با سلام و احترام
چند روز پیش توی آشپزخونه بودم مشغول جارو زدن ، که دچار فشار عصبی شدم و گریه م گرفت و با صدای بلند گریه می کردم نفس کشیدن سخت بود برام ، دست خودم نبود اشکام خودش میومد ، همسرم سریع اومد منو در آغوش گرفت
حالا من با گریه باهاش حرف می زدم . همسرمم گریه ش گرفت و می گفت تو رو خدا نکن سکته می کنی ، آغوشش خیلی آرومم کرد مثل یه کودکی که بغل مادرش آروم میگیره!
جارو رو از دستم گرفت و منو آورد رو مبل نشوند و برام آب آورد دو رو برم بود می گفت آروم باش خودشم گریه می کرد اما با دستمال داشت اشکای منو پاک می کرد
![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)