سلام
این که دوست ندارید مسائل زندگیتون را به خانواده ها بکشونید کار خیلی خوبیه. اما گاهی یه تلنگری ممکن هست از طرف والدین بهتر جواب بده. مخصوصا در دوران عقد که هنوز خانواده ها نقششون پررنگ تر هست. البته اگه بنا به دلایلی مصلحت نمی دونید و امیدی ندارید که بتونن کمک کنن، که هیچ.
در مورد تاپیکی که گفتید خودم هم شک داشتم. یه جورایی مبهم هم معرفی کردم.
چون نمی تونستم ارتباطش را توی ذهنم پیدا کنم.
منظور من اصلا در مورد جداییشون نبود.
بیشتر احساسم این بود که خانم اکوا اصلا حاضر نبود فضای فکری آقای پژمان را درک کنه.
هر دوشون خیلی همدیگه را دوست داشتند اما خانمش کاملا تو دنیای خودش بود و تقریبا گوشهاش را به روی هر حرفی بسته بود.
برداشت من از تعریفهای شما اینه که همسرتون هوش هیجانی بالایی داره.
خیلی راحت دست شما را می خونه و کار خودش را می کنه.
به خاطر شرایط روانی خوب و حمایتهای عاطفی هم که در طول زندگیش داشته، در مقابل فشارهایی که از طرف شما بهش وارد می شه، راحت نمی شکنه.
راه فرار پیدا می کنه.
می دونید اگه یه دختر ضعیف بود ( با محبت و توجه کافی بزرگ نشده بود) شما الان چقدر دردسر داشتید باهاش !
چون با این برخوردها و کنترلهای شما گیج می شد، افسرده می شد، اعتماد به نفسش را از دست می داد، قاطی می کرد و بیشتر خراب می کرد.
اما خانم شما فقط راه در رو پیدا می کنه و کار خودش را ادامه می ده.
شاید منظورم بیشتر مقایسه خانم شما و خانم آکوا بود.
هنوزم فکر می کنم یه چیزی مشترکه. اما نمی دونم چی. به هر حال اگر شما فکر می کنید نیست ... ببخشید
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)