آنه ماری عزیز ...امیدوارم روزهای سبز و قشنگ خیلی زود در زندگی شما آغاز شوند ...ازت ممنونم به خاطر جملاتی که نوشته ای و همینطور پست مریم جان...من نوشته ایشون رو خوندم و برام جالب بود که من هم الان بعد از سال ها زندگی مشترک تازه تازه دارم به چنین باوری میرسم....این که خوشی ها ...لذات...و تفریحاتم رو محدود به حضور یا تایید شخص دیگری نکنم ...مهم نیست که اون شخص چه کسی باشه ...همسر ...مادر ....پدر ...یا حتی فرزند....لازمه که من یاد بگیرم خودم هم مهم هستم ....لازمه یاد بگیرم که خداوند مهربان نعمت زندگی و وجود داشتن رو به من هم ارزانی کرده و این که یاد بگیرم رسالت من فقط مراقبت ...نگهداری و فراهم کردن شادی دیگران نیست ...گاهی حتی فکر میکنم که من چه قدر به جسمم ظلم کردم ....چه قدر به سلامتم بی توجه بودم ...چه بسیار دلایلی که همیشه مانع از این میشد که برای یک چک آپ ساده برای خودم وقت بذارم ...و همه برای این بود که من برای جسمم ارزش قائل نبودم ....برای روحم هم همینطور ...روحم رو همیشه آزار دادم ...هیچ وقت استغناء و بی نیازی از حضور و تایید دیگران رو تجربه نکردم ....و همه این ها فقط به خودم بر میگشت ....








علاقه مندی ها (Bookmarks)