سلام خدمت شما
یه جوری میگین این همه سختی بخاطر زیبایی یعنی زیبایی زیادم مهم نیست! خیلی مهمه ها
بعد اون لحظه که عاشق میشی که نمیدونی قراره خانواده ش چه بلاهایی سرت بیارن! وقتی هم افتادی توی عشق دیگه کاری نمیتونی بکنی مجبوری برای رسیدن بهش هرکاری لازمه بکنی.
بله دخترای کورد خیلی خوشگلن. منم اصلا شاید بدعادت شده چشمم اونارو دیدم زیبایی های فیک و عملی به نظرم نمیاد. مادر خودمم خیلی زیبا بود.
اقوام من همه شهرستان هستن باهاشون زیاد در تماس نیستم باید میدیدمشون که عاشق یکیشون میشدم دیگه! تعداد پسرها هم از دخترها بیشتره و بیشتر دخترهای فامیل از من خیلی کوچیک ترن.
بعد اینکه لیسانسمو گرفتم عموم خودش پیشنهاد داد دختر اولشو بگیرم. دخترشم خوشگل بود هرچند به قدبلندی خانم من نیست. چه از من خوشش می اومد چه نمی اومدم اجازه حرف زدن رو حرف پدرش رو که نداشت مجبور بود زنم بشه ولی مشکل اینجا بود عموم میخواست من برم اونجا زندگی کنم دخترش نیاد تهران منم رشته م مهندسیه میرفتم اونجا کار برام پیدا نمیشد باید میرفتم مثلا کشاورز میشدم که هیچ علاقه ای نداشتم.
وگرنه اگه دخترعمومو میگرفتم خیلی کارم راحت بود توقعات سخت ازم کسی نداشت تازه هر روزم اگه کتکش میزدم نه خودش اعتراضی میکرد نه پدرش. عموهام همشون زن و بچه هاشونو میزنن. نه به سبک پدرم ولی به سبک خودم میزنن. اصلا اگه به یه مرد تو طایفه ما بگی حق نداری زن و بچه تو بزنی مثل این میمونه که بهش بگی حق نداری غذا بخوری! حق مسلم و یه قانون نانوشته هست.
خب منم که اون محیط رو دیده بودم فکر میکردم این اختیارات مردها در مورد همه خانواده های کورد و فارس همه جا هست و فکر میکردم اشکال نداره هرچی سختی بکشم بعد عقد و عروسی دیگه من سلطان و همه کارم. تازه ماه های اول عقدم فکر میکردم چه موفقیت و پیروزی بزرگی حاصل شدم تونستم بعد سه سال جنگیدن به چیزی که انقدر سخت بوده برسم فکرم میکردم چه راحت خودمو با فرهنگ فارس ها بومی سازی کردم و من چقدر مرد نرم و مهربونی هستم گذاشتم بعد عروسی اونجوری که میخوام تربیتش کنم و تو عقد نمیزنمش کلیم احساس روشنفکری میکردم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)