سلام سلام
امیرخان کلا فقط تو کار نتیجه گرفتن و ته داستان هستینا
از این زوج های عاشقی که میگین من فقط اسماشونو میدونم. رومئو رو که قبلا به من گفتین اونجوری نمیشی یه شبه کنجکاو شدم رفتم داستانشو خوندم آخرش خیلی تلخ بود رومئو فکر میکنه ژولیت مرده سم میخوره خودشو میکشه ژولیت هم میاد میبینه رومئو واقعا مرده خودشو همونجا میکشه.
الان فرهادم همین بود رفتم خوندم جریانشو این بدبختم فکر کرد شیرین رو کشتن تیشه زد تو سر خودش خودشو کشت. من که هنوز خودمو نکشتم پس همذات پنداری نمیکنم با فرهاد.
همین داستانارو میگن آدم از ادبیات متنفر میشه.
من منظورم از گفتن فرهاد واسه این بود که قهرمانی هست از غرب کشورمون و برای بدست آوردن شیرین تیشه به کوه زد می خواستم شما هم بگید که آره ، بخاطر خانمتون کوه کندین!! اصلا کاری به آخرش نداشتم که اونا چی شدن و چرا شدن.
درستش اینه که من تشکر کنم فکر کنم. چه فایده ای داره براتون سوال کنید من میشینم به سوال ها فکر میکنم یکم در گذشته و حال و آینده و خودم متفکر میشم نفعی برای شما که نداره.
اصل زندگی همین تعامل با آدم هاست، درسته که این تاپیک جنبه سرگرمی داره ولی خب خیلی چیزا رو میشه یاد گرفت و به خیلی چیزا فکر کرد. به چالش کشیدن و کشیده شدن یه جورایی واسه همه مون مفید هست.
در مورد خانمتون و حس رضایت از رابطه تون؛ من با فکور عزیز موافقم. خانمتون هم از بودن با شما لذت میبره، درسته که یه جاهایی ایراد وجود داره ولی شما کم هم نقاط قوت ندارین و با وجود همه ضعف هایی که داره این همه دوستش دارید. مطمئن باشید اونم اینا رو حس میکنه و کسی هم مجبورش نکرده که تحمل تون کنه. قطعا همسرتون هم به آینده بهتر رابطه تون امیدواره.
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
paiize
سلام
حالا اینقدربیاید بگیداون پشت اینوگفتیم اونوگفتیم که طرف فکر کنه ما صبح تاشب توی کارتخریب شون هستیم.
آخه چقدردهن لق!!!!!!!یه کم تودارباشید بابا

والا به خوودددا. دو تا پیام خصوصی دادن تا ابد میخوان جار بزنن
حالا اگر معاهده ترکمانچای امضا کرده بودیم
پشت درب های بسته چه جوری رسوا میکردین
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
Amir A
من اسم الگو که میاد فقط یاد کاغذ الگوی خیاطی می افتم و اون گونیا بزرگا
خلاصه همین جا اعلام میکنم این وصله ها

به من نمی چسبه

علاقه مندی ها (Bookmarks)