بعدشم براش نوشتم که همونطور که من الان دارم برای بهتر رفتار کردنم مشاوره میرم کتاب و مقاله میخونم سخنرانی گوش میدم و روزی چندساعت فکرم مشغول رابطمونه از اونم انتظار دارم که به ایرادهای خودش فکر کنه و برای بهود رفتارش یه تلاشی بکنه.
با توجه به گارد منفی خانمتون به ایراد بهتره بگید برای بهتر شدن رابطه تون اونم تلاش کنه و سعی کنه شما و خواسته های شما رو بشناسه تا کمتر دچار مشکل بشین واصلا نگید اون ایراد داره و ....
ازش پرسیدم که اصلا متوجه شده دیگه تقریبا هیچ فحشی نمیدم یا نه؟ براش نوشتم که دلم نمیخواد انقدر اختلاف و دعوا تو رابطه مون باشه و درسته خیلی نتونستم بهش نشون بدم ولی از گریه هاش واقعا ناراحت میشم و میخوام دختر خندون همیشگی رو ببینم.
و اینکه اگر که میخوام ایرادهاشو
(یه سری مسائل حل بشه، نه ایرداهای اون؛ اختلافاتمون)
قبل از عروسی درست کنه به خاطر خودشه چون اگر خیلی عصبانی بشم (حالت تهدید داره!!) ممکنه خودش اذیت بشه و من نمیخوام هیچ وقت ناراحتیشو ببینم.
بعدم براش نوشتم که سه تا راه جلوش داره که آزاده هرکدومو دوست داره انتخاب کنه:
1- از این به بعد هرچی من میگم بی چون و چرا گوش میده و منم هرکاری ازم بخواد براش میکنم و جز عشق و مهربونی از من نمیبینه. و اینکه من خودم هرچی لازم باشه یاد میگیرم و به اونم یاد میدم و لازم نیست کار سختی انجام بده.
2- دوست نداره به حرف من باشه ولی قبول میکنه ایراد داره که براش وقت میگیرم و میفرستمش هر هفته مشاوره و من باید تغییر کردنشو توی این ده هفته باقیمونده تا عروسی ببینم وگرنه بعد عروسی هم باید ادامه بده جلساتو تا زمانی که من تشخیص بدم دیگه لازم نیست بره.
3- نه قبول میکنه به حرفم گوش کنه و نه حاضره بره مشاوره که منم با وجود علاقه زیادی که بهش دارم و خودش میدونه ولی نمیتونم با این شرایط باهاش یه جا زندگی کنم چون نمیخوام بهش آسییی بزنم بعد عروسی پیش برادرم میمونم و فقط هروقت دلش خیلی تنگ بشه میرم پیشش و البته امنیت و رفاهش چه پیشش باشم چه نباشم کاملا تامین میشه.
آخرم براش نوشتم که به عنوان راهنمایی فکر میکنم راه اول براش آسون ترین راهه و انتخاب بهتریه براش ولی اگر مورد دو یا حتی سه رو هم انتخاب کنه من به انتخابش احترام میذارم.
کلا حذف بشه
فقط ازش بپرسید که به نظر اون باید چی کار کنید که دعواهاتون کمتر بشه؟ پیشنهادش چیه؟ راهکارش واسه اینکه شما کمتر عصبانی بشید چیه؟
چی کار کنیم که مجبور نباشیم به هم دروغ بگیم؟
چی کار کنیم که هم من و هم تو از زندگی مون راضی باشیم؟ مثال بزنید که من خواسته تو واسم مهم بوده و مدت هاست به سلیقه تو لباس می پوشم، تو حاضری بجز محبت کلامی چطور به خواسته های من اهمیت بدی و دوست داشتنت رو نشون بدی؟
بپرسید حاضره چه فداکاری های بکنه تا شما خوشحال بشید؟ حاضره کتاب بخونه؟ سخنرانی گوش بده؛ مشاوره بیاد، تا شناختش از شما بیشتر بشه و آسون تر بتونید با هم زندگی کنید؟
تهشم باز بهش ابراز علاقه کردم و ازش خواستم فکر کنه
و تصمیمشو بهم بگه ولی نوشتم لازم نیست عجله کنه و حتی بعدا اگه نظرش عوض بشه میتونه اگه مثلا مورد سه رو انتخاب کرد به مورد یک یا دو تغییرش بده ولی برعکسش نمیشه دیگه و نامه رو هم قایم کنه کسی پیدا نکنه.
تهش هم بهش بگید دوست دارید جواب نامه رو سرفرصت و با حوصله واستون بنویسه و به حرفاتون و آینده فکر کنه و منتظر پیشنهادهای خوبش هستین.
علاقه مندی ها (Bookmarks)