باید رابطه رو قطع کنم. اما میترسم کاملا ازم سرد بشه. میترسم خانواده ش یکی رو براش پیدا کنن تا منو طلاق بده. میترسم حسش بهم به صفر برسه. میترسم میترسم میترسم میترسم

  15. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوست عزیز متاسفم بخاطر شرایط سختی که داری میتونم کاملا درکت کنم چون به نوعی این شرایط رو داشتم.
    گلم شب تا صبح بیدا موندن و اهنگ گوش دادن هیچ دردی رو ازت دوا نمیکنه با نظر شیدا جان به شدت موافقم که باید ارتباط رو قطع کنی ولی با تو خونه نشستن و زانوی غم ب بغل گرفتن نمیشه اولین قدم اینه که باید از خونه دربیای اصلا توی خونه نشین، اگه امکانش برات هست برو مسافرت برو تو طبیعت کنار اب بشین
    ما یه رودخوه خیلی قشنگ داریم تو شهرمون هر وقت دلم میگیره یا مشکلی برام پیش میاد میشینم و به اب خیره مبشم واقعا ادمو اروم میکنه، رمان بخون، فیلمهای سینمایی نگاه کن . خلاصه هر کاری که خواست رو پرت کنه
    ارتباطت رو با خدا قوی تر کن . من خودم وقتی تو اون شرایط بودم خیلی قران میخوندم و واقعا اروم میشدم.
    الان تو ماه رجب هستیم و ایام اعتکاف هم نزدیکه میتونی بری مسجد محل ثبت نام کنی و توی این مراسم شرکت کنی دوستانی که تجربه شرکت در این مراسم رو دارن میدونن واقعا ادم بعد ازین ۳روز چی میشه مثل روزی که از مادر متولد شدی احساس سبکی میکنی.
    انشالا خدا فرجی توی زندگیت باز کنه

  16. کاربر روبرو از پست مفید masamasa تشکرکرده است .

    tavalode arezoo (پنجشنبه 09 فروردین 97)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مها جرت بعد از ازدواج؟؟؟؟؟
    توسط SIMA99 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 03 اسفند 87, 19:18
  2. واقعا ارزش داره؟؟؟؟؟
    توسط majroh در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 اردیبهشت 87, 17:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.