به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 789101112131415161718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 231
  1. #161
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 تیر 98 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1395-12-03
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    3,601
    سطح
    37
    Points: 3,601, Level: 37
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 259 در 107 پست

    Rep Power
    36
    Array
    امیر آقا صندلی داغتون خیلی جالب و خوندنی بود.
    مخصوصا اونجا که نوشتین زنتون باید بعد از مرگ شما خودش رو بکشه خیلی خندیدم چون منم قرار بود با کسی که خیلی عاشق هم بودیم،با هم ازدواج کنیم و ایشون به رحمت خدا رفت و دیگه پیشم نیست،وقتی که این جمله شما رو خوندم خیلی خندیدم و تصور کردم که حتما عزیز منم اون دنیا داره از دستم حرص میخوره
    البته شاید شما منظورتون جدی بوده و شوخی نبوده ولی من از روح خبیث و اینا خیلی خندم گرفت چون واسه خودم و اون آقا معادلسازی کردم.

    در هر صورت صندلی داغ هدفش سرگرمیه ولی پستهای شما نکات آموزنده ای واسم داشت.من تا حالا با چند نفر که گذشته سختی داشتند صحبت کردم همشون طرز فکر شما رو دارند که زندگی یک مبارزه است.و همه شون هم آدمهای موفقی شدند که هر کدومشون با وجود اینکه جوان هستند اما زندگیشون مثل داستانها و فیلمهاست.
    موفق باشین.برای من که سالها مطالب این انجمن رو میخونم این صندلی داغ شما خیلی جالب بود.

  2. 6 کاربر از پست مفید خندون تشکرکرده اند .

    Amir A (چهارشنبه 23 اسفند 96), m.reza91 (دوشنبه 21 اسفند 96), paiize (سه شنبه 22 اسفند 96), tavalode arezoo (یکشنبه 20 اسفند 96), گیسو کمند (یکشنبه 20 اسفند 96), صبا_2009 (یکشنبه 20 اسفند 96)

  3. #162
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    سلام الهه خانم
    باید اعتراف کنم شما سخت ترین سوالی رو پرسیدین از من که نه فقط اینجا که فکر کنم در تمام عمرم کسی ازم نپرسیده بود!
    از دیروز فکر منو مشغول کردین و البته نه فقط برای جواب که درگیر یک عصبانیت شدید هم شده بودم. صبر کردم یکم آروم بشم بتونم با کلمات بهتری در این مورد جواب بنویسم.
    میدونم احتمالا کسی به معنای واقعی متوجه این پست من نمیشه و ممکنه تو دلتونم نکوهش کنید بهرحال اینم جواب آخرین سوال صندلی داغ بنده
    و امیدوارم من رو هم ببخشید اگر غیرارادی حرفی میزنم که به نظرتون قشنگ نیست برای آروم شدنم هم صبر کردم هم همه تلاشم رو کردم که الان بتونم بدون عصبانیت بنویسم.

    به فرض محالی که پدری که رو تن بچه چهار پنج ساله ش سیگار خاموش میکنه اصلا بتونه احساس دوست داشتن داشته باشه یا الان ذره ای پشیمون شده باشه
    میتونم به پسر پیشنهاد بدم که با یک محاکمه و مجازات عادلانه معادل با درد و عذابی که تحمل کرده موافقت کنه نه برای بخشش اونم فقط برای التیام و آرامش.
    منظورم از معادل، درد و شکنجه ای متناسب با سن و موقعیت و زمانه نه فقط قاعده چشم در برابر چشم!

    شاید اگه یه آدم بزرگ رو شب تا صبح تو کمد حبس کنید زیاد نترسه ولی یه بچه قوه تخیل خیلی قوی ای داره که هر ثانیه اون تو موندن براش مساویه با دیدن یه موجود ترسناک دم دار خبیث که میخواد بهش ضربه بزنه یا بکشتش و هیچ جایی هم برای فرار نیست و باید زل زدنا و دور و نزدیک شدنای اون موجودو تحمل کنه و فقط بترسه.
    هر پلک زدنش معادله با این فکر که این آخرین هواییه که داره میخوره و فکر میکنه تو فیلم دیده یکی تو یه جای بسته هوا تموم میکنه و میمیره یعنی این ثانیه هوا داشته و زنده بوده ثانیه بعد هوا تموم شده و دیگه مرده و هربار پلک میزنه که ببینه زنده ست هنوز اون موجود ترسناک جلوشه یا قراره بمیره خفه شدن براش یه اتفاق به سرعت یک پلک زدنه! و شما این حالت رو نه یک ساعت نه دو ساعت از زمانی که هوا تاریک میشه تا زمانی که فرداش خورشید درمیاد برای یه بچه پنج شیش ساله تجسم کنید.

    من میتونم به عنوان این وکیل تخیلی به این پسر و این موجود به اصطلاح دیگران پدر که حتی هیچ وقت اجازه نداده پدر صداش کنی یا کوچکترین نزدیکی و حسی با پسرهاش نداره این پیشنهاد رو بدم که تک تک اون شکنجه ها چه روحی چه جسمی چه داغ زدن چه کتک چه حبس چه بیرون انداختن تو سرما چه ضرب و شتم و شکنجه کسی که خیلی دوستش داری جلوی روت و... به شکلی معادل و متناسب با یک مرد گنده اجرا بشن.
    در این صورت هم باز از پسر نمیتونم بخوام که ببخشه و بگذره چون میدونم حتی معادلشم نمیتونه همون حسی که پسر سال ها تجربه کرده رو بهش بده فقط میتونم برای دفاع از اون پدر به پسرش بگم که اون یه لاابالی بی مسئولیت معتاد پسته حال بهم زنه که هیچ متوجه کاراش نبوده و حتی الانم براش مهم نیست خرج زندگیشو زنش بده و اصلا لیاقت اینو نداره که دستتو به خون آلوده کنی و نباید برای زنده گذاشتنش خودتو سرزنش کنی. اون لیاقت مرگ راحت رو نداشته و باید با زجر بمیره و تو هرکاری میکردی نمیتونستی زجری که لایقشه بهش بدی و بازم راضی نمیشدی.
    نباید زندگیتو با نفرت بهش خرابتر کنی چون لیاقت هیچ احساسی حتی حس نفرتت رو نداره
    با نفرت و حتی فکر کردن بهش داری اجازه میدی بازم بهت ضربه بزنه و باید جلوی تاثیرشو بالاخره یه روزی بگیری من فقط در این حالت یعنی با یک محاکمه و مجازات متناسب میتونم پسر رو متقاعد کنم که اونم نه برای بخشش که فقط برای یکم التیام و شاید آرامشه
    و از اونجایی که اون پدر مسلما با همچین مجازاتی موافقت نمیکنه این پرونده هم همیشه باز میمونه
    من وکیل خوبی نمیشدم و اصلا استعداد وکالت ندارم

    اگه رو نظر پسر اثر گذاشته باشید کارتون خوب بود

    سلام
    خیلی ممنونم از جوابتون و معذرت می خوام بابت خورد شدن اعصابتون

    چرا فکر میکنید تو دلمون نکوهش تون میکنیم؟!!!

    نه تو این تاپیک نه تو تاپیک های خودتون من هیچ وقت سرزنشتون نکردم....که بی دلیل هم نیست

    شما ی ویژگی هایی دارید که خیلی قابل تحسینه..اینو تو تاپیک اولتون هم خدمتتون گفتم

    به شخصه اگه بتونم حس انتقاد پذیری رو از شما یاد بگیرم من و مدیون خودتون کردید

    راستش خیال نداشتم تو صندلیتون شرکت کنم حتی بیام بخونم ولی اومدم

    و دیدم گفتید پدرم و نمیبخشم...خب قبول کنید ناراحت کننده بود...هرچند من به شما حق میدم...این و از ته قلبم میگم.

    به خاطر اون حرفتون بود که نظرم عوض شد و ...

    فقط فک کنم نتونستم منظورم و برسونم .....اگه به صورت ی مکالمه درش می اوردم و جاهایی رو خالی میذاشتم تا شما پر کنید بهتر

    میشد....ولی متاسفانه دیدم نوبتتون داره تموم میشه و نمیتونم وقت بذارم برای فکر کردن بیشتر ...سریع نوشنم و ارسال کردم از خدا خواستم ی چیز به درد بخوری باشه براتون.

    اصلا قصد نداشتم عصبانیتون کنم .....با توجه به اینکه گفتید دوست دارید پدر هم بشید خواستم شما رو ببرم تو قالب ی پدر تا بتونید از ی منظر دیگه ای نگاه کنید به

    این موضوع که شاید تا حالا از این منظر نگاه نکرده بودید......می خواستم اینو بگم که اگه شما یا حتی خود من ی رفتارهایی داریم که درست نیستن در حالیکه از نظر

    خودمون خیلی هم موجهن!!!!!!!بعد ی جای دیگه ای ...ی نفر دیگه ای.... مثل همین تالار... بهمون میگه که این رفتار از بیخ و بن غلطه....شما رو نمیگم خود من...الهه ای

    که اینقدرم پر مدعاست کلی هم امکاناتش بیشتر از والدینش بوده ....چقدر موفق بوده؟؟؟چه توقعی از پدری دارم که سی سال پیش....خود اون پدر تو چه شرایطی یزرگ

    شده؟؟؟چه تربیتی دیده؟؟؟

    من منکر حس بدی که دارید نمیشم و به خاطر کودکیتون واقعا متاثر شدم.....کاری به این قسمت ندارم الان....فقط فک کنید پسر شما یا همین برادر تون همین الان بود

    و از رفتار الانتون گله میکرد نقش همین الان شما رو داشت و شما نقش پدرتون .....چه دفاعیه ای داشتید؟؟ این جواب که "من از بابا خیلی بهترم اون فلان میکرد ولی

    من....عموهای ما همه این طورین تازه من اون طوری نیستم"....خب پدر شمام حتما از این دلایل داره .....ولی مگه شما رو قانع میکنه که فرزند شما رو قانع

    کنه؟؟!!!

    و ی چیز دیگه

    همه ما با ی نقص های تربیتی و زخم هایی از دوران کودکی پا به دوران بزرگسالی میذاریم....و عاقلانه ترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که خودمون اونارو مرهم بذاریم

    و اونا رو برای نسل بعدی به ارث نذاریم.....کاری که شما چند ماهه دارید براش تلاش میکیند و عالی گفتید که نباید پسر با نفرت زندگی کنه....به خاطر خودش.

    هر چند من به این نتیجه رسیدم ی سری چیزها اجتناب ناپذیره...و من نمیتونم مادر کاملا ایده الی باشم...حتما نقص هایی خواهم داشت حداقل به خاطر اختلاف نسلیمون

    پس بچه من خودش باید راهش و پیدا کنه...اینم باشه سهمش از تکاپویی که لازم داره تو این دنیا.

    - - - Updated - - -

    امیدوارم موفق باشید

  4. 5 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    Amir A (چهارشنبه 23 اسفند 96), paiize (سه شنبه 22 اسفند 96), tavalode arezoo (دوشنبه 21 اسفند 96), بهاره جون (دوشنبه 21 اسفند 96), صبا_2009 (دوشنبه 21 اسفند 96)

  5. #163
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    سلام
    من حواسم به اینور نبود. ممنون خانم فکور یادآوری کردین.


    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize نمایش پست ها
    سلام
    چقدرازخوندن پاسخ های امیرخان متاثرشدم!!!خیلی زیاد.
    جوابتون درپاسخ به سوال الهه اشکمودرآورد!!!
    به نظرم شما انسانی هستید که باوجودمشکلات زیاددرگذشته حسابی پوست کلفت شدید.تلاشی هم که الان دارید میکنید برای اصلاح وتغییرخودتون ستودنیه!بدون شک موفق میشیدوبه آرامش میرسید.

    آقاامیررمان بلندیهای بادگیرروخوندید؟؟پاسخهاتون منویادفضای اون کتاب انداخت مخصوصا که گفتید بعدازمرگم مثل یه روح خبیث میام سراغ خانمم!!وهمچنین محیطی که توش بزرگ شدید.اگه وقت کردید بخونیدش.
    خانم پاییزه خیلی شرمنده م ناراحتتون کردم همچین قصدی نداشتم اصلا. چه احساسات پاک و قلب های بزرگی دارین همگی. جالب بود برام انقدرم متفاوته نظرات خانمها یکی خیلی خندیده یکی گریه کرده یکی جذاب بوده براش منتظر بوده ببینه من چی جواب میدم یکی آموزنده بوده. چقدر متفاوته نگاه آدم ها با هم
    چیز خاصی نگفته بودم که گریه تون گرفت خانم پاییزه. میدونستم اینجوری باعث ناراحتی یه نفر میشم اصلا اون یک سوالو جواب نمیدادم
    نه من رمانی که میگین رو نخوندم ولی یدونه رمان تو زندگیم خوندم اونم خیلی سال پیش تو نوجوونی تو اتوبوس یکی بهم داد اسمش خرمگس بود انقدر برام جذاب بود در حال حرکت و زیر نور کم خوندمش داستانش با روحیه استقلال و مبارزه طلبی من خیلی جور بود. دوست داشتم بعدا بازم یه داستان خوب بخونم یا حتی همونو دوباره بخونم ولی دیگه موقعیت و فرصتش نشد.


    ممنونم خانم فکور و صبا خانم نمیدونین چقدر حرفاتون برای من بار مثبت و انرژی بخشی داشت
    من این مدت پیش خودم اینجوری حس کردم که زن ها احساساتی خیلی وسیع به اندازه اقیانوس ولی با عمق کم و سطحی دارن و عشق و دوست داشتنشون خیلی غیرقابل اعتماد هست که با یه دعوا میتونن بگن دیگه من بدبختم و نمیخوامش. فکرشم که نمیتونم بخونم که به مهریه و طلاق فکر کرده یا نه. ولی اینایی که میگین خیلی خوبه خیلی امیدوارکننده ست
    امیدوارم همینطور باشه که شما میگین. اگه مطمئن باشم جدی نبوده حرفاش و با من احساس خوبی داره و از سر ناچاری نمونده خب واقعا خیالم راحت میشه و بار سنگینی از روم برداشته میشه
    ممنونم از صحبت های خیلی خوبتون


    چشم خانم تولد آرزو درجه شو کم میکنم
    من دنبال انتقام نیستم دیگه میخواستم انتقام بگیرم باید همون بیست سال پیش یه کاری میکردم که یه فایده ای داشت نه الان.
    بچگی خیلی فکر کشتنشو داشتم یه دفعه م سیزده سالگی اسلحه تهیه کردم اینکارو بکنم ولی اون موقع هم قصدم انتقام گیری برای خودم یا مادرم نبود بخاطر حفظ جون برادرم فکر میکردم راهی دیگه نیست میخواستم بکشمش.


    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    سلام سلام

    امیرخان کلا فقط تو کار نتیجه گرفتن و ته داستان هستینا
    من منظورم از گفتن فرهاد واسه این بود که قهرمانی هست از غرب کشورمون و برای بدست آوردن شیرین تیشه به کوه زد می خواستم شما هم بگید که آره ، بخاطر خانمتون کوه کندین!! اصلا کاری به آخرش نداشتم که اونا چی شدن و چرا شدن.
    از اون نظر پرسیدین! هفته ای هفت بار آهنگ گوش میدم میگه صدای تیشه فرهام ولی بازم سوال شمارو خوندم یادم نبود فرهاد همونی بوده که تیشه داشته کوه میکنده رفتم داستانشو خوندم ببینم اصلا چه خبره. نتیجه م که برام اصل کاره دیگه درست میفرمایید
    کاش خانم منم منو اینجوری میدید که کوه کندم براش. خودم بگم که فایده نداره.
    ممنون از توضیحتون

    ولی صبا خانم من که فقط از بین صندلی داغ ها برای شمارو رسیدم بخونم به نظرم اینجوری اومد که شخصیت شما خیلی برای الگو بودن برای دخترها مناسبه
    از کلمه الگو خوشتون نمیاد میشه گفت شما برای دخترا میتونین خیلی نمونه باشین
    برای منم که البته منتور بودین همیشه

    - - - Updated - - -


    در مورد روح و وصیت نامه و اینا هم من داشتم شوخی میکردم معلوم نبود واقعا؟ حتما باید از این شکلک های جلف که داره از خنده هلیکوپتر میزنه میذاشتم؟
    توقع نداشتین که من اینجا وصیت نامه واقعی مینوشتم؟! یه سری سوالات خود سوال بار طنز داشت باید همونجوری جواب میدادم مثل وصیت نامه یه چیزهایی هم مستقیم نمیخواستم از چیزی نام ببرم مثل خواننده مورد علاقه ت کیه که الان یکیشونو لو دادم البته

    یه جوری روح خبیث رو جدی گرفتین به خودم شک کردم نکنه من فقط چشم بصیرت ندارم بقیه هفته ای چندتا از این ارواح خبیثه در سطح شهر در حال تردد میبینین!؟

    حالا خانم گیسو کمند مزدمون رو کی میدین تا پنج صبح به اصرار آوردینمون اینجا بیل زدیم جواب سوال دادیم و تازه برای یه سری مفرح و جالب هم بودیم؟
    (دو خط آخر مزاح بود اینم برندارین برداشت جدی کنین)


  6. 4 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (چهارشنبه 23 اسفند 96), فکور (شنبه 18 فروردین 97), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 23 اسفند 96), صبا_2009 (چهارشنبه 23 اسفند 96)

  7. #164
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه زیبایی ها نمایش پست ها
    خب پدر شمام حتما از این دلایل داره .....ولی مگه شما رو قانع میکنه که فرزند شما رو قانع

    کنه؟؟!!!
    ممنونم الهه خانم. البته که من متوجه قصد و نیت خیر شما شدم و ازتون هم خیلی ممنونم. عصبانیت من به علت افکار خودم بود که به سرم زد.

    برادرم از من گله نداره من این مدت حس خیلی بدی پیدا کرده بودم نسبت به خودم که همه اینجا میگفتن کار خیلی بدی در حقش کردی ولی چند وقت پیش که مریض شد یه مدت بیمارستان خوابیده بود فرصت شد یه شب راجع به این مسئله باهاش در لفافه صحبت کردم و خیالمو راحت کرد چون تو موقعیتی نبود که از من بترسه و الکی چیزی بگه. بعضی رفتارهای منم زیاده روی بوده باهاش بخصوص بچگی خیلی بهش سخت گرفتم ولی خودش فکر میکنه به من مدیونه و از من ناراحت نیست. خداروشکر هیچ کدوم از بدی های منم پیدا نکرده. هم آرومه هم خیلی احساساتی. شخصیتش خیلی خیلی سالم تر از منه. شایدم اون ذاتش کلا خوب بوده و به مادرم رفته که مثل من نشده و از منم کینه پیدا نکرده. من بیشتر شبیه پدرم شدم
    ولی فکر نمیکنم پدر بدی بشم فقط فکر میکنم نمیتونم بچه دختر داشته باشم

    راجع به دلیل پدرم گفتین اگه میگفت واسه تربیت و اصلاحت بود شاید بازم با خیلی از کاراش کنار نمی اومدم ولی حداقل فرض دوست داشتنی که شما در سوالتون مطرح کرده بودین برام پذیرفته بود میگفتم خب همین راهو بلد بوده. یه سری از کاراشو حتی میتونستم ببخشم یا حداقل قانعم میکرد
    ولی جز جنون و دیوونگی و اثرات مواد هیچی نبود هیچ قاعده و قانونی وجود نداشت که بدونی اگه طبق اون رفتار کنی امنیت داری مودی تغییر فاز میداد هروقت میخواست هرکار میخواست میکرد. از بی منطقی و سواستفاده کردنش از قوانین خودشم متنفر بودم.
    جالبیش اینه که زنش هم دوتا پسر داره ولی رابطه ش با اونا که بچه های خودش نیستن خوبه!
    یا اگه پشیمون بود هم میشد بهش فکر کرد که اینم نیست همیشه از من طلبکاره

    گاهی تو یه جمع با افتخار منو به دیگران معرفی میکنه که با فلان آدم های کله گنده در تماسم و فلان کارو دارم انجام میدم یه جوری رفتار میکنه انگار اون منو به جایی که هستم رسونده!
    گاهیم که علنا به خودم میگه من از تو مرد ساختم! یا چیزی ازم میخواد همیشه میگه من باعث شدم تو به اینجا برسی و هرچی داری بخاطر منه باهاش بحث کنم میگه من خواستم که تو بوجود اومدی دقیقا انگار یه چیزیم همیشه بدهکارم بهش. حتی اگه بی رحمی و بی مسئولیتی اون باعث یه اتفاقات مثبتی در زندگی من شده باشه در کل این اسمش ساختن نبوده بیشتر خراب کردن بوده. من تبدیل شدم به یه آدم قلدر که هیچ کس نمیتونه با احساساتش همدردی کنه یا اصلا باور کنه احساسات هم داره حتی به نظر نزدیک ترین کسی که داره وحشی و بی عاطفه ست.
    من سرتاپای زنمو هم بتونم طلا بگیرم بازم این عدم توانایی در ابراز احساسات و نیازهام و همینطور خوی پرخاشگریم باعث میشه به نظرش یه موجود خالی از احساس بیام و ازم فاصله بگیره. اینا هم اجتناب ناپذیر نبوده از طرف پدرم خودش انتخاب کرده که با من و برادرم متفاوت باشه

    دلیل اینکه میگین من انتقادپذیریم زیاده هم شاید اصلا پدرم باشه که هیچ نقدی رو راجع به خودش نمیتونست بپذیره و شدیدا نظر مخالف عصبانیش میکرد. الانم هنوز همینطوریه هیچ منطقی نداره و نظر مخالف رو نمیتونه بشنوه و من از همچین شخصیت هایی کلا متنفر شدم و شاید ناخوداگاه سعی کردم اینجوری نباشم. خودمم خیلی موفق نبودم چون بهرحال منم این حالت زورگویی و حرف حرف خودمه ته وجودم هست ولی حداقل سعیمو کردم تا جایی میتونم اینجوری نباشم و نظر مخالف عقاید خودم رو هم بشنوم و منطقی بود بها بدم.
    خیلی تعجب میکنم وقتی میبینم مردم انقدر همه عقایدشون رو درست مطلق و به حق میدونن و روش تعصب هم دارن که کسی خلافش حرفی نزنه در حالی که عقاید ما بیشترش همون شیش سال اول زندگیمون به دست دیگران شکل گرفته نه به دست خودمون حتی مذهب و اسم و محل تولدمون دست خودمون نبوده مسخره ست رو اینا هم تعصب داریم. حتی عقیده ای که من پنج سال پیش، خودم بدست آوردم هم میتونه پنج سال دیگه برام ثابت بشه غلط بوده چطوری به چیزی که دیگران بهمون تلقین کردن اصرار داشته باشیم درسته؟ حداقل وقتی تعصب داریم روی حرف و نظرمون باید اعتراف هم بکنیم که کرکره فکر کردن رو کشیدیم پایین و داریم از تو دهن پدر مادرمون حرف میزنیم.




  8. 3 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (چهارشنبه 23 اسفند 96), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 23 اسفند 96), صبا_2009 (چهارشنبه 23 اسفند 96)

  9. #165
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    مدیر محترم فصل دوم هر شخصی که انشالله خواهند بود
    ضمن تشکر از قبول زحمت ، خواهشمندم این پست را در تاپیک صندلی داغ قرار دهید
    .

    .......................



    سلام خانم گیسوکمند ،،،



    ان شالله که حالتون خوب باشه ،،،

    ضمن تشکر از زحمات شما ،،،یه مطلب حقوقی هست که بایدخدمتتون بگیم :

    ما مدیر صندلی داغ را برای یک لیگ کامل صندلی داغ ، قرار داد بستیم ،،،:)

    اینجوری نمیشه که تا وسط لیگ باشید خانم مهندس ،، :)

    کلی پول هزینه کردیم،،، ای بابا :)

    حالا ما مدیر از کجا پیدا کنیم :)

    اون هم تو این شرایط نقل و انتقال ها :)



    مسئولین رسیدگی کنند





    تازه صدای مجری ها هم دراومده ،،،چون حقوقشون هم پرداخت نشده





    ​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 27 اسفند 96 در ساعت 21:21 دلیل: ویرایشی

  10. 5 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    miss seven (یکشنبه 27 اسفند 96), mohamad.reza164 (سه شنبه 29 اسفند 96), paiize (سه شنبه 29 اسفند 96), sahar.66 (یکشنبه 27 اسفند 96), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 02 فروردین 97)

  11. #166
    تمنای عشق
    مهمان
    سلام
    بی نهایت حان بابت خواهرم گفتن من به هر کسی ارادت داشته باشم خواهر یا برادر خطابش می کنم وگرنه که همه می دانند شما 20سال بیشتر ندارید
    شما هم که عزیز دل مایی دیگه میشی خواهر نازنینم
    میخواستم دو هفته ی قبل بگم که پرواز داشتم نمیشد
    الآنم وقت سوخت گیری هواپیما هست

    همه ی دوستان سال خوبی داشته باشید

  12. 3 کاربر از پست مفید تمنای عشق تشکرکرده اند .

    paiize (سه شنبه 29 اسفند 96), tavalode arezoo (سه شنبه 29 اسفند 96), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 02 فروردین 97)

  13. #167
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    سلام

    با عرض تبریک سال نو خدمت همه شما دوستان گرامی

    بنابر اطلاعات واصله خانم پاییزه نمیتوانند در صندلی داغ خودشون شرکت کنند.

    به همین دلیل نوبت ایشان با نوبت خودم عوض میشه.

    جهت اطلاع دوستان، شرکت کنندگان و مجریان ایشان:

    محمدرضا 164 روز 15 فروردین

    خانم پاییزه روز 25 فروردین


  14. کاربر روبرو از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده است .

    paiize (پنجشنبه 09 فروردین 97)

  15. #168
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    .......................

    ضمن تشکر از زحمات شما ،،،یه مطلب حقوقی هست که بایدخدمتتون بگیم :

    ما مدیر صندلی داغ را برای یک لیگ کامل صندلی داغ ، قرار داد بستیم ،،،:)

    اینجوری نمیشه که تا وسط لیگ باشید خانم مهندس ،، :)

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
    برگزاری دوره دوم صندلی داغ خیلی سخته چرا؟

    چون جا پای مدیری باید گذاشت که در دور قبل اکثریت غریب به اتفاق دوستان رضایت کامل از ایشان داشتند.
    جناب مقامات خیلی بالا ،
    شما که تا دیروز مدام ما را به مرخصی استعلاجی و اجباری و تشویقی ( بخوانید دنبال نخود سیا ) میفرستادید :)
    حالا مینویسید سخت است ؟
    عجــب ! :)

    نه برادر من اصلا هم سخت نیست ، خیلی هم خوب است ثواب هم دارد ،
    تازه برای ما که ازین صندلی ها گذاشته بودن که تکیه گاه چرمینش تا یک متر بالای سرمون بود ،
    ما که کاری نمیکردیم فقط یکسری کاغذ میذاشتن جلومون ما هم امضا میزدیم همین ،
    بعدش هم با سیاست و نیرنگ پلیدی به نام " بزرگ جلوه بده " کارمونو بزرگ و سخت جلوه میدادیم خیلی هم موفقیت آمیز بود ...

    مخلص کلام اینکه ، قربان از ما تعریف نکنید ،
    ما ظرفیت اش رو نداریم ، دچار توهمات میشیم :)
    از ما گفتن بود .

    جنابان اثر راشمون ، m.reza ، سیا518 ، امیرخان خانمها پاییزه تک سردار عزیزم ( چرا ازون سوالات خوبت نپرسیدی ) صبا ، عشق آفرین ، بی نهایت ( حتما بیا شرکت کن )
    کجایید دوستان ؟ قدم رنجه نموده بیایید سرکار استراحت کافیه .
    باشد که این فصل هم به لطف حضور شما سروران پر حرارت و مصفا باشد .

    امضاء
    مارکوپولو :)

    آقای باغبان وقتی میفرمایید خانم مهندس :) ، احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه است
    مثلا ما برای بچه ها شکلات میخریدیم که گول بخورن .

    یاد دوستان رفته که فصل قبل خدمتشان بودیم ، و چقدر خوش گذشت ، بخیر
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  16. 5 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (پنجشنبه 16 فروردین 97), paiize (یکشنبه 19 فروردین 97), tavalode arezoo (پنجشنبه 16 فروردین 97), بی نهایت (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (پنجشنبه 16 فروردین 97)

  17. #169
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام به همگی
    تعطیلات خوب بود؟

    گیسو جان خوبی؟
    قدم رنجه کردید بعد از مدت ها تشریف آوردید؟
    نکنه سمت بالاتری مشغول شدین و دیگه این صندلی چرمی براتون رنگی نداره؟

    براتون پیام خصوصی فرستادم و عذر تقصیر بابت عدم فعالیتم مثل سابق را بیان کردم.
    وگرنه خودم تمایل دارم که از خجالت دوستان حسابی در بیام اما چه کنم که دست و بالم بستس.
    در اینجا از سایر دوستان دعوت می کنم که مثل سابق پر انرژی جهت جزغاله کردن صندلی نشستگان حضور به هم رسانند.
    با تشکر و سپاس فراوان
    ویرایش توسط بی نهایت : پنجشنبه 16 فروردین 97 در ساعت 11:41

  18. 4 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (پنجشنبه 16 فروردین 97), paiize (یکشنبه 19 فروردین 97), گیسو کمند (پنجشنبه 16 فروردین 97), باغبان (پنجشنبه 16 فروردین 97)

  19. #170
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نهایت نمایش پست ها
    سلام به همگی
    درود بر بانوی اخلاق ، دوست خوبم

    تعطیلات خوب بود؟
    بهترین تعطیلات عمرم بود تا اینجا
    ( نکته اینکه هیچ سفری نرفتم حتی خارج از مناطق 22گانه تهران :) ، اشتباه برداشت نشه )

    گیسو جان خوبی؟
    اوهوم
    قدم رنجه کردید بعد از مدت ها تشریف آوردید؟
    خجالتم ندید دیه ، نمیدونی بینهایت من چقدر کم گنجایشم
    دچار توهمات و تخیلات میشم و نقدی را بر خود برنمیتابم .


    نکنه سمت بالاتری مشغول شدین و دیگه این صندلی چرمی براتون رنگی نداره؟

    ما را گذر نمی دهند عزیزم
    گر بدهندم به لطف خویش است ،


    بلطف حضور شما بود ،
    فکر کن اینجا خودم مینوشتم خودمم جواب میدادم و میخوندم کسی از شما محلم نمیداد ،
    عملا یعنی هیچی ، پس صندلی مندلی در کار نیست ، هر کی جای من بود همین بود :


    هر چه را می‌پزند، خواهد پخت
    چه تفاوت که ماش یا عدسی است

    :)



    براتون پیام خصوصی فرستادم و عذر تقصیر بابت عدم فعالیتم مثل سابق را بیان کردم.
    عذر تقصیر چرا ، شما که خووب مسئولیت پذیری هستی ، پیش میاد رفیق جان .

    وگرنه خودم تمایل دارم که از خجالت دوستان حسابی در بیام اما چه کنم که دست و بالم بستس.
    در اینجا از سایر دوستان دعوت می کنم که مثل سابق پر انرژی جهت جزغاله کردن صندلی نشستگان حضور به هم رسانند.
    با تشکر و سپاس فراوان
    ممنونم که یادم کردی بینهایت
    ای دوست ای صمیمی ای خوب
    تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستما.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  20. 3 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (پنجشنبه 16 فروردین 97), paiize (یکشنبه 19 فروردین 97), باغبان (پنجشنبه 16 فروردین 97)


 
صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 789101112131415161718192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پشت صحنه صندلی داغ سری سیزدهم
    توسط گیسو کمند در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 21 بهمن 96, 20:47
  2. دختر سیزده ساله من و فهمیدن موضوع رابطه جنسی
    توسط رز 110 در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 08 تیر 95, 02:09
  3. عصبانیت به خاطر روز سیزده بدر
    توسط خانم قاضیانی در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 15 فروردین 95, 11:45
  4. سیزده بدر
    توسط محمدابراهیمی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 فروردین 93, 17:40
  5. سیزده بدر
    توسط محمدابراهیمی در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 فروردین 93, 17:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.