ممنونم دوست عزیز
اگه حقیقت رو بگم هیچ تلاش قابل ذکری نکردم !
فقط حرمت شریک زندگیم رو حفظ کردم هیچ وقت تنهایی تصمیم نگرفتم و حتی در تصمیماتی که خودش میگرفت و میدونستم اشتباهه به راهنمایی ساده بسنده کردم ، نظر (هر چند درست) خودم رو تحمیل نکردم .
زمانی که دختری رو برای ازداوج انتخاب میکنید فقط به منطبق بودن اخلاق شخص خودتون و اون دختر خانم اکتفا نکنید ، در نظربگیرید که وقتی ازدواج میکنید فقط دختر رو انتخاب نکردید شما در واقع یک پکیچ رو انتخاب میکنید یعنی اون خانم و متعلقاتش شامل پدر و مادر و تیر و طایفه .
اگه فرهنگ خانوادگی منطبق باشه مشکل ریشه ای هیچ وقت به وجود نمیاد و عشق موجود درحین زندگی رشد میکنه .
ذات عشق های آتشین در فراق ست مثل مجنون که سر گذاشت به کوه و بیابون یا فرهاد که رفت کوه رو بکنه و هر دو ناکام .
بنابراین اگر قبل از ازدواج فکر میکنید طرف رو اونقدر دوست دارید که بدون در نظر گرفتن شرایط فرهنگی و اعتفادی اون و خانوادش میتونید باهاش زندگی کنید بدونید که قوه منطق و استدال رو از دست دادید و به راهی میرید که فرهاد یا مجنون رفت .
در مراسم خاستگاری وقتی سن و سال منو پرسیدن پدر و مادر خانومم شوکه شدنولی بعد از چند جلسه رفت و آمد دیدیم واقعا بهم نزدیکیم . کلا 8 جلسه دیدار خانوادگی داشتیم و حدود 5 جلسه چند ساعته بین من و پدر خانم تا ایشون مطمئن بشه که تک دختر و در واقع تک فرزندشون میتونه با من خوشبخت بشه .
نمونه هایی از نزدیکی رو سوال فرمودید ،
تقریبا ساکن یک محله بودیم (توازن اقتصادی).
اعتقادات دینی مذهبی و سنتی یکسانی داشتیم (محرم و نامحرم).
هردو خانواده اصالتا شیرازی بودیم.
پدر من و پدر ایشون هر دو کاسب بازار بودن که باعث میشد حرف همو بهتر درک کنن.
چندین سال با هم بودیم و به اخلاق و علایق هم کاملا آشنا بودیم .
و در نهایت انتطاراتی از من داشتن که در حد توانم بود نه بیشتر که بعدا باعث کدورت بشه .







ولی بعد از چند جلسه رفت و آمد دیدیم واقعا بهم نزدیکیم . کلا 8 جلسه دیدار خانوادگی داشتیم و حدود 5 جلسه چند ساعته بین من و پدر خانم تا ایشون مطمئن بشه که تک دختر و در واقع تک فرزندشون میتونه با من خوشبخت بشه .

علاقه مندی ها (Bookmarks)