سلام
اگر کتاب "از حال بد به حال خوب" دیوید برنز نخوندید توصیه میکنم مطالعه کنید
تشکرشده 54 در 27 پست
سلام
اگر کتاب "از حال بد به حال خوب" دیوید برنز نخوندید توصیه میکنم مطالعه کنید
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
نمیتونم دیگه ادامه بدم.
به شدت هم عصبی و پرخاشگر شده ام و مثل یه حیوون وحشی به همه حمله میکنم.
توی یک هفته اخیر سه بار با بابام دعوام شده.
سلام پو جان
خواهر خوبم من ناراحت میشم هر بار شما رو آشفته می بینم
آرزومه آرامش داشته باشی
عزیزم نمی تونی وقتت رو پر کنی تا حدی که از شدت خستگی فقط بیای بخوابی و به هیچ چیزی فکر نکنی.!
گروه کوهنوردی ، باشگاه و...
شما تو تاپیکای مراجعین خیلی خوب پست میذاری اصلا میتونی مدتی تو همدردی هم مشغول بشی
در کنارش پیش روانشناس خیلی مجرب هم برو
پو جان ازت میخوام هر روز زیارت عاشورا رو بخونی و روضه ی امام حسین هم گوش بدی
برای آرامشت از صمیم قلبم دعات میکنم
مراقب خودت باش دوست من.![]()
Pooh (شنبه 28 بهمن 96), tavalode arezoo (سه شنبه 01 اسفند 96)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
حالم خیلی بده. حالت تهوع شدید، کابوس، لرزش دست، درد قفسه سینه، ترس، وحشت، اضطراب.
برای فردا نوبت روانپزشک گرفتم.
مدیرهمدردی (سه شنبه 01 اسفند 96)
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
پوی عزیزم
دیدم مدتی ازت خبری نیست گفتم حتما بهتر شده شرایطتت....
دوست خوبم این همه به خودت فشار نیار...از این القاب برای خودت استفاده نکن.
خواهش میکنم ازت در کنار مراجعه حضوری به روانپزشک حتما برو استخر.
بی نهایت ارومت میکنه.این خاصیت آب هست.
منفی رو میگیره و مثبت تحویل میده
یکبار امتحانش کن.
نوشیدنی های ارام بخش و گیاهی درست توی یخچال و مدام استفاده کن....
وقتی عصبی هستی نشین کنار پدرت که دعوا کنی و دعوا کش پیدا کنه
یه دوش اب ولرم...یه دمنوش گیاهی....یه موسیقی ارام بخش گوش کن.
امیدوارم هرچی زودتر شرایطت عادی بشه![]()
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
Pooh (یکشنبه 29 بهمن 96), tavalode arezoo (سه شنبه 01 اسفند 96)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
سلام.
امروز تماس گرفتن و گغتم دکتر امروز نمیاد و نوبت افتاد برای هفته دیگه.
حالم واقعا خوب نیست. ولی دلم نمیخواد اینجوری ادامه پیدا کنه. دلم باز همون سرحالی رو میخواد که تابستون بعد از مدتها به دستش آورده بودم.
تصمیم گرفتم یه سری جمله های مثبت بنویسم و تکرارشون کنم.
نماز رو هم باز شروع کنم.
الان توی خونه فقط من و بابا و مامان هستیم. اونها م که خب سنی ازشون گذشته و بی انگیزه هستن و منم بی انگیزه میشم کنارشون. باید حتما کار پیدا کنم. و با هم سن و سالهای خودم در ارتباط باشم.
maryam123 (سه شنبه 01 اسفند 96), tavalode arezoo (سه شنبه 01 اسفند 96), مدیرهمدردی (سه شنبه 01 اسفند 96), بی نهایت (سه شنبه 01 اسفند 96)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
بی فایدست.
چیزی توی زندگی من درست نمیشه. از این به بعد بدتر هم خواهد شد.
کاش می مردم. گاهی واقعا مرگ بزرگترین نعمته.
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
با سلام و احترام
مسائلی که گفتید را مطالعه کردم. فشار زیادی روی شما هست.
تصمیم خیلی خوبی گرفتید.
دارو درمانی در موارد شدت فشار که آزارنده هست بسیار موثر و مفید هست.
دقت کنید دارو درمانی تا نتیجه بدهد مدتی طول می کشد طی این مدت داروها را منظم و مستمر مصرف کنید کم و زیاد نکنید و پزشک خود را تغییر ندهید.
دقت کنید به هیچ وجه خودتون دارو را حتی اگر خوب شدید قطع نکنید و با مشورت پزشک انجام دهید.
تغییرات نورترانمسیترها و بالا و پایین شدن آن و .... گاهی در مشکلات به هم فشار وارد می کند که این داروها کمک می کند تعدیل شود و فشار تحت کنترل در بیاید.
با زمینه ای که بنده و اعضاء در شما سراغ دارند انشاء الله از این گردنه سخت هم به امنیت عبور می کنید. همین که تسلیم نشده اید و ارتباط خود را جهت تغییر قطع نکرده اید نشان می دهد فردی مصمم هستید گرچه فشارهای سنگینی را گزارش می کنید و همه ما نظاره گر تلاشها و فعالیت های سازنده شما در جهت بهبودی هستیم.
صبور باشید تا هفته دیگر که نوبتتون هست.
موفق باشید.
maryam123 (سه شنبه 01 اسفند 96), Pooh (پنجشنبه 03 اسفند 96), tavalode arezoo (سه شنبه 01 اسفند 96), فرشته مهربان (چهارشنبه 02 اسفند 96), بی نهایت (سه شنبه 01 اسفند 96)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
حتما خالقي وجود داره. ولي وقتي ميبينم لنكار هر كي بدجتس تر و بي رحم تره موفق تره, به عدالتش شك ميكنم.
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
سلام.
واايي, كمك, من حالم خوب نيست.
فكرايي به سرم ميزنه كه ناكهانيه و دست خودم نيست.
امروز خواستم برم دانشكاه, اماده هم شدم, يك دفعه دم رفتن, يه حال بدي بيدا كردم و منصرف شدم.
عصر نوبت روانبزشك داشتم, باز هم بوشيئم و تا وسط راه رو هم رفتم, يك دفعه ديكه نتوستم ادامه بدم. همون حال بد صبح همراه با حالت تهوع و حس هشم و نفس نفس زدنهايي كه وقتي ادم خيلي خشم داره بيدا كردم, و بركشتم خونه.
- - - Updated - - -
حتي از اين هم بدتر. داره فكر اينكه حتي يه بلايي سر بسرخالم, يا اون خواستكار قبلي در بيارم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)