عزيزم كمتر بهش توجه كن. طوري نشون نده كه وابسته بهش هستي.
تشکرشده 73 در 47 پست
عزيزم كمتر بهش توجه كن. طوري نشون نده كه وابسته بهش هستي.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 73 در 47 پست
سلام وهم عزيز. از خانواده ات پيش اون بدگويي نكن. كه طرفداري هم بكن. خانواده ات را در جريان بذار. يه روزي مي شه كه خيلي ديره و تو افسوس مي خوري كه چرا نگفتي؟ پدر و مادر فقط و فقط خوبي بچه هاشون رو مي خوان و بس. با پدرت خيلي منطقي باب صحبت رو باز كن و ازش يه راه حلي بخواه نه طلاق. شوهرت هم از اين روابط تو با خانواده ات داره نهايت استفاده رو مي بره. بذار بفهمه كه پشتت خيلي محكمه، البته غرور اون رو هم له نكن. نه افراط نه تفريط. شما هنوز هيچي نشده كليد خونتون رو هم به اين آقا داديد. از قديم گفتند به داماد رو بدي پر رو مي شه. فعلاً تنها نظري كه به ذهنم اومد همين بود. اميدوارم شاهد موفقيتت در زندگي ات باشي عزيزم.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 657 در 204 پست
سلام خانومی
خواهره خوبم برای اینکه یه مقدار آروم بشی من اول از همه می خوام که دیدت رو نسبت به روابطت با همسرت عوض کنی این حسی که تو نسبت به شوهرت پیدا کردی اصلا خوب نیست اینکه اون تو رو فقط برای ارضا شخصیش می خواد
درسته که شوهرت با اشتباهات پی در پی این حس رو تو ذهنت پرورونده ولی خواهش می کنم خودت دیگه بهش پرو بال نده اگه واقعا حس و حال برقراری رابطه با همسرت رو نداری خوب رو راست بهش بگو قرار نیست نقش پتروس فداکار رو بازی کنی که عزیزم
مطمئن باش اگه تو تو روابطت لذت ببری اون هم حس بهتری پیدا می کنه اینو بهش بگو
در مورد رفتارهای همسرت هم کاملا به زمان نیاز داری تا درست اش کنی و تو این زمان باید بهترین راه رو انتخاب کنی به هر صورتی که شده باید دید شوهرتو نسبت به خانوادت مثبت کنی و باید بگم این وسط بیشترین زحمت رو باید خودت بکشی
باید طوری رفتار کنی که شوهرت حس کنه از سمت خانوادت داره تایید می شه به حرفاش بها می دن نظرش واسه همه مهمه من شخصیت شوهرتو نمی دونم ولی بالاخره هر کسی یه رگ خوابی داره رگ خواب شوهرتو پیدا کن
سعی کن حرفاتو بیرون خونه بزنی باهم بیشتر تفریح برین بزار یکم همه چیز از روزمرگی بیرون بیاد یه مدت از حرف و حدیث اطرافیان دور شو بزار مسائل کمرنگ بشن مثلا اگه می بینی خانوادش بهانه ی لباس و سرو وضع و می گیرن بهانه دستشون نده
یا رفت و آمت رو به حداقل برسون اگه چیزی می خری یا می پوی به همسرت بگو این همون رنگیه که تو دوست داری یا من این کارو به خاطر تو کردم یا سلیقت تو فلان چیز حرف نداره
بزار احساس کنه تو زندگی بجز رابطه ی جنسی نقش دیگری هم داره
می دونم سخته ولی سعی کن با دید مثبت به مسائل نگاه کنی
تشکرشده 77 در 52 پست
حتما به کارهایی که گفتید عمل می کنم
ممنون
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 59 در 40 پست
چرا ما همه فكر مي كنيم اگر روزي يه اشتباهي كرديم بايد تا آخر عمر تاوانش رو بپردازيم چرا خيال مي كنيم مردها رو مي شه تغيير داد و زندگي منتظر ما مونده تا بيايم وديگرون رو باب ميلمون تغيير بديم
چرا بايد هي فداكاري كنيم كه بگن زن خوبيه محكمه قاطع است
چرا خيال مي كنيم بايد جاي يه دنيا به همسرمون محبت كنيم و هميشه راضي نگه اش داريم چون زندگيمه
چرا خيال مي كنيم بايد نيمه مكملمون رو بيابيم
چرا مكمل؟ مگر نه اينكه توي يه رابطه دو انسان بايد كامل باشن وبس وقتي همسر اين آقا مي دونه همسر محترمشون به نوعي بيماره چرا بايد سكوت كنه چرا بايد فنا بشه چرا بايد پاسوز بشه چرا نبايد به آيند شيرين نگاه كنه
وهم عزيز نمي گم تو حيفي نمي شناسمت و نمي گم برو طلاق بگير چون توي زندگي ات نيستم اما به عنوان يه فردي كه داره از دور نظراتت رو نسبت به زندگي هنوز نو پايت نگاه مي كنه بهت پيشنهاد مي دم اولا با خانواده ات صحبت كن حتي تا حد امكان نگرش ايشون رو در مورد مسائل جنسي براشون بگو
و سپس به يه مشاوره برو و دست آخر نه با دلسوزي و احساس بلكه با تدبير و عقل براي زندگي يا جدايي ات تصميم بگير و اگر خدايي ناكرده تصميم به جدايي گرفتي اون زماني باشه كه همه راههاي منطقي رو رفته باشي و نتيجه نگرفته اي اما عزيزم هرگز تا همه چيز برات مسجل نشده زندگي مشترك رو شروع نكن و به زندگي خيلي جدي تر نگاه كن
شكسپير ميگه وقتي كسي رو دوست داري رهايش كن اگر اومد به طرفت بدون اون هم تورو دوست داره اگر نه بدون كه از اون ابتدا هم تورو نمي خواسته.
تشکرشده 77 در 52 پست
من تا اونجاییکه بشه تحملش می کنم و نمی خوام به طلاق فکر کنم ولی اگه روزی به این نتیجه برسم که دیگه ازش متنفرم و هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی با ایشون رو نداشته باشم ازش جدا میشم
قرار بود ما سه سال نامزد باشیم اگه ایشون توی این مدت وضعیتش برای ازدواج بهتر بشه بریم سر خونه زندگی خودمون ولی با شرایطی که پیش اومده من تا مشکلاتم رو با ایشون حل نکنم عروسی نخواهم کرد
اگه اینجا دارم حرفام رو میزنم می خوام مشکلم حل بشه دلم می خواد مثل خیلیای دیگه یه زندگی خوب و قشنگ داشته باشم انتظار زیادیه؟
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 94 در 50 پست
عزیزم بهترین کار همینه تا واقعا از ایشون مطمئن نشدی زیر سقف با ایشون نرونوشته اصلی توسط وهم
مطمئن باش همه اینجا میخوان بهت کمک کنن
سعی کن تو این مدت عاقلانه و هوشمندانه اونو بسنجی
بچه ها هم اینجا حتما بهت کمک میکنن![]()
تشکرشده 5 در 4 پست
معلوم میشه خیلی دوستش داری که داری برا ی خوب شدنش تلاش میکنی من مطمئنم موفق میشی و دوباره همون دختر خوشبخت ی میشی ک بودی
تشکرشده 77 در 52 پست
واقعا اینجوری فکر میکنید؟ یعنی میشه یه بار دیگه برگردم به اون روزهام و ناراحتی و غصه نداشته باشم؟
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 77 در 52 پست
من با نامزدم آشتی کردم دیشب دقیقا همون کاری رو که او با من در این مدت می کرد رو من باهاش کردم ازش تقاضای س ک س کردم بعد ازش خواستم که اول من ارضا بشم و بعد از ارضا شدن به بهانه سردرد یه مقدار درازکشیدم و بعدشم خودمو زدم بخواب با اینکه اولش یه مقدار عذاب وجدان داشتم ولی فردا صبحش با یه آرامش خاصی از خواب بیدار شدم البته خودش منو از خواب بیدار کرد باورم نمیشد من بوس کرد نازم کرد اونجوری بیدارم کرد باورتون میشه؟
آیا کاری رو که کردم بازم ادامه بدم و تکرارش کنم یا نه؟
فکر می کنید توی بقیه موارد این کار رو بکنم درسته؟ جواب میده؟
راستی قراره عید غدیر خم برای چند روز بریم خونه پدریش یه مقدار نیاز به راهنمایی دارم تا بهانه ای دست خانواده اش ندم
hypocrite
boredom sets into the boring mind
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)