تشکر از همگی
یکم بهش فضا دادم و دیگه بهش گیر ندادم که درست رفتار کنه. رفت و آمدشم کنترل نمیکنم چند روزه و زنگ میزنم با مادرش حرف میزنم. امر و نهی هم تا جایی که تونستم نکردم. دیگه توهین نمیکنه و خوش اخلاق تر شده ابراز علاقه میکنه ولی هنوز حاضر جوابی هاشو داره، حرف گوش نمیده و گاهی شدیدا لجبازی و مقاومت میکنه.... برای یه خواسته کوچیکی که ازش دارم یه ساعت باید به سبک های مختلف باهاش بحث کنم تا راضی بشه. با اینا نمیدونم چی کار کنم؟؟؟ البته حاضرجوابی رو از قبل هم داشت ولی ترکیبش با لجبازی و حرف گوش نکردن الان خیلی بد شده. هرچی هم من نرم تر برخورد میکنم حس میکنم اون داره جسورتر و پرروتر میشه. در مورد عوض کردن گفتارم هم به یه مشکل خوردم که حالا میپرسم ازتون راه حلش چیه.
احساس میکنم کلا هدفش اینه قدرت منو ازم بگیره و منو به زانو دربیاره حالا از هر راهی. به جای اینکه قدر صبوری و مدارای الان منو بدونه و تشویقم کنه همینطوری بمونم بدتر تحریکم میکنه که عصبانی بشم. شایدم داره امتحانم میکنه که ببینه میتونم خودمو کنترل کنم دیگه نزنمش یا نه.
فقط یه رفتار مثبت جدید هم ازش دیدم که حالا نمیدونم ادامه پیدا کنه یا نه و فکر میکنم اثر جسور شدنشه. یه حرفی که بین خودمون بود و من بهش گفته بودم به کسی نگه رو رفته صاف گذاشته کف دست پدرم و یه جوریم گفته که انگار از طرف من بوده و مثلا من زنمو فرستادم از اون کمک بگیرم! البته قصدش کمک به من بوده ولی هنوز پدر منو نشناخته. قبلا وقتی همچین کارایی میکرد به من نمیگفت و من وقتی از جای دیگه میفهمیدم خیلی عصبانی میشدم چون کلا میگفت من کاری نکردم! ولی این دفعه خودش اومد اعتراف کرد همچین کاری کرده و منم گفتم اشکالی نداره خودم درستش میکنم یعنی اصلا بهش نگفتم چرا اینکارو کردی حتی بهش گفتم خوب کاری کردی قبل از اینکه از دیگران بشنوم خودت اومدی گفتی. خواستم بدونه صداقتش برام مهمتره. دلم میخواد این حالتو نگه داره اگه این روراستی با من رو نگه داره و دیگه نخواد به من کلک بزنه و زیرآبی بره اتفاق خیلی مثبتی تو رابطمونه و میتونم تو سایر مسائلم بیشتر بهش اعتماد کنم.


خانم پاییزه ممنونم از شما
من بعد از اون قهر یکماهه دچار یه نگرانی خیلی شدیدی شدم قبلا اینجوری نبودم و حتی تو دعوا میگفتم هرچی دوست داری قهر کن و از موضعم راحت کوتاه نمی اومدم اونم زود بچه بازیشو تموم میکرد... ولی سر این جریان آخری بخاطر طولانی شدن قهرش به من فشار وحشتناکی اومد.... منی که هفته ای یکی دو بسته سیگار بیشتر نمیکشیدم اون موقع روزی یه بسته و نیم داشتم میکشیدم.... گاهی قفسه سینه م تیر میکشید و فکر میکردم دارم سکته میکنم... برای دوست آرایشگرش نقشه کشیده بودم که اگه زنمو از دست بدم برم بکشمش در این حد عصبانی بودم. خودتون که وضعیت پریشون منو دیدین. می اومدم اینجا انتظار یه راه حل برق آسا و فوری داشتم مشاوره حضوری همینطور. شدیدا نگران از دست دادنش بودم و الان این ترس و نگرانی من تاحدودی هنوز هست... وقتی کاری میکنه تو اوج عصبانیتم نگرانم قهر کنه و نمیتونم زیاد چیزی بهش بگم. اینم یه فشار دیگه ست واسه منی که کارای ریزشم گاهی عصبیم میکنه. الان یکم که دعواش میکنم و ساکت میشه نگران میشم چی داره فکر میکنه و میگم نکنه خیلی تند رفته باشم.
اونم همینطور که میگین مسلما فهمیده این نگرانی منو و داره نهایت سواستفاده رو میکنه. نمیدونم چطوری نگرانیم از قهرشو از بین ببرم؟ به خودم دلداری میدم که دیگه اینجوری نمیکنه و خودمم تجربه به دست آوردم و یه چیزهایی یاد گرفتم ولی بازم خیالم راحت نمیشه بخصوص که تهدید هم میکنه تا چیزی میشه حرف قهرو میکشه وسط. میگه یکی از دوستاش چهار سال با شوهرش قهر بوده!!!! مگه میشه اصلا همچین چیزی؟؟
راجع به لباس و اینا معمولا وقتی کنار منه خودم براش تعیین میکنم چی بپوشه چی بخوره کجا بریم و چی کار بکنه البته برعکسشم هست مثلا به سر و وضع من خیلی میرسه و برام لباس انتخاب میکنه و خودشم تو همه چی نظر میده ولی حرف آخرو در همه موارد من میزنم. شکایتی هم نداره و وقتی دعوا نداریم کامل به من تکیه میکنه. گاهی کنارشم نیستم خودش زنگ میزنه ازم میپرسه واسه کاراش که من واقعا این کارشو دوست دارم. اون به اسم نظر پرسیدن زنگ میزنه ولی من به اسم اجازه گرفتن میبینم. اینه که این چیزا بینمون عادیه کاملا.
درست میگین من نباید اصلا بعد برگشت از سفر راجع به اون دعوا باهاش حرف میزدم مشکل از کمال گرایی خودمه که فکر میکردم اینکارو نکنم ممکنه چیزی تو دلش بمونه و از یه جایی تو رابطه مون دربیاد ولی با پیش کشیدن اون دعوا زدم خراب کردم همه چیزو. یه جوریه که انگار با خودشم درگیره هم میخواد با من راه بیاد هم جلوم گارد میگیره.


خانم بیوتی اگر بیاد مشاوره من الانم میبرمش. چون رفتیم مسافرت بین جلسات وقفه افتاد و الانم چون من بهش گفتم برای قضاوت و حل اون دعوا بریم مشاوره دیگه میگه نمیاد میترسه مشاور بهش بگه تو هم مقصری. من اصلا دنبال متهم و مقصر نبودم میخواستم فقط بیاد مشاوره و یکی دیگه باهاش حرف بزنه قبول کنه کارش اشتباه بوده که دیگه اون کارو تکرار نکنه همین واقعا هدف من بود. چون حرف منو قبول نمیکرد. هدفم سرکوفت یا اذیتش نبود واقعا. الان دیگه کلا بیخیال این مسئله م شدم و برای دوتایی مشاوره رفتنم تا مشکل جدی ای بینمون پیش نیاد دیگه بهش حرفی نمیزنم مگه اینکه خودش پیشنهاد بده.
برای مشکل خودم هم رفتم مشاوره ولی حس خوبی نداشتم منو با خلافکارهای خطرناک مقایسه میکرد.


ممنونم آقا مصطفی واقعیتش من الان اصلا فرصت کتاب خوندن رو ندارم و شدیدا کار و درگیریهام زیاد شده. ولی این دو کتاب رو در لیست کارهام قرار دادم و سرم خلوت بشه تهیه میکنم تشکر.
من سهم خودم برای تغییر رو دارم سعی میکنم ادا کنم توقع دارم اونم یه تلاشی بکنه. در نهایت اگر راضی به تغییر نشه بله باید همینجوری که هست و الان بهش تبدیل شده بپذیرمش. ولی قبلش میخوام سعیمو بکنم.


خانم مهتابان فکر میکنم تحلیلتون درسته. خانم من بارها بهم گفته از اینکه من حواسم به همه چیز هست و به همه مسائلش توجه میکنم خوشش میاد و این تفاوت رو هم اینجا کامل دارم میبینم که مثلا یه سری از جبهه گیری هایی که خانمها در برابر من میکنن با توجه به شخصیت خودشونه نه شخصیت سر به هوا و بازیگوش خانم من و زن من کانون توجه بودن رو دوست داره اینکه لباس هاشو بگیره جلوی من و بپرسه کدومو بپوشم دوست داره، شاید هنوز از گیر دادن منم خوشش بیاد قبلا میگفت دوست داره چون تو خونه پدرش کسی بهش گیر نمیده و کاملا آزاده. البته الان ممکنه خسته شده باشه یا کلا دیده شوخی و بازی نیست نظرش برگشته باشه ولی من خودمم دوست دارم مراقبش باشم. رفتارهای شاد و بچگانه شو تا زمانی که براش بد نباشه و در کنارش به حرف منم گوش کنه دوست دارم. کلا شاد و خوشحال بودنشو دوست دارم بهم آرامش میده و خستگیمو میبره. اونم اخلاقای منو دوست داشت حداقل قبلا.
خب نمیشه خیلی مواقع بذارم کاری که میخواد رو بکنه خیلی هیجان طلبه اگه مثلا ولش میکردم و میرفت توی درگیری ها اتفاقی براش می افتاد دیگه چه اهمیتی داشت که چیزی یاد گرفته باشه؟!

جریمه تعیین کردن هم فکر خوبیه اوایل عقد امثال این کارارو میکردم البته برای اون، نه جفتمون. باید دوباره امتحان کنم.
نمیتونم بهش بگم تو هم میتونی در جریان رفت و آمد من قرار بگیری! همینجوریش الان پررو شده چه برسه همچین چیزی هم بگم. دلیلی هم نداره اونم بخواد از رفت و آمد من خبر داشته باشه من گاهی مسافرت کاری هم میرم اون نمیفهمه تا برگردم.


سمیرا خانم من 30 و همسرم 25 ساله هستیم.
نه فقط دوره مجردیش که الانم خیلی خوش گذرونه و من هرکاری بکنم حاضر نمیشه قید روابط و خوشی هاشو بزنه فقط میتونم تا جای ممکن باهاش همراهی کنم و نشون بدم مشکلی با روابطش ندارم که ازم چیزیو پنهون نکنه.
نه ما قبل ازدواج دوست نبودیم البته میشه گفت یه جورایی دوست شدیم ولی من اول رفته بودم خواستگاریش و اولین بار اصلا تو خواستگاری باهاش حرف زدم. بعد خواستگاری چون پدرش مخالفت کرد و نذاشت حتی نامزد کنیم مجبور شدم باهاش سه سال تقریبا یواشکی در تماس باشم. بیشتر تماسمون هم از راه دور بود و همزمان من با پدر و مادرشم در تماس بودم و ازشون فرصت میخواستم. کم میتونستم ببینمش و اون زمان هم رابطه مون خیلی رمانتیک بود و جفتمون شدیدا میخواستیم بهم برسیم. اگه همون سال اول خانواده ش موافقت میکردن من همون چهارسال پیش میخواستم عروسی هم بگیرم و اصلا وقت برای روابط دوستی هم نداشتم هیچ وقت.
راجع به اون یکی سوالتون هم نخیر خانم من قبل از من عاشق کسی نبوده. من به خوبی و پاکیش اعتماد دارم و قبل عقد هم از تمام خواستگارها و خاطرخواه هاش خبر داشتم و خودشم منو در جریان همه چی میذاشت. عاشق و مزاحم زیاد داشته ولی اینکه خودش عاشق کسی بشه هیچ وقت بهش فکر نکردم و اگرم بوده که نمیاد به من بگه میدونه درجا میکشمش. کلا فکر کردن بهشم خوب نیست و علاقه ای ندارم اینجوری تصور کنم وقتی چیز مشکوکی ازش ندیدم.
قضیه آزادی تو سفر خب برای من بعضی جاها راحت نبود و یکم اذیت میشدم و تازه اون موقع تمام مدت جلوی چشمم بود الان که برگشتیم روزها که دیگه پیش من نیست نمیتونم به اون حد آزاد بذارمش که بره هرکاری بکنه.
متوجه نشدم منظورتون از دام عشق چیه؟ عاشقم شده که جواب بله داده دیگه.
قبلا خودمم فکر میکردم از اینکه منو اذیت کنه لذت میبره و میگفتم خب منم اذیتش میکنم و شوخیه اشکالی نداره ولی الان دیگه یه سری از اذیت هاش خیلی طولانی و بد شده نمیتونم اینجوری فکر کنم.
نمیتونم نگرانش کنم یه اتفاقی برای من می افته خیلی هول میکنه و زودم گریه ش در میاد یا میره به دیگران خبر میده که بیان به من کمک کنن و نمیشه بهش زیاد از مشکلاتم بگم. چه برسه الکی بخوام نگرانش کنم.
خودمم به انتقام فکر میکنم. و اینکه میخواد با من جنگ قدرت راه بندازه.


میام بقیه رو جواب میدم.
تشکر از راهنمایی هاتون.