
نوشته اصلی توسط
Amir A
تشکر گلنوش خانم از نظر لطفتون. من قبلا به نظر خانمم فقط سخت گیر بودم ولی میگفت مهربونم هستم. از ابتدا هم تنها دختری بود که من رو مهربون دید. از وقتی زدمش به درجه بی احساس و بی رحم نائل شدم.
رابطه ش با پدر و مادرش خیلی خوبه با مادرش که خیلی چیک تو چیکه. مادرش جلوی همه ناز و نوازشش هم میکنه و دستشو هم میبوسه یه سره هم قربون صدقه ش میره.
قبل اینکه عقد کنیم به خاطر من به خانواده ش دروغ میگفت. مثلا سر قرارهامون میگفت با دوستاش میره بیرون بعد با من می اومد یا دروغای دیگه. پدر مادرش با خودش که کاری نداشتن با من دعوا میکردن بخاطر من دروغ میگفت. الانم میدونم مثلا با اینکه با خانواده ش صمیمیه هیچ کدوم دعواهامونو حتی به مادرش هم نمیگه این چیزارو پنهون میکنه. اگه بگه که عروسیو بهم میزنن و دعوا راه می افته.
به دوستاشم از اونجایی که حتی مسائل جنسیمون رو هم میره بهشون کامل و با جزئیات میگه بعید میدونم دروغ بگه
آره احتمالا دست پیش میگیره من تو تعطیلات و مسافرت معمولا اعصابم آرومه و دیرتر عصبانی میشم اگه همین مسئله عروسی رفتنش رو ماه گذشته میفهمیدم ممکن بود قاطی کنم کتکشم بزنم الان ولی گریه زاری راه میندازه دلمم میسوزه از جریمه ش کم میکنم. گفت حامله ست من انقدر ذوق کردم کلا جریان عروسی رفتنش چندساعت از فکرم رفت رفتم مثل احمق ها بیبی چک هم گرفتم. بهرحال این دروغا خوب نیست بدبینم میکنه دیگه خود فروید هم زنده بشه بهم از مضرات کنترل کردن بگه فکر نکنم بتونم کنترلش نکنم حس میکنم به اعتمادم خیانت کرده و لیاقت آزادی زیادم نداره.
ممنونم شیدا خانم از راهنمایی هاتون
با خانواده ش نمیتونم صحبت کنم. هم از این کارا خوشم نمیاد یعنی دوست ندارم مسائل زندگیمو خانواده ها بدونن چه پدر خودم باشه چه پدر مادر خانمم، هم میدونم فایده ای نداره صحبت کردن باهاشون آدم های منطقی ای نیستن.
من سفر کاری بودم ولی اگر بهم میگفت کارمو ول میکردم می اومدم باهاش. مسئله اینه که اصلا به من خبر هم نداده. در حد یک اجازه کوچیک هم منو ندیده.
تقریبا یکماه اسفند رو کلا چکش نکردم و رفتار عادی داشتم ولی چاره ای پیدا نکردم. نتیجه ش هم این شده که الان دلم میخواست یه دروغ سنج داشتم بهش وصل میکردم ببینم این یه ماهه دیگه چی کار کرده که به من نگفته. بحث سر به راه کردن اون نیست بحث آرامش خاطر خودمه اونو که انگار هیچ جوری نمیشه سر به راهش کرد.
شیدا خانم من متوجه منظور شما از تاپیک هایی که معرفی کردین اصلا نشدم. هیچ شباهتی بین شخصیت خودم و این آقای پژمان ندیدم همش تفاوت بود! نهایت شباهت شخصیتی من و ایشون مسئله جنسیه که مال من بخاطر هورمون هامه و پیش باقی مسائلم برام اهمیتی نداره غیر از این دیگه هیچی ندیدم. بعدم این زوج که در نهایت انگار طلاق گرفتن!! دیگه باید حتما بدونین من زن طلاق بده نیستم. اگر خیلی هم عصبانیم بکنه احتمال اینکه بکشمش بیشتره تا طلاقش بدم. طلاق در نظر من بچه بازی و سوسول بازیه. راستش اصلا متوجه نکته ای که میخواستین از معرفی زندگی این زوج بهم بگین نشدم راهنمایی کنین ممنون میشم. دو سه تاپیکشونو از اول تا آخر خوندم ولی متوجه ارتباطش با خودم نشدم.
گفتن یه خانمی اینجا تاپیک زده بوده و شوهرش شبیه من بوده چون خانمم با من راجع به درگیری هامون حرف نمیزنه میخواستم ببینم احساسات یه خانم در مواجهه با شخصیتی مثل من چی هست. میخواستم احساسات و افکار خانم خودمو حدس بزنم و ببینم چی کار کنم که بهم نزدیک بشه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)