سلام دوست عزیزم.ممنون از توجت.ارتباط 6 ماه پیش تموم شده.در اصل چیز خاصی هم نبوده.اما خب از نظر من اون هم نوعی خیانته و دلیل نمیشه ادم بخاد با یه غریبه سر حرفو باز کنه و نصیحتش کنه و...دو هفته پیش همسرم اومد و عکس العملش رو نوشتم.گفت اگه فکر میکنی من ادم خاینی هستم خب جدا بشو.پراکنده حرفش پیش میومد و حاضر نشد بشبنیم به نتیجه برسیم.بهش گفتم دیگه اینکارو نکن.گفت باشه نمیحام کاری بکنم ولی واقعا هیچی نبوده.گفت قبول دارم تا حدی کارم درست نبوده و من به تو متعهدم و ادم باید مراقب باشه چهارچوبهایی که واسه خودش گذاشته جابه جا نشه.من گفتم خیانت و ارتباط از همین پیامهای بیمنطور شکل میگیره.خیلیا با اعتقادات مذهبی لغزش کردن.من نمیتونستم مهر خاصی بهش داشته باشم.روز اخر شیفت قبل ناخوداگاه یه بوس کوچیک کردمش.گفت چه عجب تو این هفته اولین بویت بود.شاید چون فکر میکنی سوهرت خائنه نمیخای تو بغلش باشی و بهش محبت کنی.دیگه رفت.تا این شیفت که من نمیتونستم هنوز کامل بپذیرمش.بعد گفت چته چرا سرد و یخی.گفتم چون میپرسی میگم.با خودم فکر میکنم شوهرم چیا به یه غریبه گفته و...بعد گفت من کار خاصی نکردم که بخام شرمنده باشم.یه نوجوون رو راهنمایی کردم.دوست دختر که نداشتم .تو هم حرفتو زدی داری قضیه رو لوث میکنی.و...اخر شبم شروع کرد نوازش و خواست با من رابطه داشته باشه.البته فقط برای ارضای من نه خودش. گفت تو که از یه چند تا پیام اینقدر ناراحت شدی. پس این فیلما چیه که مرده زن میگیره هیچ اتفاقی نمیفته.گفتم اونا فیلمه.من میخام تو فقط مال من باشی.گفت فقط مال توام.نمیدونم چرا دوست داشتم احساس ندامت کنه و حداقل بخاد جراحتی که به من وارد کرده رو به نحوی التیام بده.اما خب خیلی مغروره.احساس میکنم امتیازی نگرفتم و در موضع ضعف قرار گرفتم.با اینکه اون اشتباه کرده.خیلی راحت میگه برو اگه من خیانت کردم از نظرت.اینجوری فکر میکنم من در موضع ضعفم.رفتارم عادی بود طی این مدت.نه بداخلاقی بود و نه رفتارهای عاشقانه قبل.گرچه اون همش میگه اخمویی.دست خودم نیست.خانوادم میگن چته چرا شاد نیستی .مامانم میگه کار اشتباهی نکنی.نری طلاق توافقی بگیری.نری مهربتو ببخشی.نمیدونم من هیچی نگفته واسه خودش چیا فکر کرده.









علاقه مندی ها (Bookmarks)