من فکر می کنم خانم شما همواره اسیر خودترحمی بوده و شما متاسفانه به جای این که ایشون رو از این طرز تفکر خارج کنید با همراهی تون باعث شدید واقعا متوهم بشه که کارهایی که توی زندگی مشترک و در جایگاه یه مادر وظیفه داره بندی هستن که باید ازش رها بشه. شبکه های مجازی و مطالب بدون فیلترشون هم احتمالا این حس رو در وجودش تقویت کردن که همیشه مظلوم ماجرا بوده و دیده نشده و تا جوانه باید به خودش بها بده.
چند وقت پیش شنیدم خانمی با ظاهر کاملا موجه و با داشتن دو تا بچه مصرانه طلاق می خواد و در نهایت هم به خواست خودش رسید و نتیجه فقط این شد که بعد یه مدت با پیغام و واسطه و تمنا شوهرش رو راضی کرد به بازگشت دوباره به زندگی! اتفاقا توی یه جمع هم این خانم رو دیدم. واقعا خجالت زده و سرشکسته یه نظر می اومد.
البته نه می شه گفت خانم شما در صورت جدایی حتما به نتیجه می رسه که نباید زندگیش رو از دست می داده و نه چنین نتیجه ای خوش آیند خواهد بود.
به هر حال تو اقوام خودتون یا ایشون یه ریش سفید پیدا می شه که بتونه کمکتون کنه تا خانمتون متقاعد بشه روند مشاوره رو شروع کنه.
از ایشون بخواید به احترام علاقه ای که زمانی نسبت به این زندگی داشته همراهی تون کنه. بهش بگید کمکم کن که لااقل اگه به توافقی برای ادامه نرسیدیم من بتونم با جدایی کنار بیام. شاید جواب بده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)