ممنون از پاسخگویی شما
من اصلا گوشی شوهرمو چک نکردم ولی ازش توقع داشتم که برای آرامش من بصورت اتفاقی خودش گوشیشو دستم بده.
بعد از اینکه بهش احساسمو گفتم چت کردنش خیلی کمتر شده و شبها شاید در حد پنج دقیقه اما همون زمان هم کنار من نمیشنیه و دوست نداره من ببینم درصورتیکه قبلا حتی با اعضای خانوادش و دوستاشم صحبت میکرد کنار هم بودیم و خیلی راحت گوشیشو دستم میداد.
من بخاطر اینکه فکرنکنه بهش اعتماد ندارم دیگه در موردش حرفی نزدم .البته غیر مستقیم تا حدودی احساساتمو بهش گفتم تا بیشتر بهم توجه کنه.ولی نمیدونم این حس مشکوک بودنم رو چجوری سرکوب کنم.خیلی به این موضوع فکر میکنم .شوهرم که خونه میاد تا صدای بوق پیاماش میاد یه حالت اظطراب و نگرانی بهم دست میده بخصوص وقتی عمدا از کنارم بلند میشه و میره تو اتاق و با گوشیش کار میکنه.منم به روی خودم نمیارم ولی نمیتونم از درون کنترلش کنم
اون دوستی و رفاقتی که بینمون بود الان دیگه نیست .اگه دوباره با خندهچ هم بهش بگم میدونم بهش برمیخوره و واکنش خوبی نداره.چندبار تصمیم گرفتم موقع چت کردنش برم سربه سرش بزارم اما گفتم ممکنه فکر کنه میخوام مچشو بگیرم
نظر خودمم همین بود که روی برگه به عنوان درد و دل احساسمو بنویسم و جوریکه شوهرم متوجه نشه بزارم جایی که ببینه و بخونه










علاقه مندی ها (Bookmarks)