به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 80
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    اگر در زمینه زبان بدن هم من رو راهنمایی کنید چی کار کنم ممنون میشم. من فکر میکنم یکم حرکاتم برای یه خانم تند یا خشن دیده میشه در حالی که منظورم اصلا خشونت بار نیست.
    خیلی هم نمیتونم رفتار آهسته و نرمی داشته باشم بیشتر سوالم اینه چطوری بهش بفهمونم که منظورم از حرکاتم پرخاشگری نیست یا چه زبان بدنی میتونم استفاده کنم که حرکاتم رو پرخاش و حمله ترجمه نکنه براش
    ویرایش توسط Amir A : یکشنبه 27 اسفند 96 در ساعت 19:35

  2. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط donya. نمایش پست ها
    یک تاپیک اینجا بود یک خانم درمورد همسرشون گذاشته بودن. ناراحت نشید ولی اون آقا فقط یک مورد ناراحت کننده تر بیشتر از شما داشتن و اونم احتمال خیانت بود.... ولی بقیه موارد تقریبا شبیه شما بودن.خانمش از دستش داشت دیوونه میشد دیگه.
    میشه اگر کسی میدونه دنیا خانم چه تاپیکی رو میگفتن لینکشو برای من بذاره؟ وقت دارم فعلا طولانی هم باشه بخونم. خانم من راجع به درگیری هامون هرچقدرم اصرار کنم باهام هیچ حرفی نمیزنه و من حس میکنم حرفی که به زبون میاره هم با دلش یکی نیست هیچ وقت نفهمیدم تو سرش واقعا چی میگذره.



    آقا رضا سریال دکستر خیلی جذاب بود خیلی شیک و تر و تمیز آدم میکشه خوشم اومد. بیشتر آدمو به قتل تشویق میکنه منم تاحالا سریال دنبال نکرده بودم خیلی بهم چسبید اگه وقت بشه که تمومش کنم فکر کنم ازم قاتل سریالی خوبی بسازه :) جدای از شوخی روش موثری به نظر میاد که با ذاتت کنار بیای و راهی برای تخلیه خودت پیدا کنی. من بچگی پرنده شکار میکردم کباب میکردم و از اینکارم خیلی خوشم می اومد فکر میکنم شکارم میتونه یکم انرژی های بدمو تخلیه کنه.... مهمترین نکته این فیلم ولی برای من تا اینجا این بود که خودم رو همینی که هستم رو بپذیرم من مثل این شخصیت توی فیلم برای دیگران دوست داشتنی نیستم و فکرم نمیکنم در دنیای واقعی یه قاتل بتونه شخصیت دوست داشتنی ای برای اطرافیانش داشته باشه برامم واقعا مهم نیست دیگران منو آدم بدی میبینن یا از من بدشون بیاد مشکل خودشونه. مشکل من اینجاست که این حسی که اشخاص غریبه به من دارنو خودمم نسبت به خودم حتی شدیدترشو دارم. نزدیکانم که اصلا منو انقدر آدم بدی نمیبینن که خودم میبینم حتی فکر میکنم اگر زنم منو اون حدی که خودم خودمو میبینم بی احساس میدید از من دیگه انتظار محبت نداشت... بخاطر خانمم با خودم خیلی کلنجار میرم شبیه آدم های آروم و نرمال بشم حتی اینکه شبیه یه مرد رمانتیک بتونم بشم در حالی که اون مردهای رمانتیک خودشون کلی ضعف و ناتوانی دارن خیلی هاشون به نظر من ترسو و بزدل هستن و شاید حتی ابراز احساسات لطیف و شاعرانه شونم دروغ باشه من همینی که خودم هستم رو باید بتونم بهتر کنم و فکر میکنم اینجوری برای خودمم پذیرفته شده تر هست تا اینکه بخوام ادای شخصیت هایی رو دربیارم که نه قبولشون دارم نه میتونم واقعی اون شکلی بشم. این تیکه پذیرش خیلی مهمه به نظرم. اینجا هم یکی دو نفر تاحالا اینو بهم گفته بودن ولی این سریالو که میدیدم تازه متوجه عمق اهمیتش شدم.

  3. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    اگر در زمینه زبان بدن هم من رو راهنمایی کنید چی کار کنم ممنون میشم. من فکر میکنم یکم حرکاتم برای یه خانم تند یا خشن دیده میشه در حالی که منظورم اصلا خشونت بار نیست.
    خیلی هم نمیتونم رفتار آهسته و نرمی داشته باشم بیشتر سوالم اینه چطوری بهش بفهمونم که منظورم از حرکاتم پرخاشگری نیست یا چه زبان بدنی میتونم استفاده کنم که حرکاتم رو پرخاش و حمله ترجمه نکنه براش
    اگر وقت داشتید تاپیک http://www.hamdardi.net/thread-12049.html رو دو سریش رو بخونید. همچنین برای پوگا خودتون می تونین حرکتهای اروم و نرمش هاشو از روی اینترنت سرچ کنید و در خانه انجام بدید.

    همسر من هم حرف زدن عادیش برای من پرخاشگریه اما من اوایل زندگیمون ( 5 سال اول) فکر می کردم همیشه داره با من دعوا می کنه. زمان می بره تا همسرتون شما و خصوصیات اخلاقیتون رو بشناسند. به خودتون و ایشون زمان بدید. اما در کنارش سعی کنید همسرتون رو بهتر بشناسید. بر خلاف نظر خودتون به نظر من شما بی احساس نیستید بلکه روش ابراز احساساستون متفاوته. من مطمنئنم همسرتون هم کم کم متوجه این مساله میشه.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
    ویرایش توسط deljoo_deltang : سه شنبه 29 اسفند 96 در ساعت 19:03

  4. 4 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    Amir A (سه شنبه 29 اسفند 96), paiize (جمعه 03 فروردین 97), tavalode arezoo (سه شنبه 29 اسفند 96), شیدا. (شنبه 04 فروردین 97)

  5. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 99 [ 06:10]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,874
    سطح
    25
    Points: 1,874, Level: 25
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام امیر اقا.راستش منم اوایل عقدم خیلی از رفتار ها و شوخی های فیزیکی شوهرم برام عجیب بودن و همش فکر میکرردم چقدر خشنه چقدر عصبانی هستش شوهرم خواهر نداشت و منم برادر .خلاصه کتاب زنان ونوسی مردان مریخی خیلی به هر دومون کمک کرد و بعد چند ماه نه گریه من برا اون عجیب بود نه تند راه رفتن اون وعقب موندن من ازش.متاسفانه داریم جدا میشیم قبلا شوهرم همیشه دنبالم بود اما حالا من همش دنبال اون هستم دوس دارم دست نیافتنی بشم مث قبلا تا سمتم بیاد اما پشت سر هم پیام ابراز خشم از اتفاقات یه سال اخیر براش میفرستم که یا جواب نمیده یا فحش ..میخوام کاملاااااااااا رهاش کنم و خودمو اروم کنم اول باید کنترل افکارم رو دستم بگیرم...خوشحال میشم تو تایپیکم نظر بذاربد ممنون

  6. کاربر روبرو از پست مفید ehsase97 تشکرکرده است .

    Amir A (جمعه 03 فروردین 97)

  7. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    ممنونم خانم دلجو
    تاپیک خیلی خوبی معرفی کردین بیشتر پست هاشو خوندم بعضی ایده هاش ابتکاری بود و به دردم میخوره ممنون. تو عصبانیت هم اعصاب آدمو آروم میکنه خوندنش. خانمها واقعا از یه سری چیزهای کوچیکی یه وقتا خوششون میاد که آدم متعجب میشه. خانم منم همینطوره یه وقتا با یه بسته پاستیل چنان ذوق زده میشه که یه بچه پنج ساله اونطوری ذوق نمیکنه یه وقتا هم براش سینه ریز هم بخری انگار زنجیر چرخ براش گرفتی واکنش خاصی نشون نمیده و من اصلا نمیفهمم فازش چیه و چرا اینطوری میشه.
    حرف رمانتیک هم گویا خیلی تو ذهن خانمها قوی ثبت میشه مثل اینکه عمل بدون حرف رمانتیک تاثیر چندانی نداره. من بعضی از این کارا که تو این تاپیک نوشته برای خانمم انجام میدادم خیلی هاشم یه باره هم نبوده دائمیه ولی شاید چون با حرکات تنده و زیادم رمانتیکش نمیکنم به چشمش نمیاد. بیشتر هم فکر میکنم در عمل محبتم رو نشون میدم تا حرف. کاش یه سری آموزش هایی هم بود که میگفت موقع اختلاف و درگیری چه کار باید کرد.


    متاسفانه یک مسئله ای که این چند روز که تقریبا همه روز پیش هم بودیم برام خیلی بولد و پراهمیت شده بحث دروغ های ریز و درشتیه که مرتب میگه. بدترینش یکی این بود که بهم گفت حامله م و منو تا چند ساعت برد تو رویا و سر کار گذاشت و آخرم خودم فهمیدم خبری نیست یکیم همون شب تحویل سال از زبون دخترداییش متوجه شدم که قبل عید بی اجازه من و تنها رفته بوده یه جشن عروسی که من اصلا از برگزاریش خبر هم نداشتم.
    این در حالی بود که من قبل تحویل سال کلی باهاش حرف زدم که حالا که بعد چندسال موانع از بین رفتن و داریم به سلامتی میریم سر زندگیمون بیا دیگه همو اذیت نکنیم چیزیو از هم پنهون نکنیم همدیگه رو حرص ندیم و... به همون سبکی که اینجا بهم گفتین براش بنویس به هم دروغ نگیم اینارو هم جمع بستم که فکر نکنه دارم متهمش میکنم یا ایراد ازش میگیرم.... بهش گفتم سعی میکنم امسال کمتر عصبانی بشم تو هم سعی کن کمتر عصبانیم کنی. خیلی هم از حرفام استقبال کرد و حتی خواست واسه مسائل زنونه عروسی هم که من به اختیار خودش و خانواده ش گذاشته بودم نظر بدم و احساس خوبی داشتم که خودش با علاقه منو در جریان میذاره تا اینکه فهمیدم ماه گذشته از تهران نبودن من و اینکه یه مدت چکش نکردم سواستفاده کرده رفته عروسی کسی که اصلا من در جریان برگزاریش هم نبودم و اگر بهم میگفت خیلی مهمه باهاش میرفتم ولی بهرحال تنها نمیذاشتم بره... نصف روزم از دستم فرار کرد و نمیذاشت حتی تنها بشیم راجع به این مسئله حرف بزنیم. بعدم باز انکار و مقاومت و دروغ. شدیدا هم عصبانیم کرده سر این جریان ولی رفتار بدی باهاش نکردم فقط خودش خیلی میترسه یا تظاهر میکنه که ترسیده بار اول که تو پارکینگ خونه فامیلش تنها نگهش داشتم و کلا مثل همیشه منکر ماجرا شد و آخرم گفت جلوی دیگران دعوا نکن. رفتیم خونه رفت پشت برادرم قایم شد تا دید من میخوام باهاش حرف بزنم. دیروزم بردمش خونه جدیدمون تنها باشیم اونجا باهاش حرف بزنم که هنوز چیزی نگفته بودم تا دید من عصبانیم گفت حامله م و چندساعت قشنگ منو بازی داد آخرم که خودم فهمیدم گفت عصبانی بودی خواستم از اون حال و هوا دربیای! که اصلا بدتر این دروغاش و توجیهاش منو عصبی تر میکنه. جور بدی باهاش حرف نزدم خیلیم سعی کردم رفتارم آقامنشانه باشه با اینکه داشتم از عصبانیت منفجر میشدم ولی کلا انتظار داره هرکاری میکنه من هیچی بهش نگم و تا چیزی بگم ناراحت میشه که داری دعوا میکنی و داره گریه م میگیره یا توجیهات مسخره میاره که اگر من نرم اونام نمیان عروسی که خب نیان به درک آخرم ازم فاصله میگیره و بازم من مقصرم که چرا بهش گیر دادم و من سخت گیرم و شوهرای دیگران مهربونن من نیستم!
    من میخوام رابطه م صمیمی باشه از این حالت دروغ و قایم موشک بازی خوشم نمیاد به خودشم گفتم که با اینکارات اعتمادمو داری کلا از بین میبری و نمیذاری یه لحظه فکرم راحت باشه آرامش داشته باشم. از روز عید من ذهنم درگیره که عروسی ای که رفته در چه شرایطی بوده و میدونم تا مدت ها فکرش اذیتم میکنه. نمیتونم هم که بهش ردیاب یا دروغ سنج وصل کنم. برای دیگران شاید این چیزا مهم نباشه به من چه شوهر یکی دیگه چه جوریه من اینجوریم اصلا من خیلی عتیقه فکر میکنم زن نباید خودش رو یکم با شوهرش تطبیق بده؟ من که نمیگفتم ابدا نباید بره اگه میگفت بهم و میدیدم خیلی براش مهمه خب کارمو ول میکردم می اومدم باهاش میرفتم. بحث محدودیت و بدبینی و اینا هم نیست. حق خودم میدونم که بدونم کجاست و داره چی کار میکنه نمیدونم اصلا کسی این حرفای منو درک میکنه یا نه آقایون اینجا که اکثرا مجرد هستن و یک آقای جوادیان نامی بود که فقط بحث اجازه گرفتن زن رو درک میکرد که اونم مدتیه اینجا ندیدمش. خانمها هم که کلا ذات اجازه گرفتن رو بد میدونن و مثل خانم خودم فکر میکنن. شاید من یکم سنتی فکر میکنم ولی واقعا و شدیدا برام سخت و عذاب آوره بخوام به همچین مسائلی که از نون شب برام مهمتره اهمیت ندم. بحث توقف فکر و این چیزا هم نیست. کی رو گول بزنم آخه؟ خودم که میدونم چی کار کرده. نه حق دارم بزنم نه حق دارم عصبانی بشم صدامو یکم ببرم بالا میگه داری داد میزنی جدی حرف بزنم میگه داری دعوا میکنی نگاش کنم میگه بهم اخم کردی! بهش گفتم خودت بگو مجازاتت چی باشه گریه کرد که شوهر دوستم اونو میرسونه عروسی میره و مهربونه تو فقط میخوای اشک منو دربیاری و مهربون نیستی! بهش میگم من بخاطر یه خرید شب عید تو پونزده نفر آدم کله گنده رو معطل خودم کردم اومدم تهران و دوباره برگشتم برای عروسی هم بهم میگفتی باهات می اومدم میگه تقصیر منه که مراعات کار تورو کردم! آخرم من مقصرم در نظرش که مرد رمانتیک و مهربونی نیستم یا میگه تو میخوای منو خونه نشین و افسرده کنی من نمیتونم بشینم خونه تا تو از سفر بیای!
    نمیدونم قابل درکه حرفام براتون یا خیر. دروغاش خیلی اذیتم میکنه زیادم میگه اگه بپرسم کی زنگ زده هم دروغ میگه باید خودم گوشیو بگیرم ازش بفهمم کیه و خیلی موارد دیگه... تلاش های من برای یه رابطه نزدیک و صمیمانه رو کلا از بین میبره و حتی منو به شک میندازه که تغییر رفتار واقعا کار درستیه یا خیر. چکش نکردم و اینطوری باعث همچین مسائلی میشه... گوشه ذهنم همش فکر میکنم این یه موردی بوده که تازه تو خبردار شدی ممکنه خیلی مسائل مهم دیگه هم باشن که من متوجه نمیشم. این چیزا اذیتم میکنه.

  8. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 بهمن 99 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1395-7-16
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    5,065
    سطح
    45
    Points: 5,065, Level: 45
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 47 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    من همه پست ها و تاپیک هاتونو خوندم.ببینید بحث عصبانیت شما ی موضوع‌ هست و بحث پنهانکاری و دروغ گویی خانم شما ی موضوع دیگست.
    من قبول دارم که کتک زدن خانم شما کار اشتباهیه.ولی قبول ندارم شما آدم بااحساس و رمانتیکی نیستین.
    مردی که اومده تاپیک زده که چطور با خانمم رفتار کنم و داره واسه این موضوع و سایر اخلاقیات،راهکار میگیره قابل ستایشه.پس اینقدر رو به خودتون برچسب نزنید.
    خانمتون به پدر و مادرش هم دروغ میگه و مسائلی رو پنهان می‌کنه یا فقط با شما اینطوره؟
    این که خانم شما بعد از پنهانکاریاش به شما میگه رمانتیک نیستی و منو گریه میندازی و... مصداق ضرب المثل دست پیش رو میگیره که پس نگیره هست.
    به دوستاش هم دروغ میگه یا فقط به شما؟
    ویرایش توسط گلنوش71 : جمعه 03 فروردین 97 در ساعت 14:49

  9. 3 کاربر از پست مفید گلنوش71 تشکرکرده اند .

    Amir A (شنبه 04 فروردین 97), tavalode arezoo (شنبه 04 فروردین 97), میس بیوتی (شنبه 04 فروردین 97)

  10. #37
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    در مورد تنها عروسی رفتن فکر می کنم حق با شماست.

    بهتره با پدر و مادرش صحبت کنید. شاید بهتر بتونن کمک کنن که هم شما فضای فکری و رفتاری خانمتون را درک کنید، هم ایشون متوجه بشه به عنوان یه خانم متاهل چه وظایفی داره.
    این که ایشون بدون اطلاع شما عروسی رفتن اصلا جالب نیست و نوعی بی احترامی کردن به شما به عنوان همسرش هم هست.

    به هر حال شرکت در جشن عروسی چیزی هست که زن و شوهر باید در کنار هم باشن، مگر این که مورد خاصی باشه که شما ماموریت کاری باشید یا ...

    شاید والدینش بتونن توجیهش کنن که کارش درست نبوده.

    ----------------------
    در مورد دروغهای دیگه اش، در مورد این که چرا آدمها دروغ می گن مطالعه کنید.

    ---------------------
    در مورد این که بخواهید با کنترلها ایشون را سربه راه کنید، بعید می دونم به نتیجه برسید.
    باید دلایل شما براش قابل درک باشه وگرنه دروغ می گه و کار خودش را انجام می ده، چون توجیه نشده.

    پس بهتره کنترل نکنید، رفتار عادی داشته باشید و با واقعیت زندگی و همسرتون روبه رو بشید.
    بعد براش چاره اندیشی کنید.

    -----------------------------
    تاپیکهای آقای پژمان و همسرش را یک نمونه براتون می ذارم. از روی این تاپیک لینک موضوعات را پیدا کنید.


    یک نمونه از تاپیکهای آقای پژمان
    برای زندگیم انگیزه ندارم

    یک نمونه از تاپیکهای خانمشون
    زندگی ما چه وقت قراره شیرین بشه ؟؟؟

    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  11. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Amir A (شنبه 04 فروردین 97), mastanehh (شنبه 04 فروردین 97), paiize (جمعه 03 فروردین 97), زن ایرانی (جمعه 03 فروردین 97), صبا_2009 (شنبه 04 فروردین 97)

  12. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    تشکر گلنوش خانم از نظر لطفتون. من قبلا به نظر خانمم فقط سخت گیر بودم ولی میگفت مهربونم هستم. از ابتدا هم تنها دختری بود که من رو مهربون دید. از وقتی زدمش به درجه بی احساس و بی رحم نائل شدم.
    رابطه ش با پدر و مادرش خیلی خوبه با مادرش که خیلی چیک تو چیکه. مادرش جلوی همه ناز و نوازشش هم میکنه و دستشو هم میبوسه یه سره هم قربون صدقه ش میره.
    قبل اینکه عقد کنیم به خاطر من به خانواده ش دروغ میگفت. مثلا سر قرارهامون میگفت با دوستاش میره بیرون بعد با من می اومد یا دروغای دیگه. پدر مادرش با خودش که کاری نداشتن با من دعوا میکردن بخاطر من دروغ میگفت. الانم میدونم مثلا با اینکه با خانواده ش صمیمیه هیچ کدوم دعواهامونو حتی به مادرش هم نمیگه این چیزارو پنهون میکنه. اگه بگه که عروسیو بهم میزنن و دعوا راه می افته.
    به دوستاشم از اونجایی که حتی مسائل جنسیمون رو هم میره بهشون کامل و با جزئیات میگه بعید میدونم دروغ بگه
    آره احتمالا دست پیش میگیره من تو تعطیلات و مسافرت معمولا اعصابم آرومه و دیرتر عصبانی میشم اگه همین مسئله عروسی رفتنش رو ماه گذشته میفهمیدم ممکن بود قاطی کنم کتکشم بزنم الان ولی گریه زاری راه میندازه دلمم میسوزه از جریمه ش کم میکنم. گفت حامله ست من انقدر ذوق کردم کلا جریان عروسی رفتنش چندساعت از فکرم رفت رفتم مثل احمق ها بیبی چک هم گرفتم. بهرحال این دروغا خوب نیست بدبینم میکنه دیگه خود فروید هم زنده بشه بهم از مضرات کنترل کردن بگه فکر نکنم بتونم کنترلش نکنم حس میکنم به اعتمادم خیانت کرده و لیاقت آزادی زیادم نداره.




    ممنونم شیدا خانم از راهنمایی هاتون
    با خانواده ش نمیتونم صحبت کنم. هم از این کارا خوشم نمیاد یعنی دوست ندارم مسائل زندگیمو خانواده ها بدونن چه پدر خودم باشه چه پدر مادر خانمم، هم میدونم فایده ای نداره صحبت کردن باهاشون آدم های منطقی ای نیستن.
    من سفر کاری بودم ولی اگر بهم میگفت کارمو ول میکردم می اومدم باهاش. مسئله اینه که اصلا به من خبر هم نداده. در حد یک اجازه کوچیک هم منو ندیده.
    تقریبا یکماه اسفند رو کلا چکش نکردم و رفتار عادی داشتم ولی چاره ای پیدا نکردم. نتیجه ش هم این شده که الان دلم میخواست یه دروغ سنج داشتم بهش وصل میکردم ببینم این یه ماهه دیگه چی کار کرده که به من نگفته. بحث سر به راه کردن اون نیست بحث آرامش خاطر خودمه اونو که انگار هیچ جوری نمیشه سر به راهش کرد.


    شیدا خانم من متوجه منظور شما از تاپیک هایی که معرفی کردین اصلا نشدم. هیچ شباهتی بین شخصیت خودم و این آقای پژمان ندیدم همش تفاوت بود! نهایت شباهت شخصیتی من و ایشون مسئله جنسیه که مال من بخاطر هورمون هامه و پیش باقی مسائلم برام اهمیتی نداره غیر از این دیگه هیچی ندیدم. بعدم این زوج که در نهایت انگار طلاق گرفتن!! دیگه باید حتما بدونین من زن طلاق بده نیستم. اگر خیلی هم عصبانیم بکنه احتمال اینکه بکشمش بیشتره تا طلاقش بدم. طلاق در نظر من بچه بازی و سوسول بازیه. راستش اصلا متوجه نکته ای که میخواستین از معرفی زندگی این زوج بهم بگین نشدم راهنمایی کنین ممنون میشم. دو سه تاپیکشونو از اول تا آخر خوندم ولی متوجه ارتباطش با خودم نشدم.

    گفتن یه خانمی اینجا تاپیک زده بوده و شوهرش شبیه من بوده چون خانمم با من راجع به درگیری هامون حرف نمیزنه میخواستم ببینم احساسات یه خانم در مواجهه با شخصیتی مثل من چی هست. میخواستم احساسات و افکار خانم خودمو حدس بزنم و ببینم چی کار کنم که بهم نزدیک بشه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید Amir A تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 04 فروردین 97)

  14. #39
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    این که دوست ندارید مسائل زندگیتون را به خانواده ها بکشونید کار خیلی خوبیه. اما گاهی یه تلنگری ممکن هست از طرف والدین بهتر جواب بده. مخصوصا در دوران عقد که هنوز خانواده ها نقششون پررنگ تر هست. البته اگه بنا به دلایلی مصلحت نمی دونید و امیدی ندارید که بتونن کمک کنن، که هیچ.

    در مورد تاپیکی که گفتید خودم هم شک داشتم. یه جورایی مبهم هم معرفی کردم.
    چون نمی تونستم ارتباطش را توی ذهنم پیدا کنم.
    منظور من اصلا در مورد جداییشون نبود.
    بیشتر احساسم این بود که خانم اکوا اصلا حاضر نبود فضای فکری آقای پژمان را درک کنه.
    هر دوشون خیلی همدیگه را دوست داشتند اما خانمش کاملا تو دنیای خودش بود و تقریبا گوشهاش را به روی هر حرفی بسته بود.

    برداشت من از تعریفهای شما اینه که همسرتون هوش هیجانی بالایی داره.
    خیلی راحت دست شما را می خونه و کار خودش را می کنه.
    به خاطر شرایط روانی خوب و حمایتهای عاطفی هم که در طول زندگیش داشته، در مقابل فشارهایی که از طرف شما بهش وارد می شه، راحت نمی شکنه.
    راه فرار پیدا می کنه.

    می دونید اگه یه دختر ضعیف بود ( با محبت و توجه کافی بزرگ نشده بود) شما الان چقدر دردسر داشتید باهاش !
    چون با این برخوردها و کنترلهای شما گیج می شد، افسرده می شد، اعتماد به نفسش را از دست می داد، قاطی می کرد و بیشتر خراب می کرد.

    اما خانم شما فقط راه در رو پیدا می کنه و کار خودش را ادامه می ده.
    شاید منظورم بیشتر مقایسه خانم شما و خانم آکوا بود.

    هنوزم فکر می کنم یه چیزی مشترکه. اما نمی دونم چی. به هر حال اگر شما فکر می کنید نیست ... ببخشید
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  15. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    Amir A (یکشنبه 05 فروردین 97)

  16. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 98 [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1394-1-17
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,231
    سطح
    56
    Points: 7,231, Level: 56
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    411

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    تشکر گلنوش خانم از نظر لطفتون. من قبلا به نظر خانمم فقط سخت گیر بودم ولی میگفت مهربونم هستم. از ابتدا هم تنها دختری بود که من رو مهربون دید. از وقتی زدمش به درجه بی احساس و بی رحم نائل شدم.
    رابطه ش با پدر و مادرش خیلی خوبه با مادرش که خیلی چیک تو چیکه. مادرش جلوی همه ناز و نوازشش هم میکنه و دستشو هم میبوسه یه سره هم قربون صدقه ش میره.
    قبل اینکه عقد کنیم به خاطر من به خانواده ش دروغ میگفت. مثلا سر قرارهامون میگفت با دوستاش میره بیرون بعد با من می اومد یا دروغای دیگه. پدر مادرش با خودش که کاری نداشتن با من دعوا میکردن بخاطر من دروغ میگفت. الانم میدونم مثلا با اینکه با خانواده ش صمیمیه هیچ کدوم دعواهامونو حتی به مادرش هم نمیگه این چیزارو پنهون میکنه. اگه بگه که عروسیو بهم میزنن و دعوا راه می افته.
    به دوستاشم از اونجایی که حتی مسائل جنسیمون رو هم میره بهشون کامل و با جزئیات میگه بعید میدونم دروغ بگه
    آره احتمالا دست پیش میگیره من تو تعطیلات و مسافرت معمولا اعصابم آرومه و دیرتر عصبانی میشم اگه همین مسئله عروسی رفتنش رو ماه گذشته میفهمیدم ممکن بود قاطی کنم کتکشم بزنم الان ولی گریه زاری راه میندازه دلمم میسوزه از جریمه ش کم میکنم. گفت حامله ست من انقدر ذوق کردم کلا جریان عروسی رفتنش چندساعت از فکرم رفت رفتم مثل احمق ها بیبی چک هم گرفتم. بهرحال این دروغا خوب نیست بدبینم میکنه دیگه خود فروید هم زنده بشه بهم از مضرات کنترل کردن بگه فکر نکنم بتونم کنترلش نکنم حس میکنم به اعتمادم خیانت کرده و لیاقت آزادی زیادم نداره.




    ممنونم شیدا خانم از راهنمایی هاتون
    با خانواده ش نمیتونم صحبت کنم. هم از این کارا خوشم نمیاد یعنی دوست ندارم مسائل زندگیمو خانواده ها بدونن چه پدر خودم باشه چه پدر مادر خانمم، هم میدونم فایده ای نداره صحبت کردن باهاشون آدم های منطقی ای نیستن.
    من سفر کاری بودم ولی اگر بهم میگفت کارمو ول میکردم می اومدم باهاش. مسئله اینه که اصلا به من خبر هم نداده. در حد یک اجازه کوچیک هم منو ندیده.
    تقریبا یکماه اسفند رو کلا چکش نکردم و رفتار عادی داشتم ولی چاره ای پیدا نکردم. نتیجه ش هم این شده که الان دلم میخواست یه دروغ سنج داشتم بهش وصل میکردم ببینم این یه ماهه دیگه چی کار کرده که به من نگفته. بحث سر به راه کردن اون نیست بحث آرامش خاطر خودمه اونو که انگار هیچ جوری نمیشه سر به راهش کرد.


    شیدا خانم من متوجه منظور شما از تاپیک هایی که معرفی کردین اصلا نشدم. هیچ شباهتی بین شخصیت خودم و این آقای پژمان ندیدم همش تفاوت بود! نهایت شباهت شخصیتی من و ایشون مسئله جنسیه که مال من بخاطر هورمون هامه و پیش باقی مسائلم برام اهمیتی نداره غیر از این دیگه هیچی ندیدم. بعدم این زوج که در نهایت انگار طلاق گرفتن!! دیگه باید حتما بدونین من زن طلاق بده نیستم. اگر خیلی هم عصبانیم بکنه احتمال اینکه بکشمش بیشتره تا طلاقش بدم. طلاق در نظر من بچه بازی و سوسول بازیه. راستش اصلا متوجه نکته ای که میخواستین از معرفی زندگی این زوج بهم بگین نشدم راهنمایی کنین ممنون میشم. دو سه تاپیکشونو از اول تا آخر خوندم ولی متوجه ارتباطش با خودم نشدم.

    گفتن یه خانمی اینجا تاپیک زده بوده و شوهرش شبیه من بوده چون خانمم با من راجع به درگیری هامون حرف نمیزنه میخواستم ببینم احساسات یه خانم در مواجهه با شخصیتی مثل من چی هست. میخواستم احساسات و افکار خانم خودمو حدس بزنم و ببینم چی کار کنم که بهم نزدیک بشه.
    سلام
    در مورد اون تاپیک بگم‌که من یک لحظه به ذهنم رسید که آقای اون تاپیک به شما شبیهه.گفتم البته ایشون احتمال خیانت داشت ولی بعضی اخلاقاش شبیه شما بود.اما تاپیک شما هرچقدر جلوتر میره چیزهای جدیدتری پیدا میشه که میتونم بگم شاید شماهم خیلی مقصر نباشین. در هر صورت... hanli رو سرچ کنید.این خانمو میگم.الان که فکر میکنم میبینم زیاد شباهتیم نیست.

  17. کاربر روبرو از پست مفید donya. تشکرکرده است .

    Amir A (یکشنبه 05 فروردین 97)


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لطفا راهنماییم کنید
    توسط bita2 در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 12:17
  2. راهنماییم کنید لطفاً
    توسط roze siah در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 مرداد 92, 10:02
  3. می خوام ارشد حتما حتما قبول شم البته با این شرایط.... لطفا راهنماییم کنید
    توسط sami92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 02 تیر 92, 12:07
  4. راهنماییم کنید همسرم را برگردونم
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 73
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 خرداد 92, 00:46
  5. آیا درانتخابم اشتباه کردم یانه؟(لطفا راهنماییم کنین)
    توسط هیلان در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 14:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.